بنام خداوند متعال
ایا زردشت همان ابراهیم پیامبر است ؟
بنابر بررسى هاى كه شده است قبلاً در مقاله تاریخ پیدایش نوروز ثابت كرديم كه جمشید جم همان نوح پیامبر است در کتاب های زردشتی نامهای اورده شده است که می توان گفت با پیامبران بعد از زردشت تطابق دارند خود زردشت هم که کتابش اوستا است با ابرهیم پیامبر مطابق می باشد که ما در پی اثبات ان هستیم از جمله این پیامبران :
موسى (اشیدر )كه كتابش همان تورات مى باشد.
عيسى (اشیدر ماه ) كه كتابش همان انجیل مى باشد.
و (استوت ارت ) که با نام محمد تطبق دارد که کتابش قران است
كتاب های پیامران به دلیل فاصله زمانی بسیار در بعضی موارد تحريف شده اند اما آنچه كه از اين كتاب ها تحريف شده است صحيحش در قرآن آمده است از اينرو در قرآن صحبت از نوح – ابراهيم – موسى و عيسى بسيار آمده است . بنابراين
قرآن كتابى است كه تمام كتابهاي قبلى را در بر مى گيرد از اينرو با توجه به اينكه در كتب چهارگانه قبلى امكان تحريف اشتباهات وجود دارد اما در قرآن تمام مطالب صحيح آنها آمده و قرآن مويد و پشتيبان آن كتابهاست در نتيجه در تحقيقى که انجام مى دهيم به هر پنج كتاب مراجعه خواهيم كرد اما آنچه را كه قرآن بيان میكند فصل الخطاب قرار خواهیم داد هر چند كه مى دانيم حتى در كتب تحريف شده هم مطالب صحيح باز باقى مانده است و امكان تحريف صددرصد وجود نداشته است اما قرآن اصلاح کننده مطالب آنهاست از اينرو از هر پنج كتاب استفاده خواهد شد و در کنار ان انها از کتاب های تاریخی از هر جانب را استفاده خواهیم کرد .
برای اینکه بتوانیم تشابه زندگی زردشت و ابراهیم را باز یابی کنیم ما در این تحقیقات روش هنرموتیک(تاویل ) را بکار خواهیم برد بدین معنی که - این روش کاملا شبیه روش باستان شناسان است که با کشف بخشی از یک اثار باستانی با نگرش تاویلی به باز سازی بقیه ان اثر تاریخی می پردازند مثلا
باستان شناسان تشخیص داده اند که ساختمان تخث جمشید چگوه بنائی بوده است و
اگر بخواهند می توانند ماکت ان را همانطور که بوده است باز سازی کنند و از روی ماکت نمونه کاملی از تخت جمشد بنا کنند که اگر این کار عملی شود برای شاخت قیمت وارزش ان خدمت بزرگی می تواند باشد ما در این تحقیق با روش تاویلی می خواهیم بنا بر شواهد در دست ماهنگی و تشابه زندگی زردشت
و ابراهیم را باز سازی کنیم ودر نهایت به یگانگی این نام در وجود یک شخص
را به اثبات برسانیم اما این کار خالی از عیب نخواهد بود چون برای اولین
بار ما به این کار دست زده ایم امیدواریم دیگران هم در این زمینه تحقیق
کنند و عیب های ما را رفع کنند قبلا در مقاله نوروز بیان شد که بعد از طوفان نوح نژاد
های بشری از چهار فرزند نوح باقی ماند م است کشتی نوح در کوه ارارات
امروزی لنگر انداخته بود که اثارش هم پیدا شده است و همچنین تورات ان را
تصدیق می کند این چهار فرزند عبارتند از
1=حام = که پدر نژاد سیاهپوست است که به دستور نوح به افریقا کوچ کرد و زبان اولیه انها قبطی بود که بعدها لهجه های دیگر بسیاری از ان منشعب شد
2= سام= که پدر نژاد قهوه ای پوست است که بدستور نوح به یمن کوچ کرد و زبان اولیه انها عربی بود که هنوز هم عربی است و تنها زبانی است که دچار انشعاب نشده است از اینر کمال اولیه خود را حفظ کرده است
3=یافث = که پدر نژاد زرد پوست است که بدستور نوح به منچوری در شمال شرقی اسیا کوچ کرد و زبان اولیه انها ترکی بوده است که در اثر گذشت زمان به لهجه های بیشماری منشعب شده است از جمله ان می توان به زبانهای ژاپنی وتایلندی ودر شرق و زبان ترکی در غرب اشاره کرد اقوام هونها و اوغوز ها و سلجوق ها وتاتارها ...... همه ترک زبان هستند
4- آر که پدر نژاد اریائی ها می باشد که سفید پوست بودند همراه
نوح در منطقه ارارات باقی ماند ودر مقاله نوروز گفتیم که به علت دور شدن
سه نژاد که کوچ کردند خاطره به خشکی نشستن کشتی نوح که در میان اریائی ها
هر سال جشن گرفته می شود که نوروز است -
در میان دیگر نژاد ها ی دیگر بفراموشی سپرده شد حتی ان بخش از اریائی ها
هم که بعدا از این منطقه کوچ کردند مثل اروپائی ها انها هم عید نوروز را
بفراموشی سپردند اما در میان مردم اریائی های منطقه مخصوصا مرد م مناطق اذربایجان کردستان شیراز خراسان افغانستان و تاجکستان و.... هنوز هم نوروز جشن گرفته می شود با این مقدمه به تحقیق خود در رابطه با یگانگی زردشت با ابراهیم ادامه می دهیم
ایا زردشت همان ابراهيم است؟
قبلاً در مقاله تاریخ پیدایش نوروز ثابت كرديم كه جمشید جم همان نوح پیامبر است
در نتيجه:
زردشت از تخمه (نسل ) جم است.
در كتاب دينكرد پنجم امده
2. هنگامى كه (زردشت) فرستاده شد تا در جامعه خاكى (انسانى) وهستى گيتى آشكار شود فره بزرگ و روشنى در او چنان نمايان بود كه در تخمه جم از زمانى كه پدر او پوروشب با مادر او دوغدو پيوند كرد تا زمانى كه زردشت زاده شد.
شرح:
زردشت از نسل جم (نوح) و از نژاد آر است و پيامبر آريائىها است.
ابراهيم از نسل نوح است.
در بخش نوح (جم) گفتيم كه آريائى ها زبانشان سرياکى بود و لهجه سریانی هم از زبان سریاکی منشعب شده است و چون ابراهيم (ع) زبانش سريانى بوده است پس از فرزند آربن نوح بوده است درنتيجه ابراهيم از نسل آربن نوح (جم) و پيامبر آريائى است چون.
نتيجه: 1 = زردشت همان ابراهيم هر دو از نژاد اریائی می باشند پس می توان گفت زردشت همان ابراهیم است .
2 = زردشت از پيروان جم بوده است و دين جديد نياورده است.
كتاب دينكرد هفتم بخش 2 بند 59.
و نيز يكى از معجرات اين بود كه خبر معجزه زايش آن مرد بزرگ فره از گفته جم و ديگر ورجاوندان كه از سوى ايزدان الهام يافته بودند منتشر شده بود به گونه اى كه جم به ديوان گفته بود كه اينجا اشو زردشت پاك زاده شود كه به شما ديوان در برابر آنچه كرده ايد ناكامى دهد. يعنى شما را بيچاره كند شما را بى فعاليت كند و به شما ناكامى دهد ـ يعنى شما براى خويش نمى توانيد چيزى بخواهيد و كسى براى شما چيزى نمى خواهد.
كتاب ديانات قديمه ص 276 ـ كاهن(از زردشت ) مى پرسد ـ اين عقيده جديد چيست كه به آن بشارت مى دهى و در چه چيزى اختلاف دارد با دين پدران تو كه از قبل تو بودند.
جواب زردشت ـ من نيامده ام كه به عقيده جديدى بشارت بدهم لكن آمده ام كه اصلاح كنم عقيده قديم را و آن اينكه او (خدا) حقيقت خالق و او خير تمام است اما عبادت شما از بتها حق نيست و آن شر است.
شرح:
عقيده قديم همان دين جم (نوح) بود كه تحريف شده بود و زردشت براى اصلاح آن آمده بود.
ابراهيم از پيروان نوح بوده است و دين جديد نياورده است.
سوره صافات آيات 79 تا 84:
سلام على نوح في العالمين ـ انا كذالك نجزى المحسنين ـ انه من عبادنا المومنين ثم اغرقنا الآخرين ـ و ان من شيعته لَاِبراهيم ـ اذجاء ربه بقلب سليم
سلام برنوح در جهانيان ـ همانا بدينسان پاداش مى دهيم نيكوكاران را ـ همانا او از بندگان مومن بود ـ سپس غرق كرديم ديگران را ـ و همانا از پيروان او حتما ابراهيم است ـ آنگاه كه آمد به سوى پروردگارش با قلبى سليم.
نتيجه 2 = بنا بر این زردشت همان ابراهيم که هر دو سفارش شده نوح (جم )بودند و از پیروان او بودند .
3 = زردشت اَبرهُومْ است در تكوين .
دينكرد هفتم بخش 2 بند 37.
چنان كه گويد بعد چون اورمزد آفرينش زردشت را مقدر كرد براى آفرينش زردشت گوهر تن (مايه جسم مادى) و از پيش اورمزد و ..... به سوى ابر حركت كرد.
بند 38 ابر آن را به صورت آب نو به نو قطره قطره كامل و گرم .... پايين برد .... براثر آن گياهان به صورت انواع گوناگون رستند در حالى كه در آن زمان گياهان ديگر پژمرده يا خشك بودند گوهر زردشت از آن آب به آن گياهان آمد.
در بندهاى 39 تا 43 به ترتيب امشاسپندان پورشب گاوها را به سوى آن گياهان روانه كرد ـ دو گاوى كه هنوز نزائيده بودند شيردار شدند و گوهر زردشت از گياه به آن گاوها رسيد و در شير گاوها آميخته شد دوغدو (مادر زردشت) شيرگاوان را دوشيد.
از طرف ديگر,
بند 14ـ آفريدگار اورمزد فَرَوَهْر (روح) زردشت را به گونه اى معجزه آميز از طريق هُوم (گياه بهشتى) به پدر و مادرش منتقل كرد.
بند 22ـ آنگاه امشاسپندان ساقه اى از هوم ساختندـ فروهر زردشت را به درون آن ساقه بردند و آن را از آنجا از روشنى بی پايان برداشتند و بر كوه اَسْنَوَند (در ناحيه اورميه) نهادند.
بند 35ـ پورشسب (پدر زردشت) آن هوم ها را پيش زن بزرگ خود برد و گفت كه تو اى دوغدو اين هوم ها را نگاه دار تا هنگام كاربرد آنها رسد.
بند 22ـ آنگاه پورشسب آن هوم را از دو غدو باز خواست و آن را كوبيد و با آن شير گاو كه گوهرتن زردشت در آن بود آميخت در اينجا فروهر (روح) زردشت و گوهر تن (مايه جسم مادى) او يكى شدند پورشسب و دوغدو آن را نوشديند و هم آغوش شدند. آنگاه اشوزردشت به وجود آمد و گوهرتن (ماده) و فروهر (روح) زردشت در زهدان مادر با هم يكى شدند.
شرح:
خلقت بر پايه توحيد و ساير قوانين امشاسپند صورت مى گيرد و چون گوهرتن (ماده) زردشت از راه ابر و فروهر (روح) زردشت از طريق هُوم به پدر ومادر زردشت رسيد از اينرو زردشت در تكوين ابرهُومْ شد يعنى ابراهيم.
ابراهيم نويسنده كتابهاى گبران است.
كتاب زردشتيان باورها و آداب دين آنها ـ نوشته مرى بويس ترجمه عسگر بهرامى ص 215 ـ شاه عباس درباره محتويات شگفت انگيز كتابهاى «گبران» و به خصوص درباره كتابى كه مى گفتند ابراهيم (ع) آن را نوشته است و حاوى پيشگوئى درباره تمامى رويدادهايى است كه تا پايان جهان رخ خواهد داد چيزهاى شنيده بود به همين سبب وى مصرانه خواستار آن شد و زردشتيان را واداشت دست نوشته هايشان را برايش بياورند شاردن (شاردن نويسنده كتابى است كه مرى بوس از او نقل مى كند) درباره بيست و شش جلد كتاب شنيد كه در كتابخانه سلطنتى اصفهان نگاهدارى مى شدند ولى طبيعتاً اين كتاب خيالين ابراهيم (ع) را نمى شد نشان داد در نتيجه به سبب اين ناكامى ـ دستوران دستور ـ و چندين تن ديگر را به مرگ محكوم كرد.
نتيجه 3: زردشت ابرهوم و شاه عباس کتاب ابراهیم را از زردشتیان می خواهد پس زردشت از نظر شاه عباس همان ابراهیم بود (ابراهيم) است.
4 = زادگاه زردشت آذربايجان است.
كتاب مزدیسنا ادب پارسى جلد 1 ص 79.
در مورد زادگاه اصلى زردشت نيز اختلاف نظر وجود دارد در منابع پهلوى به دنبال آنها در كتابهاى عربى و فارسى «ايرانويج» يعنى سرزمين اصلى را كه اقوام ايرانى از آنجا برخاسته اند و بنا به روايات دين زردشتى در آنجا دين به زردشت ابلاغ شد با آذربايجان يكى شمرده اند.
1.كتاب روايات پهلوى بند 2 و 3
دين را هفت بار پذيرفت ـ نخست در ايرانويج پذيرفت در آذربايجان پذيرفت.
2.در كتاب تاريخ ابن اثير آمده:
مجوس(زردشتی ها ) اعتقاد دارند همانا اصل زردشت از آذربايجان است.
3.كتاب ديانات قديمه ص 269 ـ موسس دين زردشتى
موسس آن زردشت پسر پورشسب آن كه ظهور كرد در زمان گشتاسب فرزند لهراسب پادشاه و پدرش از آذربايجان و مادرش از رى و اسم مادرش دغدويه است.
4.كتاب ملل و نحل ـ شهرستانى ص 183.
زردشتيان پيروان زردشت پسر پورشسب اند كه در زمان گشتاسب پسر لهراسب شاه ظهور كرد پدرش از آذربايجان و مادرش از رى بود و دوغدويه نام داشت.
5.كتاب زردشت مزديسنا ص 57 ـ جلال الدين آشتيانى بنابر روايات سنتى زردشت در خانواده اى از تبار سلاطين ايرانى ماد متولد شده زادگاه او در آذربايجان نزديك درياچه اروميه بوده است.
6.اكثر مورخين معروف اسلامى مانند بلاذرى ـ ابن خردابه ـ ابن فقيه ياقوت حوى ـ ابوالفداء ـ حمدلله مستوفى ـ آذربايجان را زادگاه زردشت دانسته اند و تولد او را در منطقه اروميه و شهر گنزگ در حدود درياچه چيچست (اروميه) نسبت مىدهند به علت وجود آتشكده (گنزگ) اين سرزمين را آذر گشسب ناميده اند كه در اثر مرور زمان به آذربايجان يا محل آتشكيده ها تبديل شده است.
نقل از كتاب جغرافياى كامل ايران ج 1 ص 180 ـ نوشته عبدالرضا خرجى)
شرح:
آذربايجانى كه از آن صحبت مى شود شامل ـ از شرق تا قزوين از شمال تا گرجستان از جنوب تا بغداد و از غرب تا آنكارا را مى شود بنابراين مقصود آذربايجان كنونى داخل در خاك ايران نيست بنابراين زادگاه ابراهيم هم آذربايجان است.
در تاريخ 15/4/97 از تلويزيون MBC لندن ساعت 30/10 صبح فيلم مستندى پخش مى شد ـ درباره زندگى ابراهيم (ع).
در شهر اورفا واقع درتركيه در شمال عراق مسجدى است به نام خليل الرحمان در همان جا زير مسجد غارى است كه در آن آب جارى است ابراهيم (ع) در اين غار به دنيا آمد ـ اين شهر به اسم مدينه انبياء مشهور است قصر نمرود نزديكى مسجد موجود است آثار آن باقى است مادر ابراهيم وقتى كه حامله شد نمرود در خواب ديد كه پسرى به دنيا مى آید كه او را از بين مى برد مادر ابراهيم به اين غار رفت و بچه خود را در آنجا بدنيا آورد. در شهر اورفا ستونى كه ابراهيم را با منجنيق از آنجا به آتش انداخته اند موجود است و برکه آبى در آنجاست كه آتش به آب و هيزمها به ماهى بدل شدند ـ ابراهيم از اورفا به بابل آمد و مردم آن جا را به توحيد دعوت كرد.
كتاب دائرﺓالمعارف بزرگ اسلامى ج 2 ص 499 مىنويسد: حضرت ابراهيم در ميان صابئين كه خورشيد را خداى بزرگ مى دانستند ظهور كرد.
شرح:
اين شهر يعنى اورفا در آذربايجان بزرگ واقع است بنابراين ابراهيم (ع) هم در آذربايجان به دنيا آمده است اين شهر در قديم اور ناميده مى شده است و مردم آن در دين صابئين منحرف شده بودند كه دين نوح (ع) بودند و نمرود پادشاه آنجا بوده است و بياد بياوريم نام خداى زردشت اُورمزد و نام شهر تولد ابراهيم اورفا است و كمله اُور مشترك است.
نتيجه 4 = زردشت همان ابراهيم است.
5.تاريخ تولد زردشت تقريباً 1800 قبل از ميلاد است.
انجمن دوستاران زردشت واقع در لوس آنجلس آمريكا تاريخ رسمى زردشتى را اكنون 3740 مى دانند بنابراين تقريباً 1740 قبل از ميلاد مى شود زردشت در سن 30 سالگى در اين تاريخ پيامبر شده است ـ بنابراين تاريخ تولد او 1770 سال قبل از ميلاد مى شود. و تاريخ تولد ابراهيم را در كتب عربى و فارسى مثل كتاب قصص القرآن ـ عبدالواهاب النجار ص 79 ـ تقريباً 1800 قبل از ميلاد مى داند.
بنابراين مى توان گفت: در يك زمان بوده اند با كمى اغماض و نيز در قصص الانبياء ـ و تاريخ طبرىچنین امده است و غيره....
نتيجه 5: زردشت همان ابراهيم است.
6.زردشت به هنگام تولد سخن مى گويد.
كتاب دينكرد نهم ـ بخش 24 بند 4.
زردشت در هنگام زايش سر بزرگش مى تواند (به اورمزد) گفت كه (تو اى سروَرِ مورد آرزو.)
بند 7. زردشت هنگامى كه گفت (سَروَر مورد آرزو) سالارى ديوان را انكار كرد.
بند9. در هنگام زايش بايد قانون هستى هاي نخستين را نگريست. و به كمك پيشوايان بايد كردار را نظم بخشيد.
بند 13. اورمزد به زردشتت گفت كه «ايزدان را بستاى و پيوستگى شان را بخواه و ديوان را نكوهش كن و جدايى از آنان را دوست بدار».
انديشه نيك وگفتار نيك و كردار نيك داشته باشى واز انديشه بد و گفتار بد و كردار بد بپرهيز.
بند 17. اورمزد به زردشت گفت كه اين دين را استوار نگاهدار چون با اين دين همراه باشى من كه اورمزدم با تو باشم و خرَدِ از همه چيز آگاه تو(اصول راهنمای حق ) را باشد.
بند 18. زردشت دين را پذيرفت تا آن را به ياد بسپارد و باور داشته باشد و زردشت اهُورنَوَر سرود).
شرح:
زردشت ـ با نام سرور مورد آرزو ـ ياد خدا را مى كند ـ قانون هستى را كه خداوند بر پايه آن هستى را خلق كرده راهنماى خود قرار مى دهد و آن ملکوت است كه اگر اصول راهنما قرار گيرد انديشه ـ گفتار و كردار انسان نيك مى شود و از همه چيز به انسان آگاهى مى دهد يعنى خرد از همه چيز آگاه است همانى كه حق را پايدار و باطل را فرارى مى دهد يعنى اهونور است جداكننده حق و باطل است. و زردشت از لحظه زايش بدان مسلح مى شود
و ابراهيم هم هنگام تولد سخن مى گويد.
كتاب تاريخ انبياء از آدم تا خاتم ـ سيد محمد مهدی ابن محمد جعفر الموسوى
ص 71 ـ (مادر ابراهيم) چون قريب وضع حمل رسيد از ترس نمرود از شهر بيرون آمده به غارى رفت كه در حوالى آن شهر بود .... بعد از غروب آفتاب متولد شد چون بر زمين افتاد برخاست دست بر سر و روى خود كشيد و شهادت بوحدانيت خدا داد خود جامعه برداشت و بر خود پوشيد چون مادرش آن حال ديد ترسيد و از پيش او گريخت پس نظر كرد به سوى آسمان و زمين عبرتها گرفت و در همان شب خداوند حق تعالى علم ملكوت سموات و ارض را به آن حضرت عطا نمود. و در قرآن آمده است .
سوره انعام آيه 75:
كذالك نرى ابراهيم ملكوت السموات و الارض
و بدينسان نشان داديم به ابراهيم فرمان آسمانها و زمين را
شرح:
شهادت به وحدانيت خدا مى دهد يعنى سخن مى گويد به سوى آسمان و زمين نظر مى كند و عبرتها مى گيرد يعنى خرد همه چيز آگاه را مى جويد و علم ملكوت يعنى قانون هستى و خلقت را مى آموزد كه وسيله جداكردن حق و باطل مى باشد در نتيجه:
علم ملكوت = قانون هستى و اصل انديشه و گفتار و كردار نيك و خرد از همه چيز آگاه است يعنى پايدار كننده حق و نابودكننده باطل در اينجا چندى از كاربرد اَهْونَوَر را مى آوريم ـ وقتى ديوان بر او هجوم مى آوردند زردشت اهونور مى سرود و ديوان نابود م ىشوند.
كتاب دينكر هفتم بخش 4.
بند 37. دروجان بر او تاختند ديو (بود) و (سيز) پنهان رفتار فريفتار.
بند 38 . زردشت اهورنَوَر فرا سرود و برا اثر آن دروجان بهت زده شدند بازگشتند ديو (بُود) و (سيز) پنهان رفتار فريقتار.
بند 45. اشو زردشت برايشان اهُونَوَر فرا سرود و همه ديوان به زيرزمين رفتند و پنهان شدند ـ يعنى كالبدشان شكسته شد.
شرح:
اهْونَوَر ـ در واقع همان بسم الله الرحمان الرحيم است كه همه انبياء هر كارى را با آن شروع مى كردند ـ نوح (جم) ابراهيم (زردشت) موسى (اشيدر) عيسى (اوشيدرماه) محمد (اِسْتَوَتْ اِرِتْ)
نتيجه 6= زردشت همان ابراهيم است.
7 = زردشت را دولت وقت تهديد مى كند.
كتاب ديانات قديمه ص 270.
هنگامى كه بچه به دنيا آمد رئيس جادوگران به نام (دوران سرون) كه نائب پادشاه بودـ آگاهى يافت كه همانا بچه اى به دنيا آمده و هنگامى كه بزرگ شود سرنگون خواهد كرد جادوگران و پرستش كنندگان بتها را و همه جادوگران و پيشگويان را از كشور بيرون خواهد كرد.
ابراهيم را دولت وقت تهديد مىكند.
كتاب تاريخ انبياء از آدم تا خاتم ـ محمدمهدى بن محمدجعفر الموسوى ص 70 منقول است كه ابراهيم در روزگار نمردبن كنعان متولد شد.
و ص 71 ـ (مادر ابراهيم) چون قريب به وضع حمل رسيد از ترس نمرود از شهر بيرون آمد.
شرح:
در زمان پادشاهى نمرود منجمان پيشگوئى كردند كه بچه اى به دنيا خواهد آمد و آن بچه حكومت ديكتاتورى نمرود را سرنگون خواهد كرد و مردم را از پرستش نمرود و جادوگران و بت ها باز خواهد داشت از اينرو نمرود دستور داد شكم هر زن حامله اى را بدرند و بچه ها را درشكم مادرها بكشند.
نتيجه 7= زردشت همان ابراهيم است.
8 = زردشت در غار است.
از كتاب ديانات قديمه ص 270.
بزرگ جادوگران را ترس برداشت و سه روز و شب تدبير مى كرد و قرار گذاشت كه ان بچه (زردشت) را بدزدند و قرار دهند در غار گرگ ها تا گرگ ها او را بخورند وقتى كه گرگ در غار رسيد و بوى كسى را در داخل غار حس كردند و خواستند داخل شوند ـ يكباره گرگ ها خشك شدند و قدرت حركت را از دست دادند در همين حال دو بز ظاهر شد و در داخل غار شدند و بدون ترس شروع به شير دادن بچه كردند.و زردشت در غار است.
كتاب تاريخ انبياء از آدم تا خاتم ـ محمدمهدى بن محمدجعفر الموسوى ص 71.
(مادر ابراهيم) چون قريب بوضع حمل رسيد از ترس نمرود از شهر بيرون آمده به غارى رفت كه در حوالى آن شهر بود..... القصه چون شير ازبستان تربيت عنايت سبحانى مى نوشيد و روزى چند مى باليد كه كودكى چون ماهى شد مثل سالى , چون پانزده ماهه شد با كودكان و جوانان پانزده ساله را برابر گشست و قرآن مى گويد:
سوره انبياء آيه 51:
ولقد آتينا ابراهيم رشدهُ من قبل و كنا به عالمين
و البته بدرستى كه داديم به ابراهيم رشدش را (يعنى بزرگ شدنش را) از قبل (قبل از اينكه طبيعى رشد كند) و بوديم به حال اوعالم.
در كتاب قصص الانبياء نوشته ابراهيم بن منصور نيشابورى ص 90.
مَلِك تعالى كسى را گماشت تا هر روز چندين بار در اين مغاره مى آمد و به او شير مى داد تا ابراهيم سير مى شد.
شرح:
در تفسير ثعلبى آمده , دو بز مى آمدند و بچه را شير مىدادند.
نتيجه 8= زردشت همان ابراهيم است.
9= زردشت را به آتش مى اندازند.
كتاب ديانات قديمه ص 270.
(دوران سروان) رئيس جادوگران سه جادوگر فرستاد تا زردشت را حاضر كردند و بچه را به معبدى بردند و آتش بزرگ آماده كردند و بچه را در وسط آتش انداختند و گمان كردند كه اين نهايت زردشت است و هنگامى كه مادر بچه به دنبال گشتن و يافتن فرزند به معبد آمد تا دعا كند فرزند را در درون آتش يافت كه بازى مى كند همچنانكه دارد بازى مى كند در درون گرمابه اى.
در كتاب زراتشت نامه و زاد سپَرَم از كتابهاى زردشتيان آمده (جادوگران از پا ننشستند زردشت را از پدر ربودند و سوى صحرا شدند كوه هيزمى برپا كردند و آتش برافروختند و زردشت را در آن آتش افكندند باز بفرمان يزدان پيروزگر از آتش بر او آزارى نيامد).
ابراهیم را نيز به آتش مى اندازند.
ابراهيم بتها را در روز سيزده بدر ـ وقتى كه مردم به خارج شهر رفته بودند شكسته بود و تبر را بر دوش بت بزرگ گذاشته بود وقتى مردم به شهر آمدند و بت ها را خرد شده يافتند گفتند چه كسى اين كار را كرده گفتند كسى به نام ابراهيم قبلاً از بت ها بدگوئى مى كرد بنابراين به اين جرم او را در آتش انداختند ولى خداوند طبق آيات قرآن كه فرمود:
سوره انبياء آيه 69:
قلنا یاانار كونی برداً و سلاماً على ابراهيم
گفتيم اى آتش بشو سرد و سالم بر ابراهيم
و خدا او را نجات داد.
شرح:
اگر بچه بودن زردشت اصلاح كنيم كسى كه به آتش انداخته شد هر دو يكنفر بود
نتيجه 9= زردشت همان ابراهيم است.
10= زردشت در جستجوى حكمت بود.
كتاب ديانات قديمه ص 272.
زردشت به كوه سبلان رفت و تصميم گرفت هرگز برنگردد قبل از اين كه حكمت را كسب كند حكمتى كه انسان را به هدف مى رساند و در داخل غارى زردشت نشست.
و ابراهيم نيز در جستجوى حكمت بود.
قرآن سوره ابراهيم آيه 83:
رَب هب الى حكماً و الحقنى بالصالحين
پروردگار ببخش به من حكمتى و ملحق كن مرا به شايستگان
نتيجه 10= زردشت همان ابراهيم است.
11ـ زردشت مجوس (كاوشگر) است.
كتاب آشنائى با زردشت ص 15 ـ دكتر علی اكبر جعفرى (از انجمن دوستاران زردشت در لوس آنجلس)
زردشت ناآرام است مى خواهد به چيزها پى ببرد پرسيدن را آغاز مى كند. ولى ديگر از ديگران نمىپرسد از خود مى پرسد اين زمين و ماه و خورشيده و ستارگان چگونه پديد آمده اند ..... در سرتاسر اين مدتى كه در پى يافتن پاسخ اين همه پرسش است درباره يك راز بزرگ مى انديشد تا آن را نيك دريابد و آن نظم و سامان جهان ـ جهان مى بيند كه بر روى يك قانون خلل ناپذير استوار است و هر چيز و همه چيز از اين قانون پيروى مى كند همان ماه و خورشيد و ستارگان همين زمين و شبانه روز و چهار فصل سال همان آبان و گياهان و جانوران هر كدام در جاى خود پيرو اين قانون مى باشند اين قانون ـ قانون راستى است كه جهان را سر و سامان بخشيده است ولى اين قانون از چه سرچشمه مى گيرد؟ .... اينجاست كه به بلندترين و پاكترين پايه انديشه خود مى رسد و خداى يگانه و دانا و توانا را در مى يابد و او را اهورامزدا يا خداوند جان و خرد يا خداى دانا مى نامد.
ابراهيم ـ نيز مجوس (كاوشگر) است.
سوره انعام آيه 74 تا 78:
و اذقال ابراهيم لِابيه آزر اَتتخد اصناماً الهه اِنى اريك و قومك فى ضلالٍ مبين
و آنگاه كه گفت: ابراهيم به پدرش آزر آيا مى گيرى مجسمه ها را به خدائى همانا من مى بينم تو را و قومت را در گمراهى آشكار.
و كذلك نرى ابراهيم ملكوت السموات و الارض و ليكون من الموقنين
و بدينسان نشان داديم به ابراهيم ملکوت (رهبرى) آسمانها و زمين را و تا باشد از يقين كنندگان.
شرح:
يقين داشته باشد كه همه اين مخلوقات مقدر (نسبى) هستند و لياقت خدا بودن را ندارند چرا كه خداوند وجودى نسبى و محدود نيست بعد از اين شناخت ابراهيم براى اين كه به مردم بفهماند اين موجودات خدا نيستند چنين مىگويد.
فلما جن عليه الليل را كوكباً قال هذا ربى
پس وقتى كه تاريكى شب شد ديد ستاره اى را و گفت: اين پروردگار من است.
فلما اَفَلَ قال لا احب الافلين
پس وقتى كه ستاره افول كرد گفت: دوست ندارم افول كنندگان را (كه خدا باشد)
فلما را القمر بازغاً قال هذا ربى
پس وقتى كه ديد ماه را برآمده (بزرگتر) گفت: اين است پروردگار من
فلما افل قال لئن لم يهدنى ربى لاكونن من القوم الضالين
(پس وقتى كه افول كرد (ماه) گفت: البته چنانچه هدايت نكند مرا پروردگارم البته مى شوم از قوم گمراهان) يعنى اين ماه هم خدا نيست چون محدود و نسبى است.
فلما را الشمس بازﻏﺔ قال هذا ربى هذا اكبر
پس وقتى كه ديد خورشد را طلوع كرده گفت: اين پروردگار من است اين بزرگتر است.
شرح:
اينها هيچ كدام خدا نيستند اينها همه موجودات نسبى و محدود هستند و نمى توانند خدا باشند هر چند كه اينها بزرگتر از بت ها هستند چطور شما بت ها را خدا مى دانيد با اين كوچكى و بدون فايده در صورتى كه خورشيد به اين بزرگى و پرفايده ولى باز هم مى گويم اين هم خدا نيست چون خدا بايد مطلق (بى نهايت) باشد چيزى كه محدود است و چشم بر او احاطه مى یابد و موجودى كه محاط باشد كوچك است و الله اكبر نيست و هر چه باشد جبت است و خدا نيست بالاخره ابراهيم با اين همه دلايل باز هم نم ىتوانست با خرافه پرستى و انحرافات مبارزه كند تا اينكه از علم ملكوت استفاده كرد و آنها را كه اصول قوانين هستى موجودات است براى مردم شرح مى كرد. و در نهايت مى گفت: من دورم از شرك ورزيدن شما خداى دانا و توانا و قادر مطلق و يگانه است.
نتيجه 11 ـ زردشت همان ابراهيم است.
12 = زردشت پيامبر بود ـ پرسشگرى كرد و بر اسرار آفرينش آگاه شد.
(كتاب وجر كرد دينى ـ بند 16 ـ اين كتاب از زبان ميديومه پسر عموى زردشت است) اين را بيان مى دارم كه چون بار ديگر به فرمان سروش عبور از رودخانه پيش آمده زمانى كه زردشت از آن رود يعنى رود وِه دايتى(فرات) مى گذشت به من كه ميديومه هستم گفت:«مردى را با منظر مينويى از سوى نيمروز به چشم ديدم او بهمن بود به لطف فرمود كه (اى زردشت از آب وِه دايتى زود برو تا چيزهاى مينوى و وَرْج و فره اور مزد را بينى چه من بهمن هستم و تو پيامبر آفريدگار مهربانى)»
و در كتاب گزيده هاى زاد سَپَرم ـ بخش 21 بند 7 ـ 8 ـ 1009 ـ 11 آمده است.
بند 7 ـ بهمن به زردشت فرمان داد كه «به انجمن مينوان بالارو»
8 ـ اندازه اى را كه بهمن به نُه گام مى رفت زردشت به نود گام مى پيمود و چون نود گام رفته بود انجمن هفت امشاسپندان را ديد.
9 ـ و چون به بيست و چهار قدمى امشاسپندان رسيد به سبب روشنى بزرگ امشاسپندان سايه خويش را بر زمين نديد.
10 ـ جاى آن انجمن در ايران و در ناحيه مغاندر كنار رود دايتى بود.
11 ـ زردشت نماز برد و گفت: كه نماز به اورمزد نماز به امشاسپندان و فراز رفت در جاى پرسشگران نشست.
و در كتاب روايات پهلوى ـ بند 1 ـ 2 ـ 3 ـ 4 آمده است.
1. چنين در جاى كه زردشت دين را از اورمزد پذيرفت و در شش سالگى به هم سخنى با اورمزد رسيد.
2. دين را هفت بار پذيرفت ( هر بار به اسم يك امشاسپند)
3 نخست در ايران ويچ پذيرفت (ايران ويچ تادوره ساسانى آذربايجان است) در آذربايجان پذيرفت و ده سال در هم سخنى اورمزد بود.
و در كتاب برگزيده هاى زاد اسپَرمَ بخش 22 بند 1 ـ 2 ـ 3 ـ 4 آمده است.
1. زردشت از اورمزد پرسيد كه در جهان جسمانى برترين چيزها نخست كدام است دوم كدام و سوم كدام؟
2. اورمزد پاسخ داد كه نخستين برترى انديشه نيك دوم گفتار نيك و سوم كردار نيك است.
3. پرسيد زردشت كه به كدام است؟ بهتر كدام است؟ بهترين كدام است؟
4. اورمزد پاسخ داد كه: نام امشاسپندان به و ديدارشان بهتر و فرمانبردارى از ايشان بهترين است.
و در كتاب زراتشت نامه آمده است.
اورمزد او را بر اسرار آفرينش آگاه كرد و امشاسپندان و نيز اهريمن را بر او نمود و بدين گونه نيرنگ هاى اهريمن بر او كارگر نشد و زردشت پاسخ هاى شايسته به او داد.
شرح : خلاصه مطالب بالا چنين مى شود
زردشت پيامبر مى شود.
به انجمن مينوان می رود در آذربايجان
دين را هفت بار مى پذيرد (به نام امشاسپندان)
در هم سخنى با اورمزد ـ برترين ها يعنى انديشه نيك گفتار نيك و كردار نيك را مىشناسد.
به (امشاسپندان) بهتر (ديدار امساسپندان) بهترين (فرمانبردارى امشاسپندان) را مىشناسد.
و براى اين كه به برترين و بهترين مسلح شود اورمزد او را بر اسرار آفرينش آگاه مى كند كه همان هفت سنت امشاسپندان است كه اصول راهنمای حق خدائى است.
و ابراهيم هم پيامبر است و پرسشگرى كرد و بر اسرار آفرينش آگاه شد.
قرآن سوره مريم آيه 41:
و ذكر فی الكتاب ابراهيم اِنه كان صديقاَ نبياَ
و يادآور در كتاب (زندگى) ابراهيم همانا او بود راستگوى و پيامبر.
ابراهيم هم از خدا پرسشگرى مى كند و از خدا مى پرسد مردگان را چگونه زنده خواهى كرد.
قرآن سوره بقره آيه 260:
و اذقال ابراهيم رب اَرِنى كيف تحيى الموتى قال اَوَلم تومن قال بلى و لكن لِيطمئن قلبى قال فخذ ارﺑﻌﺔ من الطير فَصُرهن اليك ثم اِجعل على كل جبلٍ منهن جزءً ُثم اُدعُهُن ياتينك سعياً و اعلم ان الله عزيزٌ حكيم
و آنگاه كه ابراهيم گفت: پروردگار من نشان بده چطور زنده مى كنى مردگان را گفت: (خدا) آيا و باور ندارى گفت: (ابراهيم) چرا
ولكن تا آرام گيرد قلب من گفت (خدا) پس بگير چهار تن از پرندگان را پس تكه پاره كن به دست خودت سپس قرار بده بر هر كوهى از ايشان جزئى را سپس صدا كن ايشان را مى آيند به سوى تو تلاش كنان ـ و بدان همانا خدا شرافتمند حكم كننده اى است.
شرح:
ديگر اين كه ابراهيم نيكوكارى است نيك كار در همه زمينه ها چه انديشه چه گفتار چه كردار.
قرآن سوره الممتحنه آيه 4:
قد كانت لكم اُسوﺓٌ حَسَنهٌ فى ابراهيم
بدرستى كه بود براى شما (اى مردم) الگوى نيكو در ابراهيم است.
شرح:
براى اينكه ابراهيم الگوى نيكوكارى باشد برترين و بهترين اصول راهنماى انديشه گفتار و كردار را از خدا دريافت كرده بود.
قرآن سوره انعام آيه 83:
و تلك حجتناً آيتناها ابراهيم على قومه نرفع درجات من نشاء اِن ربك حكيمٌ عليمٌ
و اين (اصول) راهنماى ماست كه دادميش به ابراهيم بر (راهنمائى) قومش و بالا مى بريم درجات هر كسى را كه بخواهيم همانا پروردگار تو داورى داناست.
شرح:
و از طرف ديگر خداوند اسرار آفرينش را به ابراهيم داد تا خود و مردم را با جريان كل هستى هماهنگ و هم جهت كند.
قرآن سوره انعام آيه 75:
وكذالك نُرى ابراهيم ـ ملكوت السموات و الارض ولِيكون من الموقنين
و بدينسان نشان داديم به ابراهيم ملکوت (رهبرى) آسمانها و زمين را و تا باشد از يقين كنندگان (در حركت به كمال).
شرح:
ملكوت ـ به معنى قانون هستى و حركت به كمال است كه خداوند جهان هستى را بر پايه آن رهبرى مى كند و اين قوانين همان اسرار آفرينش است.
نتيجه 12 = زردشت همان ابراهيم است.
13 = اهورامزدا زردشت را امتحان مى كند.
1ـ كتاب اسطوره زندگى زردشت ص 40 ـ ژاله آموزگار ـ احمد تفضلى پس از آن كه اورمزد اسرار دين را بر او آشكار كرد زردشت متحمل چند نوع آزمايش ( وَر ) شد از آتش گذشت روى گداخته بر سينه او ريختند و شكم او دريده شد اما آسيبى نديد.
و كتاب دينكرد هفتم بخش 5ـ بند 4
يكى ديگر از معجزات اين كه زردشت بنا به فتواى داور آزمايش «ور» را انجام داد.
كتاب زراتشت نامه:
چون زردشت از كار خدا آگاه تر شد زمان آزمايش هاى گوناگون فرا رسيد كوهى از آتش فروزنده ديد فرمان پروردگار چنين بود كه آن پر خرد بر آن آتش نيز هم بگذرد زردشت بر آن آتش تفته به بلندى كوه گذر كرد و آسيبى بر او نيامد سپس به فرمان پروردگار روى بگداختند و بر سينه سيمن گونش ريختند باز آسيبى بر او نيامد دگر باره شكمش را بشكافتند و اندرون آن را باز بر جاى گذاشتند كسى را كه يزدان پشت باشد روزگار همين است.
كتاب گزيده هاى زاد اسپَرمَ بخش 22 بند 10 به بعد.
10 ـ امشاسپندان سه گونه آزمايش (دين) را كه در دين هست بدو نمودند.
11 ـ نخست از راه آتش ها ـ و زردشت به سه گام انديشه نيك و گفتار نيك و كردار نيك پيش رفت ولى نسوخت.
12ـ دوم فلز گداخته بر سينه اش ريخته شد و فلز در آنجا سرد شد زردشت با دست آن را گرفت و امشاسپندان سپرد اورمزد گفت كه پس (پا برجا شد) دين پاك هرگاه اختلافى در دين باشد شاگردان تو (آن فلز گرم) را بر ديگرى ريزند و آن را به دست برگيرند و با اين كار همه جهان مادى (به دين) بگروند.
13 ـ سوم (شكم او) با كارد بريده شد و آنچه اندرون شكمش نهان بود پيدا شد و خون بيرون آمد اما دست بر آن ماليده شد و تندرست شد.
14ـ همه اينها نشانه اين بود كه تو و همدينان تو دين پاك را با وجدان دينى استوار مى پذيرند و به گونه اى كه با سوزش آتش و با ريختن فلز گرم و با بريدن به تيغ از (دين به) برنگردند.
خداوند ابراهيم را نيز امتحان مى كند.
سوره بقره آيه 124:
و اذا بتلى ابراهيم ربه بكلمات فاتمهن قال انى جاعلك للناس اماماً
و آنگاه كه امتحان كرد ابراهيم را پروردگارش به كلماتى پس با تمام رساند ايشان (امتحانها) را گفت: (خدا حالا) همانا من قرار مى دهم تو را براى مردم رهبرى كننده.
شرح:
زردشت امتحان مى شود و ابراهيم هم امتحان مىشود زردشت را اتش نمی سوزاند و ابراهیم را اتش نمی سوزاند پس:
نتيجه 13ـ زردشت همان ابراهيم است.
14 = پسر عموى زردشت به او ايمان مىآورد.
كتاب اسطوره زندگى زردشت ص 25 ـ ژاله آموزگار ـ احمد تفضلى
نخستين كسى كه به او ايمان آورد ميديو مانگهه (پهلوى ميديوماه) بود كه نامش در فروردين يشت (يشت 3 بند 95) ذكر شده است وى در منابع بعدى پسر عموى زردشت به شمار آمده است. و پسر عموى ابراهيم به او ايمان مىآورد.
لوط ـ پسر عمومى ابراهيم (ع) است اولين كسى است كه بر ابراهيم ايمان آورده است و هر جا ابراهيم مى رفت لوط همراه او بود.
قرآن سوره عنكبوت آيه 26:
فآمَنَ له لوط
پس ايمان آورد بر او (برابراهيم) لوط
نتيجه 14 = زردشت همان ابراهيم است.
15 = زردشت از زادگاه خود مهاجرت مىكند.
كتاب اسطوره زندگى زردشت ص 26 ـ ژاله آموزگار ـ احمد تفضلى
سرانجام (زردشت) بر آن مى شود كه از زادگاه خود دور شود و به سرزمين مجاور برود.
شرح:
زردشت اول به بابل مى رود و با دانشمندان آنجا به بحث مى پردازد و گشتاسب در بابل از دانشمندان مى خواهد كه با زردشت بحث كنند.
كتاب دينكرد هفتم بخش 4 بند 73.
يكى (ديگر از معجزات اين كه) زردشت با معجزه اى كه از او در بحث هاى دينی اش با فرزانگان نامى كشور آشكار شد دين را پيروز گردانيد و درستى و سازگارى آن را با دانش آشكار كرد از ميان آنان بابليان از نظر فرزانگى در جهان نامى بودند و از ميان آنان (= بابليان) آن دوازده ستاره شناس كه نامشان از دوازده ستاره است در بحث سخت تر بودند.
كتاب دينكرد پنجم ـ بخش 2 بند 8 و 9 و 10 و 11.
8 ـ چون زردشت دين را از اورمزد به كمال پذيرفت به نزديكى گشتاسب رام شاه جهانيان رفت تا آنان را به دين آورد و بسيار گونه فره كارى و پيروزى بر ديوان و درُوجان از او نمايان شد بسيار چيزهاى نهفته اى را كه در انديشه گشتاسب شاه و بسيارى ديگر بود آشكارا بيان كرد بخشى از تن جان دارى كه افليج بود اين بخش از تن را در برابر بسيارى از جادوگران ديوپرستان و كسانى كه با ديوان هم سخنى داشتند و فريبندگان و فريفتاران و اهل جدلِ سخت دوباره جان داد.
بند 9 ـ بر دوازده ستاره شناس كه نامشان از دوازده اختر بود و همه فرزانگان بابلى و آنان كه براى پرسيدن پرسش هايى از سوى سَرْ خدايان خوينرس(1) آمده بودند در جدل پيروز شد با چنين معجزه هاى شگفت انگيز «مينوئى» و «گيتى» كه ااز زمان جمشيد مانند آن به ظهور نرسيده بود بهمن اردى بهشت آتش و چندين مينوى خوب ديگر به عنوان گواه همراه او نمايان شدند.
10ـ پس آنكه همه گفتار دين اورمزد را با نظر گرفتن اندازه و با سنجش و گشتاسب و جهانيان با محاسبه اى هر چه شگفت تر عرضه داشت آنگاه در برابر هم پيكاران كه بسيار خصمانه در برابر سخن او بودند ايستادگى كرد.
11 ـ زمانى كه زردشت با فره كارى و از راه غلبه در بحث و (نشان دادن) نشانه هايى كه ويژه پيامبران و وخشوران و به دليل چنين گواه راستين (مردم) بدو گرويدند رام شاه كى گشتاسب با وجود بيم از خيونان كه دشمن دين بودند و پس از اين فره و راز بزرگ را ديد رواج دين را پذيرفت.
كتاب ملل و نحل شهرستانى در آخر آن آمده است.
گشتاسب بدو ايمان آورد و فرمان داد كه دانشمندان زمان از بابل و ايران شهر گرد هم آيند و دستور داد تا با زردشت به گفتگو بپردازند پس از آن كه به مناظره با او پرداختند بر فضيلت او معترف گشتند.
شرح:
با توجه به متن دينكرد هفتم و پنجم ـ كى گشتاسب در بابل بوده است و او همان پادشاهى است كه در قرآن بدون آوردن نام او مجادله هاى او را با ابراهيم بيان كرده است . از اينرو بايد دانست كه زردشت هرگز به بلخ نرفته است چرا كه كتابى كه مى گويد زردشت به بلخ نزد كى گشتاسب رفت ـ كتاب زراتشتت نامه ـ اثر بهرام پژدو است كه در قرن هفتم هجرى نوشته شده است در صورتى كه دينكر هفتم و پنجم را آذر فرنبع و آذر باد در قرن سوم هجرى از سه نَسك گم شده اوستا نوشته اند و در آنجا زردشت به بابل مى رود به نزد كى گشتاسب بنابراين رفتن زردشت به بلخ باطل است چون كى گشتاسب بنابر نوشته دينكرد در بابل بوده است.
.
1- خونیرس = همان بابل است.
و ابراهيم از زادگاه خود مهاجرت مى كند
قرآن سوره عنكبوت آيه 26:
و قال اِنى مهاجرٌ الى ربى انه هو العزيز الحكيم
و گفت (ابراهيم) همانا من هجرت كنده ام به سوى (ابلاغ دين) پروردگارم همانا او شرافتمند داور است.
شرح:
ابراهيم پس از آن كه در شهر خود اورفا- بت ها را مى شكند و مردم را به توحيد ـ خداى يگانه مطلق بى نهايت دعوت مى كند مردم و پادشاه ستمگر آنجا يعنى نمرود فرمان مى دهد كه او را در آتش بياندازند و او به آتش انداخته مى شود اما نمى سوزد.
سوره انبياء آيه 70:
و ارادو به كيداً فجعلناهم الآخسرن
(نمروديان يعنى آنهائى كه حاكميت و ولايت مطلقه داشتند (و خواستند باو (ابراهيم) نقشه (قتلش) را بكشند پس قرار داديم ايشان را در زيان كارى)
يعنى نمرود و سپاهيانش را نابود كرديم و ابراهيم دست به هجرت زد و به بابل رفت در آنجا نيز با پادشاه آنجا و مردم به مناظره و مجادله پرداخت.
سوره بقره آيه 258 :
الم تر الى الذين حاج ابراهيم فى ربه ان آتاه الله الملك اذ قال ابراهيم ربى الذى يحى و يميت قال انا اُحى و اميت قال ابراهيم فان الله يأتى الشمس من المشرق فأت بها من المغرب فبهت الذى كفرو الله لايهدى القوم الظالمين.
آيا ننگرستى به آن كه مجادله كرد با ابراهيم درباره پروردگارش كه داد او را خدا پادشاهى را آنگاه ابراهيم گفت: پروردگار من آن كه زنده مى كند و مى ميراند گفت: (پادشاه) من زنده مى كنم و مى ميرانم (سپس يك زندانى را كشت و ديگرى را آزاد كرد) گفت ابراهيم پس همانا خدا مى آورد خورشيد را از مشرق پس (تو) بياور از مغرب پس بهت زده شد آن كه كفر ورزيد و خدا هدايت نمى كند گروه ستمگر را.
شرح:
به يقين اين پادشاهى كه با زردشت مجادله كرده و بُهت زده شده است در واقع مجاب شده همان كى گشتاسب بوده است كه بعد از پيروزى ابراهيم بر منجمان بابلى گشتاسب با ديدن قدرت استدلال ابراهيم بر او ايمان آورده است.
نتيجه 15 = زردشت همان ابراهيم است.
16 = زردشت چهار سوشيانت (رهائى بخش) بعد از خود معرفى مىكند.
اوستاهات 48 بند 12 = (سوشيانت ها افرادى هستند كه كارهاى خود را با الهام از منش نيك و با خود و الهام درونى (سروش) انجام مى دهند و ما بايد اين سوشيانت هاى دانا و ياور آيين راستين را گرامى بداريم.)
كتاب ديدى نو از دين كهن نوشته فرهنگ مهر ص 107 آورده كه شوسيانتهاى كامل كننده ى دين عبارتند از: (شوسيانتها , اوشيدر, اوشيدرماه, استوت اِرِتَ -و اوروتتنر - مى باشد.)
شرح:
اين سوشيانت ها عبارتند از:
1ـ اوشيدر 2ـ اوشيدرماه 3ـ اَستوَت اِرِتَ ـ اينها كسانى هستند كه دين را دوباره عرضه مى كنند و كاملتر مى كنند اما سوشيانت چهارمى يعنى آنكه در آخر زمان مى آيد و بشر را از شر نجات مىدهد اَوَرْوَتَتْ نَرَ است كه در اوستا در قصه جم آمده است كه دين را به طور كامل به عمل در مى آورد و زمان او زمان فرشوكرتى (بازسازى بهشت برين) خواهد بود.
بعد از ابراهيم هم چهار سوشيانت (رهائى بخش و كامل كننده دين) مى آيد.
1ـ موسى (ع)
موسى (ع) يكى از سوشيانت هاى حضرت ابراهيم است كه دين را دوباره عرضه مى كند بياد بياوريم كه كورش يهوديان را از دست بخت النصر نجات مى دهد چرا كه علماء زردشتى مى دانند كه موسى (ع) يكى از سوشيانت هائى است كه زردشت گفته بود مى آيد و موسى همان اوشيدر مى باشد و علم حكمت در موسى بود و به نام روح در تورات آمده است در زمانی که نزدیک ظهور موسی است شخصی از ایران بنام حزقیل به در خواست علماء زردشتی که زمان امدن اوشیدر (موسی ) می دانستند از طرف خود روانه اورشلیم می کنند وقتی می فهمد فرزندان ابراهیم یعنی بنی اسرائیل به مصر رفته اند می رود و در دربار فرعون وارد می شود حزقیل که در قران بنام مومن ال فرعون از ان نام برده شده ایست دو بار جان موسی را نجات می دهد یک بار وقتی که موسی یکی از قبطی ها را کشته بود و اهالی شهر می خواستند موسی را به کشند می اید و به موسی خبر می دهد در نتیجه موسی از شهر فرار می کند بار دیگر هم وقتی که موسی به عنوان پیامبر به شهر بر می گردد و فرعون می خواهد موسی را بکشد حزقیل یعنی مومن ال فرعون به فرعون می گوید او را نکش جادو گر ها را دعوت کن و با او مسابقه بدهند تا رسوا شود که در این مسابقه موسی پیرروز می شود و ایمان اورندگان زیاد می شوند در نتیجه فرعون نمی تواند دیگر موسی را بکشد ناگفته نماند که بنا بر تفسیر ابن کثیر در سوره بقره ایه 49 اورده است که فراعنه مصر اصلیت فارسی داشته و از اهالی استخر بوده اند این مطلب را طبری هم در تفسیر همین ایه اورده است به این دلیل بوده است که حزقیل به راحتی در- دربار فرعون توانسته بود وارد شود .
قران سوره غافر ایه 28
وَقَالَ رَجُلٌ مُّؤْمِنٌ مِّنْ آلِ فِرْعَوْنَ
يَكْتُمُ إِيمَانَهُ أَتَقْتُلُونَ رَجُلًا أَن يَقُولَ رَبِّيَ اللَّهُ
وَقَدْ جَاءكُم بِالْبَيِّنَاتِ مِن رَّبِّكُمْ وَإِن يَكُ كَاذِبًا
فَعَلَيْهِ كَذِبُهُ وَإِن يَكُ صَادِقًا يُصِبْكُم بَعْضُ الَّذِي
يَعِدُكُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ كَذَّابٌ ﴿28﴾
و گفت انسان ایمان آورنده ای – از آل فرعون که کتمان می کند ایمانش را – آیا می کشید انسانی را – اینکه می گوید پروردگار من خداوند است – و بدرستیکه آورد شما را شفاف کننده ها
– از پروردگارتان – و چنانچه بشود دروغگوئی پس بر اوست دروغش – و چنانچه
بشود راستگوئی اصابت می کند بعضی از آنکه وعده می دهد شما را – همانا
خداوند هدایت نمی کند – کسی را که اوست اسراف کننده دروغگو
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر