بنام خداوند متعا
تاریخ پرچم در ایران و شرح مختصری از پرچم های که در این سر زمین دیده شده است
فروهر نماد پرچم جمشید جم (نوح پیامبر )بدون نژاد چون نژاد ها از فرزندان نوح بعد از طوفان بوجود امدند قومی که در ان زندگی می کرد سومر یان و زبان علم الاسما ء که همان زبان ادم های اولیه است و مادر همه زبانهای بعد از طوفان شد خط میخی انچه از این زبان مانده هر گز خوانده نمی شود چون هیچ کس زبان علم الاسماء را نمی داند و چون یافث به اسیای میانه و و حام به افریقا و سام به یمن بدستور نوح کوچ کردند و آر ابن نوح با اطرافیانش در ایران ویچ = اذر بایجان ماندند پرچم با شعار فروهر در انها باقی ماند
1= یاد اوری می شود برای این که بفهمیم سه
رنگ سبز و سفید و سرخ در
پرچم ایران چقدر قدمت دارند عکسی روی دیوار که از هخامنشی ها مانده است و به
عنوان پرچم اسورا ( با نماد فروهر) الان در موزه لوور
نگهداری می شود باید توجه کرد این سه رنگ قدیمی جزئی از هویت اولین دولت جهان
یعنی مردم ایران از قدیم تا حالا است. در حقیقت این
اولین پرچم دنیا = ایران بوده است ماامروز با هر احساسی که نسبت
به ایران داشته باشیم این پرچم با هویت ما آمیخته شده است و همه ما را با این پرچم
می شناسند. تنها چیزی که در پرچم امروز ما از دوران جمشید جم = نوح (ع )
باقی مانده است همین سه زنگی است که پرچم از ان تشکیل شده
است در قران در ایاتی که کلمه نوح (ع )وجود دارد نام
جمشید جم در باطن ایات نوشته شده است اما در طول تاریخ پرچم ایران در دور ه
های باستان و با ورود اسکندر مقدونی و اعراب ترکان
غزنوی سلجوقی . مغولی . گورگانی و قاجار انواع رنگ ها و
انواع نماد ها را پیدا کرد اما اولین نماد فروهر بوده
است که بر روی پرچم جمشید جم = نوح (ع ) پرچم جمشید
جم در واقع پرچم کل دنیا ست اما با گوچ یافثی ها به
اسیای مرکزی و حامیها به افریقا و سامی ها به یمن و باقی ماندن
اریائی ها در منطقه یعنی در ایران ویچ =
اذربایجان انها توانستند این پرچم با نماد
فروهر حفظ کنند واگر امروز ما نماد فروهر را
بر روی پرچم سه رنگ قرار دهیم در واقع به اصل پرچم جمشید جم = نوح یعنی پرچم
دنیا = ایرین ویج = اذربایجان دست یافته ایم در قران در ایاتی
که کلمه شعائر الله وجود دارد در باطن همه ان ایات
کلمه فروهر نوشته
شده است اما این سرزمین پرچم های دیگری هم از تاریخ باستان دارد
که همه راباید مورد برسی قرار دهیم ولی در طول تاریخ طولانی از زمان
ورود اسکندر و عرب ها سپس با ورود ترکان غزنوی سلجوقی . مغولی .
گورگانی و قاجار هاانوع رنگ ها و نماد را پیدا کرده است واین امیر کبیر
بود که توانست حد اقل سه رنگ را دوباره احیاء کند اما نماد ی که دیگران
ایجاد کرده بودند نماد ملی ماند حالا ما به وقایعه ای می
پردازیم که بر سر پرچم دنیا = در منطقه ایرین ویچ = اذربایجان امده است
2= دومین
اشاره در تاريخ اساطير ايران به وجود پرچم، به قيام کاوه آهنگر عليه ظلم و ستم آژى
دهاک(ضحاک) بر ميگردد. در آن هنگام کاوه براى آن که مردم را عليه ضحاک بشوراند،
پيش بند چرمى خود را بر سر چوبى کرد و آن را بالا گرفت تا مردم گرد او جمع شدند.
سپس کاخ فرمانرواى خونخوار را در هم کوبيد و فريدون را بر تخت شاهى نشانيد. فريدون
نيز پس از آن فرمان داد تا پاره چرم پيش بند کاوه را با ديباهاى زرد و سرخ و بنفش
آراستند و دُر و گوهر به آن افزودند، آن را درفش شاهى خواند و بدين سان "
درفش کاويان " پديد آمد. رنگهاى درفش کاویانی زرد و سرخ و بنفش بود، که در
عکس باز سازی شده دیده می شود بدون آنکه نماد ويژه بر روى آن وجود داشته
باشد. درفش کاويان صرفاً افسانه نبوده و به استناد تاريخ تا پيش از حمله اعراب به
ايران، بويژه در زمان ساسانيان پرچم ملى و نظامى ايران را درفش کاويان مى گفتند،
محمدبن جرير طبرى در کتاب تاريخ خود به نام الامم و الملوک مينويسد: درفش کاويان
از پوست پلنگ درست شده،است به درازاى دوازده ارش که اگر هر ارش را که فاصله
بين نوک انگشتان دست تا بندگاه آرنج است 60 سانتى متر به حساب آوريم، تقريباٌ پنج
متر عرض و هفت متر طول ميشود. ابولحسن مسعودى در مروج الذهب نيز به همين موضوع
اشاره ميکند.
درفش کاویان پرچم
زمان کیانیان
در ستایش از درفش کاویانی
فردوسی چنین می سراید
از آن چرم کآهنگرا ن
پشت پای- بپوشند هنگام زخم درّای
همان کاوه آن بر
سر نیزه کرد - همانگه به بازار برخاست کرد
فرو هشت زو سرخ و زردو بنفش- همی
خواندش کاویانی درفش
از آن پس هر آنکس که بگرفت
گاه- بشاهی به سر بر نهادی کلاه
بر آن
بی بها چرم آهنگران - برآویختی نو به نو گوهران
که اندر
شب تیره خورشید بود- جهان را از او دل پر امید
بود.
3= پرچم
هخامنشیان زمان کوروش = ذوالقرنین = رسول الله -۵۵۹ سال پیش از میلاد
شاهینی است که در زمینه ابی با دو بال گشوده و سه عدد کره که یکی بر روی
سر ودو عدد دیگر در چنگال شاهین است و با بال سه طبقه این شاهین از نظر
بالها و پاها و دم تقریبا شبیه فروهر است با این تفاوت که در فروهر به
جای سر شاهین سر یک انسان قرار دار د از این نظر فروهر بر شاهین
مزیت دارد
چون نماد انسانی است که دارای دو بال برای پیشرفت است و با انسان
همانندی دارد حیوان هر اندازه نماد خوبی باشد اما موجودی نیست که از نظر دانش
و علم همتای انسان باشد
4= پرچم دوران اشکانیان – با زمینه طوسی و
یک خورشید با 16 شعاع صاف و 16 شعاع مارپیچی مجموعا 32 شعاع از خورشید
جدا شده و یک دایره بزرگ که مرکزیت خورشید را تشکیل می دهد
5= پرچم ساسانیان
- به روايت اکثر کتب تاريخى، درفش کاويانی بوده است درفش کاويانی زمان ساسانيان از
پوست پلنگ ساخته شده بود، بدون آنکه نقش جانورى بر روى آن باشد. بعد ها شاهین
کوروش را بر روی ان نصب کرده اند هر پادشاهى که به قدرت مى رسيد تعدادى جواهر
بر آن مى افزود. به هنگام حملهٌ اعراب به ايران، در جنگى که در اطراف شهر نهاوند
در گرفت درفش کاويانی به دست آنان افتاد و چون آن را همراه با فرش مشهور "
بهارستان " نزد عمربن خطاب خليفه مسلمانان، بردند وى از بسيارى گوهرها، دُرها
و جواهراتى که به درفش آويخته شده بود دچار شگفتى شد و به نوشته فضل الله حسينى
قزوينى در کتاب المعجم مينويسد: " امير المومنين(عمر ) سپس بفرمود تا آن
گوهرها را برداشتند و آن پوست را سوزانيدند ". با فتح ايران به دست اعراب - ،
ايرانيان تا دويست سال هيچ درفش يا پرچمى نداشتند و تنها دو تن از قهرمانان ملى
ايران زمين، يعنى ابومسلم خراسانى و بابک خرم دين داراى پرچم بودند. ابومسلم پرچمى
يکسره سياه رنگ داشت و بابک سرخ رنگ به همين روى بود که طرفداران اين دو را سياه
جامگان و سرخ جامگان مى خواندند. از آنجائى که علماى اسلام تصويرپردازى و نگارگرى
را حرام ميدانستند تا سالهاى مديد هيچ نقش و نگارى از جانداران بر روى پرچم ها
تصوير نمى شد.
6= غزنویان
از نژاد یافثی و ترک زبان بودند
پرچم
غزنویان – بعد از ورود عرب به ایران این سر زمین دویست سال
محروم از داشتن پرچم بوده است نخستین پرچم وتصویر بر روی ان بعد
ازورود اعراب پرچمی است که سلطان محمود غزنوی تعیین کرد در سال
355 خورشيدى ( 976 ميلادى ) سلطان محمود با کودتایی ، دولت
سامانيان را که دولت ایرانی الاصل
اما تحت سلطه بنی عباس را بر کنار و خود جای ان
نشست ، و زمام امور را در دست گرفتند، در زمان سلطان محمود بود که
فردوسی شاهنانه را برای حفظ زبان
فارسی در مقابل زبان عرب نوشت و برای انتشار ان به دربار
سلطان محمود برد برای – یاد اوری کنیم که سلطان محموداز نژاد یافثی
و ترک زبان بود انسانی بسیاد دانا و جنگاور بود و به فرماندهی ارتش
سامانیان رسید پدرش در
دربار شاهان سامانی خدمت می کرد
و محمود در این شرایط بدنیا امد ه
بود و زبان فارسی را بهتر از زبان
ترکی صحبت می کرد و بسیار هم علاقه مند بود - شاعران فارسی گوی در بار
به حساد ت به سلطان محمود گفتند فردوسی در این کتاب به
اجداد ترک تو توهین کرده است و گفتند منظور فردوسی در این
کتاب از تورانیان مردم
ترک است سلطان محمود فردوسی را فراخواند و
توضیح خواست و فردوسی با نشان دادن کتاب اوستا و زند
اوستا توضیح دادکه تور و سلم و ایرج سه فرزند
فریدون پادشاه کیانی ایران اساطیری
هستند که در کتاب 3000 ساله اوستا و زند اوستا
نام هایشان امده است و تور پدر پارت ها و
ایرج پدر پارس ها و سلم پدر ماد ها هستند که این سه برادر بعد از مرگ
پدر بر سر تسلط بر ایران باهم جنگ ها
کردند و داستانهای شاهنامه هیچ ربطی به ترکان
ندارد و این جنگ ها همه جنگ داخلی ایرانیان است و سلطان محمود با دیدن
اسناد صحیح قانع شد و حسودان را توبیخ کرد و دستور داد تا
از روی شاهنامه استنساخ کردند و در جهان انتشار
دادند سلطان محمود با اینکه از اصل ترکی بود ولی همیشه خود را
ایرانی می دانست و به فرهنگ ایران دلبستگی فراوان داشت چون
در پدران و اجداد ترک او خط و نوشتن و کتاب نبود و او با فرهنگ ایرانی تربیت شده
بود از اینرو در کشور داری هم سلطان محمود غزنوى براى
نخستين بار دستور داد نقش يک ماه را بر روى پرچم ایران که رنگ زمينه
آن يکسره سياه بود زردوزى کنند.
سپس در سال 410 خورشيدى ( 1031 ميلادى ) سلطان مسعود غزنوى به انگيزه دلبستگى به شکار شير داشت دستور داد نقش و
نگار يک شير جايگزين ماه
شود بنا براین برای اولین بار شیر را ترکان غزنوی مخصوصا سلطان مسعود غزنوی بر
روی پرچم قرار داد و از آن پس هيچگاه تصوير شير از روى پرچمهای که
بنام ايران نامیده می شدند برداشته نشد تا انقلاب ايران در سال (1979
ميلادى).
دولت غزنویان (۳۴۴ ه.ق. - ۵۸۳ ه.ق.) یک دولت
ترک تبار بود. از آنجا که غزنویان نخستین پایههای شهریاری
را در شهر غزنین آغاز
نمودند به غزنویان نامدار شدند. بنیانگذار این دودمان کسی به نام سلطان محمود غزنوی بود.
پدران او بردگان ترکی بودند که در زمان سامانیان خریداری
شده و برای این دودمان ایرانی خدمت میکردند. کمکم کار ایشان با لیاقتی که نشان
دادند بالا گرفت و به شهریاری هم رسیدند. نامآورترین شهریار این
دودمان سلطان محمود و پسرش سلطان مسعود بودند. پس از سلطان مسعود این دودمان رو به
ناتوانی گذارد و چندی بعد حوزه فرمانروایاش به بخشهایی از هندوستان و افغانستان کنونی محدود شد و بدست
ترکان سلجوقی که از اسیای مرکزی امده بوند سرنگون شدند و ترکان
سلجوقی مهاجر در ایران حاکم شدند و در بخش عربی
ایران نوادگان سلجوق از جمله ار
طغرل و
فرزندش عثمان دولت عثمانی را در اناطولی ان زمان تاسیس
کردند
که
با کودتای کمال پاشا مصطفی که از اهالی مقدونیه بود در مکان ان بر
مبنای زبان ترکی - ترکیه مدرن فعلی را ایجاد کرد و همزمان با ان در
ایران رضا خان پهلوی با کودتائی سبب سرنگونی
قاجاریه ترک تبار شد و رژیم پهلوی را بر
مبنای ایرانیت و زبان فارسی تاسیس کرد پدر رضا خان از
مهاجران تات زبان قفقاز بود
7= سلجوقیان از نژاد یافثی
و ترک زبان بودند و از غزهای ترکمان اسیای میانه بودند
که در دوران سامانی در
اطراف دریاچه خوارزم (آرال)، سیردریا و آمودریا میزیستند.
در زمان ترکان سلاجقه سکه هائى زده شد که بر روى آن نقش خورشيد بر
پشت شیر آمده بود که بر روی پرچم هم قرارگرفت در نتیجه از زمان سلاجقه شیر و خورشید بر روی پرچم
نشست بنا بر این شیر را بر روی پرچم ترکان غزنوی گذاشتند و ترکان سلجوقی
هم خورشید را بر ان اضافه کردند این دو نشان به هیچ وجه قبلا بر
روی پرچم ایران در دوران باستان نبوده است هر چند که شیر در بنای تخت
جمشید دیده می شود که گاوی را در حال شکار است اما هیچ وقت علامت
پرچم در دوران باستان ایران شیر نبوده است و نیز خورشید را بر روی پرچم
اشکانیان می بینیم اما این خورشید با خورشیدی که بر پشت شیر گذاشتند فرق
بسیار دارد در نتیجه ترکان غزنوی و سلاجقه این نشان را بر روری پرچم ایران قرار
دادند سکه های که سلجوقی ها زدند همان شیر و خورشیدی است که بر روی پرچم
سلاجقه قرار دادنددر مورد علت استفاده ازشیر و خورشيد دو ديدگاه وجود دارد،
يکى اينکه چون شير گذشته از نماد دلاورى و قدرت، نشانه ماه مرداد ( اسد ) هم بوده
و خورشيد در ماه مرداد در اوج بلندى و گرماى خود است، به اين ترتيب همبستگى ميان
خانه شير ( برج اسد ) با ميانهٌ تابستان نشان داده مى شود.پرچم
سلاجقه سیاه بوده است در وسط ان دایرهای زرد رنگ بوده که نشانی از زرد
پوست بودن ترکان است و بر روی زردی شیر و خورشید را که بر روی سکه دیده می شود
قرار داده بودند در اینجا می بینیم که اثری از پرچم فروهر و یا درفش کاویانی
و یا پرچم کورش ویا پرچم اشکانیان دیده نمی شود و بکلی با فرهنگ ایران
ویچ = اذربایجان فرق داشت
ترکان سلجوقی بعد ورود به ایران به دست علمای ایران به اسلام رو آوردند و زبان ترکی
در ایران توسط سلجوقیان رواج یافت تا ان زمان مثلا
مردم اذریایجا
ن به زبان تاتی سخن می گفتند که از زبان
پهلوی منشعب شده بود اما شاعران و نویسندگان و
علما اذربایجان هر گز به زبان ترکی ننوشتند هر
چند بسیار زیر فشار بودند طوری که خاقانی شیروانی به دلیل اینکه خواسته ترکان را
بر اورده نکرد به زندان است و قول داد تا به زبان ترکی سلجوقی شعر
بسراید و از زندان ازاد کردند و از باکو به تبریز فرار کرد و در
همانجا رحلت کرد و قبرش در
مقربه شعرا ء است و نظامی گنجوی شعر
گفتن به زبان ترکی در سزای خود نمی دانست که در کتاب های خود اورده
است از اینر و همه شعرای اذربایجان به زبان فارسی شعر
می سرودند اوحدی مراغه ای ، صائب مراغه ای . قطران
تبریزی - همام تبریزی بدر شیروانی همه به زبان محلی
خود یعنی فارسی شعر سرودند و اما مردم عادی به فتوای علمای دینی
برای اینکه بتوانند از تجاوزات ترکان سلجوقی در
امان باشند زبان ترکی را یاد گرفتند به این
ترتیب که مردم اذربایجان - ترک زبان شدند
اما زبان ترکی که در اذربایجان رواج یافت مخلوطی از زبان ترکی سلجوقی
با زبان محلی خود مردم اذربایجان که نامش تات است بوجود
اوردند که زبان بسیار زیبائی هم شداین زبان مختص مردم اذربایجان
است از اینرو این زبان را هم اکنون مردم ترکستان اسیای
میانه نمی فهمند چون زبان ترکی انها
اصیل است البته ان اتفاق
در اناطولی هم افتاد که با مخلوط
شدن ترکی سلجوقی با زبان تات و کردی
و عربی و یونانی زبان زیبای ترکی
استانبولی را بوجد امد ترکان
سلجوقی بعد از ریاست سلجوق
بن دقاق، نام سلاجقه را به خود گرفتند. پسر سلجوق
بنام میکاییل که بعد از مرگ او ریاست این طایفه را بعهده داشت،
چندین حکم جهاد برای مبارزه با کفار صادر کرد.
میکاییل سه پسر داشت به نامهای یبغو، چغری و طغرل.
این قبیله که یکبار در زمان سلجوق بن دُقاق به دره سیحون کوچ کرده بودند، بار دگر بعد از مرگ سلجوق به سرکردگی
سه پسر زادهاش به نزدیکی پایتخت سامانیان کوچ کردند. اما سامانیان از نزدیکی این
طایفه به پایتخت احساس خطر کردند؛ بنابراین سلاجقه بار دگر از روی اجبار بار سفر
بسته و به بغرا خان افراسیابی پناه بردند. این حاکم از سر احتیاط، طغرل پسر بزرگ
را زندانی کرد. ولی طغرل به کمک برادر خود چغری از زندان رهایی پیدا کرد و با
طایفه خود به اطراف بخارا کوچ کردند.
ابتدای سلطنت سلجوقیان را باید با خطبه سلطنت
برای رکن
الدین ابوطالب طغرل بن میکاییل بن سلجوق در تاریخ
شوال ۴۲۹ هجری در نیشابور دانست.
طغرل به کمک ابوالقاسم علی بن
عبدالله جوینی معروف به سالار پوژکان، که همواره در دستگاه قدرت
طغرل باقی ماند، به نیشاپور وارد و سلطنت را آغاز کرد. طغرل برای خود اسم
اسلامی رکنالدین ابوطالب محمد را
انتخاب کرد و این نام و مقام مورد تأیید خلیفه عباسی قرار گرفت. طغرل وزیری با
کفایت که او را همرده خواجه نظامالملک طوسی میدانند به
نام عمیدالملک کندری داشت
و سیاست و تدبیر او به طغرل بسیار کمک کرد. طغرل بیک در
سال ۴۳۳ وارد شهر ری شد
و این شهر را آباد کرده به پایتختی بر گزید. او سرانجام در رمضان ۴۵۵ هجری بعد از
۲۶ سال سلطنت در سن هفتاد سالگی در ری در
گذشت و در مکانی که به برج طغرل (درابن بابویه)معروف
است دفن شد.
8= خوارزم شاهیان از نژاد اریائی و فارس زبان بودند
پرچم خوارزمشاهیان را در نگارهای ایرانی که بخارا
را در محاصره مغولها نشان میدهد، به رنگ زرد نشان داده شدهاست،. که علامت
شیر و خورشید بر روی ان دیده می شود هر چند خوارزمشاهیان اصالت
ایرانی داشتند اما همان علامتی را که ترکان بر روی پرچمشان بکار برده بودند بکار
می بردند
نوش تکین نیای بزرگ خوارزمشاهیان، غلامی بود از
اهالی غرجستان که توسط سپهسالار کل سپاه خراسان در زمان سلجوقیان خریداری شد. این
غلام رفته رفته در دوران فرمانروایی سلجوقیان به
سبب استعداد سرشار و کفایتی که از خود نشان داد به زودی مدارج ترقی را طی کرد و به
مقامات عالی رسید تا این که سرانجام به امارت خوارزم برگزیده
شد. نوش تکین صاحب ۹ پسر بود که بزرگترین آنها، قطب الدین محمد نام داشت. پس از
نوشتکین، فرزندش محمد از جانب برکیارق به ولایت خوارزم رسید
( ق / ۱۰۹۸ م) و سلطان سنجر نیز بعدها او را در آن سمت ابقاء کرد. بدین ترتیب دولت
جدیدی بنیانگذاری شد که بیش از هر چیز برآورده و دست پرورده سلجوقیان بود. قطب
الدین محمد به مدت سی سال تحت قیومیت و اطاعت سلجوقیان امارت کرد. پسرش اتسز هم که
بعد از او در ۵۲۲ ق / ۱۱۲۸ م به فرمان سنجر امارت خوارزم یافت، از نزدیکان درگاه
سلطان سلجوقی بود. هر چند بعدها کدورتی بین وی و سلطان سنجر پدید آمد که به
درگیریهای متعددی هم منجر شد، اما تا زمان حیات سلطان سنجر، اتسز نتوانست به توسعه
قلمرو خوارزمشاهیان کمک چندانی بکند. چون اتسز پیش از سنجر وفات یافت، پسرش ایل
ارسلان (۵۵۱ ق / ۱۱۵۶ م) امیر خوارزم شد. اما در زمان او که سلطان سنجر نیز وفات
یافته بود، نزاع داخلی سلجوقیان، امکانی را فراهم آورد تا ایل ارسلان به قسمتی از
خراسان (۵۵۸ ق / ۱۱۶۳ م) و ماوراءالنهر (۵۵۳ ق / ۱۱۵۸ م) که هر دو در آن ایام دچار
فترت بودند، دست یابد و به این ترتیب نزدیک به پانزده سال به عنوان خوارزمشاه
حکومت کند.
9=
ایلخانیان از نژاد یافثی و ترک زبان بودند
پرچم دوره ایلخانیان
مغول – پرچم هلا کوخان مغول هم دارای نماد شیر و
خورشید است
یعنی نماد ترکان که هلا کو خان هم از هم نژادان یافث است و از جانشینان چنگیز
مغول می باشد احتمال زیاد میرود که تمغاهای خصوصی نیز روی پرچمها به کار میرفتهاست.
در این دوره، به مقامات بلندپایه پرچم و طبل و علَم نظامی (به مغولی: توغ و
کورْگه) داده میشدهاست. همزمان با دورهٔ گور گانیان قدیمی ترین پرچم شیر و خورشید دار
شناخته شده به سال ۸۲۶ هجری قمری
(حدود ۱۴۲۳ میلادی) این پرچم در مینیاتوری از شاهنامه شمس الدین
کاشانی (یک منظومه از جهانگشایی مغولان) به تصویر کشیده شدهاست. این
مینیاتور که حمله مغولان به حصار شهر نیشابور را نشان میدهد. سربازان (مغول)
را نشان میدهد که پرچمی مزین به نشان شیر و خورشید در کنار پرچمی دیگر مزین به هلال ماه حمل میکنند. فواد
کوپریلی در نوشتاری که در مورد پرچم قبایل ترک دارد، در مورد پرچمهای دوره گورگانیان مینویسد:. به
نوشته حافظ ابرو، امیراحمد خلج پرچم سرخ داشتهاست. در سپاه از پرچمهایی به
رنگهای زرد و قرمز نیز استفاده میشده و روی آنها تصاویر گوناگونی از قبیل
اژدها، شیر، قره قوش (نوعی عقاب) و شیر و خورشید منقوش بودهاست
ایلخانیان و گورکانیان تحت تأثیر آداب و رسوم کهن غزنویان و سلجوقیان
بودند و بویژه در مظاهر حقوقی و علامات حکومتی از تمدن سلجوقیان متأثر بودند.
بر نوک پرچمها، هلال (ماهچة عَلَم)( فلزی نصب میشد.) راهبی اسپانیایی که در
قرن هشتم در کتابش تصویری از پرچم ایران با زمینه زرد و تمگای (تمغا) چهارگوش
قرمز در وسط ارائه میکند که به احتمال زیاد به دوره ایلخانیان تعلق دارد. در
نسخهای از شاهنامه نوشته شده در قرن نهم(زمان مغولها) نگارهای بچشم میخورد که
پرچمی را با تصویر شیر و خورشید در وسط نمایش میدهد. این پرچم به احتمال زیاد متعلق به
ایلخانیان است، زیرا این نقش، نقشی رایج روی سکههای ایلخانان بودهاست.. تصویر شیر و خورشید در سکههای برخی
از فرمانروایان آق
قویونلوها و قرا قویونلو ها و بعضی سلسلههای دیگر ترک دیده می شود با وجود
این، میتوان حدس زد که به منزلة نقش نیز در بعضی پرچمها به کار رفته باشد
ایلخانیان مغول نام سلسلهای است که از
سال ۶۵۴ تا ۷۵۰ ه. ق. معادل ۱۲۵۶ تا ۱۳۳۵ میلادی در ایران حکومت میکردند و
فرزندان چنگیزخان مغول بودند. لشگریان
چنگیزخان نخستین بار در سال ۶۱۸ ه. ق. معادل ۱۲۲۱ میلادی به خراسان حمله نمودند.
تموچین فرمانروای بی رقیب طوایف مغول بود وقتی تموچین، سرکرده یک تیره از این طوایف با پیروزی بر اقوام مجاور،
اندک اندک تمامی اقوام مغول را فرمانبردار ساخت و از جانب سرکردگان قبایل قوم (قوریلتای)،
خان بزرگ خوانده شد. او سپس با لقب چنگیز خان، در مدت زمانی کوتاه هیبت و خشونتش مایه وحشت تمامی
نواحی مجاور شد، به عنوان خان محیط یا خان اعظم، فرمانروای همه این طوایف شد. به
طوری که چندی بعد نیز قبایل اویرات و قنقرات را فرمانگزار خویش کرد و بدین گونه
خان اعظم سایر قبایل اطراف را به جنگ یا به صلح زیر فرمان خویش گرفت
چنگیزخان سال ۱۲۲۵ میلادی به مغولستان بازگشت و
در آنجا درگذشت. سال ۱۲۵۱ م. منگو یا
منگل، خان بزرگ یا قاآن، بر آن شد تا با اعزام برادرانش هولاکو و قوبیلای (کوبلاخان)
به ترتیب به ایران و چین پیروزیهای مغولان را تحکیم و تکمیل کند. هولاکو با فتح
ایران سلسله ایلخانیان ایران و قوبیلای با فتح چین سلسله یوان چین را بنیاد گذاردند.
ایلخانان یعنی خانان محلی
و غرض از این عنوان آن بودهاست که سمت اطاعت ایلخانان را نسبت به قاآنان میرسانند و این احترام همه وقت
از طرف ایلخانان ایران رعایت میشدهاست. ایلخانان در ابتدا دین بودایی داشتند اما
به تدریج به اسلام گرویدند. ایلخانان مسلمان خود را سلطان نامیده و نامهای اسلامی
برگزیدند
نیروی عظیم و ویرانگر که از نواحی صحرای گوبی و جبال تیانشان به سوی ماوراءالنهر در حرکت
بود و از همان ایام فاجعهای عظیم را تدارک میدید ، . اندولت نوخاسته مغول بود
که ظرف چند سال، هم به دولت پر آوازه خوارزم پایان داد، و هم به خلافت بغداد.
پیشروی مغولان به درون ایران از
جانب ماوراءالنهر مغول که در آن روزها عنوان اتحادیه طوایف تاتار،
قیات، نایمان، کرائیت و تعداد دیگری از طوایف بدوی نواحی بین ترکستان، چین،
و سیبری بشمار
میرفت، پیشروی خود را از سوی مرزهای ماوراءالنهر آغاز کرده بود. این طوایف که به
قول برخی مورخان، (هونهای جدید) بشمار
میرفتن، اگر هم در واقع اخلاف هونهای قدیم نبوده باشند، اما وارث مهارت آنها، در
جنگجویی، تیر اندازی، و سلحشوری به شمار میآمدند. با وجودی که هونهای جدید هشتصد
سال پس از هونهای قدیم پا به عرصه تاریخ گذاشتند، با این وصف خاطره فجایع آنها را
در تاریخ زنده کردند. به طوری که اینها نیز مانند همان مهاجمان باستانی، از اعماق
بیابانهای گوبی و سرزمینهای اطراف چین و سیبری برخاستند، و با ولع و آزمندی بی
سابقه ای، مدت زمانی کوتاه، بخش عمدهای از دنیای متمدن در قلمرو اسلام را، به
ویرانی و نابودی کشیدند. به طوری که گذشت هشت سده، هیچ گونه تغییری در خُلق و خوی
و رفتار معیشتی و اجتماعی آنها پدید نیاورد، چنان که همچون هونهای قدیم، در زیر
چادرهای نمد یا در هوای آزاد بیابانها سر میکردند و در کنار شتران، گوسفندان، و
اسبان خویش عمر را سپری میکردند. اگر هم خشکسالی و دام مرگی پیش میآمد از خوردن
هیچ چیز حتی شپش نیز خودداری نمیکردند. که البته گوشت موش، گربه و سگ و همچنین
خون حیوانات نیز گه گاه مایه عیش آنها میشد.
ایلکانیان (۷۳۷ ق/۱۳۳۶ م-۸۱۴ ق/۱۴۱۱ م)
رؤسای قبیلهای ترک بودند
که در دوران فروپاشی ایلخانیان و
پس از درگذشت ابوسعید بهادرخان در
بخشی از ایران فروانروایی کردند.
ایلکانیان که از والیان قدرتمند اواخر دوران
ایلخانیان بودند بر عراق و آذربایجان چیرگی یافتند.
چوپانیان (آل چوپان) حکومت قرن هشتم (۷۳۸-۷۵۸ق)
در قسمتی از ایران.
سلسهای از امرا که پس از درگذشت ابوسعید بهادرخان آخرین ایلخان مغول
در قسمتی از ایران حکومت کردند. مؤسس آن امیرشیخ حسن کوچک پسر امیر تیمورتاش بن
امیرچوپان سلدوز است و پس از او پسرش ملکاشرف حکومت کرد. خاندان چوپانی منحصر به
همین دو تن استد در دوره ایلکانیان و چوپانیان ترک هم علامت شیر و خورشید مورد
استفاده بوده است .
10= گور گانیان از نژاد یافثی و ترک زبان بودند
پرچم شیر و خورشید گورکانیان
ازبک (۷۷۱
– ۹۱۱ ه.ق/۱۳۷۰ - ۱۵۰۶ م) دودمانی یافثی نژاد و ترک زبان بودند.
بنیانگذار این دودمان امیر تیمور گورکانی بود که در آسیای میانه میزیست
و سمرقند پایتختش
بود. تیمور کشوری گسترده و دولتی سترگ ایجاد کرد و سرزمین فرارود (ماوراءالنهر)
را به اهمیتی رساند که تا آن زمان هیچگاه بدان پایه نرسیده بود. او مرزهای خود را
نخست در سرتاسر آسیای میانه و
آنگاه سراسر خراسان و
آنگاه به همهٔ بخشهای ایران و عثمانی و
بخشهایی از هندوستان گسترش داد. از آنجایی که فتوحات تیمور بیشتر جنبهٔ
یورش و هجوم داشت تا تسخیر واقعی، اغلب این مناطق باز به زودی از تصرف تیموریان
خارج شد. با این حال ماوراالنهر مدتی مرکز دولتی شد که بیشتر ایران و افغانستان را
افزونبر ماوراءالنهر دربر میگرفت. هنگامی که کشورهای گسترده تیموری تجزیه شد،
دورهٔ هرج و مرج پیش آمد. به محض اینکه تیمور مرد، ترکان عثمانی و ایلکانیان و ترکمانان درصدد تصرف کشورهای ازدسترفتهٔ خود
برآمدند. بااین همه، فرزندان تیمور موفق شدند که شمال ایران را کم و بیش به مدت یک
سده برای خود نگاه دارند. هرچند آنان بیشتر با یکدیگر در کشمکش بودند.
سرانجام شاهرخ موفق
شد که مناقشات اقوام خود را تا حدی رفع و قدرت و اعتبار کشور را نگهداری کند. ولی
پس از مرگ او تصرفاتش به قسمتهای کوچکتر مجزا شد و به همین سبب صفویان آنها
را به متصرفات خود پیوست کردند. با این حال خاندان تیموری از میان نرفت و نوادگان
تیمور پس از چندی بستر فرمانروایی خود را به هندوستان بردند و امپراتوری
بزرگ گورکانیان هند را بنیاد گذاردندتیمور در
توابع سمرقند در
شهر قِش یا کِش که امروزه شهرسبز نامیده
میشود در ترکستان قدیم
و ازبکستان فعلی
در ۷۳۶ ه.ق / ۱۳۳۵ م دیده به جهان گشود و خیلی زود در سوارکاری و تیر اندازی
مهارت یافت. پدرش تراغای، از جنگجویان ایل برلاس بود
که طایفهاش در این نواحی از قدرت و نفوذ محلی برخوردار بودند. در ۷۶۱ ه.ق / ۱۳۶۰
م، فردی به نام تغلق تیمور، از نوادگان جغتای، از ترکستان
به ماوراءالنهر لشکر کشید. حاجی برلاس که دفاع از شهر کش را در
مقابل این مهاجم دشوار یافت، دفاع از ولایت را به پسر تراغای یعنی تیمور سپرد که
در آن هنگام ۲۵ سال داشت.
تیمور به زودی در رمضان ۷۷۱ ه.ق/ آوریل ۱۳۷۰ م
توانست با شکست امیر حسین از نوادگان قزغن در کابل که مدعی منصب اجدادی
خود بود، بلخ را تسخیر و حکومتی
مستقل تشکیل دهد. تیمور از این پس خود را (صاحبقران)خواند. پس از آن طی پنج سال از
۷۷۲ تا ۷۷۷ ه.ق/ ۱۳۷۰ تا ۱۳۷۵ م، تیمور سه بار به خوارزم و
پنج بار به قلمرو خانان جَثَه در آن سوی سیحون لشکر کشید. با این وجود در سال دهم سلطنتش موفق به
فتح خوارزم شد و عاقبت توانست آنجا را ویران کند.
تیمور دشت قبچاق و مغولستان را نیز زیر فرمان خود
آورد. او سپس در سال ۷۸۳ ه.ق فرزند ده ساله خود، میرانشاه را با سپاهی، مامور تسخیر خراسان کرد
و خود نیز به آنها پیوست. تیمور نیشابور و هرات را تصرف کرد و در هرات
از سرهای مردم منارهها ساخت. سپس مازندران را که تا سال ۷۵۰ ه.ق در تصرف ملوک باوند بود به تسخیر خود درآورد. او در یورشی سه ساله که از
۷۸۸ تا ۷۹۰ ه.ق طول کشید آذربایجان، لرستان، ارمنستان، گرجستان و شروان را
نیز تصرف کرد و در سال ۷۹۳ ه.ق مردم خوارزم را
قتل عام کرد. حملهٔ پنج ساله وی بین سالهای ۷۹۴ تا ۷۹۸ ه.ق صورت گرفت و پس از آن
حکومت هر شهر را به یکی از فرزندان یا خویشاوندان خود سپرد. سپس مسکو را
فتح کرد و به هندوستان یورش آورد. در سال ۸۰۱ ه.ق آنجا را نیز تصرف کرد
و صد هزار نفر را به قتل رساند. تیمور سپس به سمرقند بازگشت.
لشکرکشی وی به ایروان از
سال ۸۰۲ تا ۸۰۷ ه.ق طول کشید که آن را یورش هفت ساله مینامند. در سال ۸۰۳ ه.ق
با عثمانیان جنگید و چندین شهر را گرفت. در همین هنگام
سفیرهایی به مصر فرستاد،
ولی چون نتیجهای نگرفت، مصمم شد به مصر حمله کند و در طول این لشکرکشی، حلب، دمشق و بغداد را نیز تصرف نمود. در
سال ۸۰۴ ه.ق بایزید سلطان عثمانی را مغلوب و اسیر
کرد. بعد از آن تصمیم گرفت چین را
تسخیر کند و عازم آنجا شد. او با سپاهیانش تا کنار رود سیحون نیز رفت ولی در اترا بیمار شد و در رمضان سال ۸۰۷ ه.ق /
فوریه ۱۴۰۵ م، در سن ۷۱ سالگی درگذشت
تیمور از ۷۷۸ ه.ق / ۱۳۷۷م تا هنگام مرگش در
۸۰۷ ه.ق / ۱۴۰۵ م، به مدت ۲۹ سال، بخش عظیمی از جهان را زیر فرمان خود آورد و
بنیان امپراتوری را گذاشت که بالافاصله پس از مرگش، انحطاط و زوال و تجزیه آن آغاز
شد. فتوحات تیمور که به قیمت خونریزیهای دهشتبار و ویرانیهای بسیار به دست آمده
بود چندان پایدار نماند و به زودی قلمرو او با توجه به منازعات بین بازماندگانش و
ظهور دو طایفه ترکمان قراقویونلو و آق قویونلو تجزیه
و بعدها توسط دولت صفوی دوباره یکپارچه و متمرکز شد.
ترکمانان قراقویونلو (۷۸۰ - ۸۷۴ ق /۱۳۷۸ -
۱۴۶۹م) سلسلهای از حکمرانان ترکمن بودند که برای مدت نزدیک به یک سده بر مناطقی از غرب
و شمال غربی ایران فرمانروایی کردند.
واژهای قراقویونلو ترکی و
به معنی صاحبان گوسفندهای سیاه است. این واژه بسته به لهجه محلی گوینده، قره
قویونلو هم تلفظ و نوشته میشود.
بخشهای از شرق عراق امروزی
و منطقه کوچکی از ساحل جنوبی خلیج فارس در شبه جزیره عربستان برای
مدت کمی تحت فرمانروایی آنان بودهاست.
نام قراقویونلوها اولین بار در تاریخ در دوره
قبل از سلسله صفویه مطرح گردیدهاست. قراقویونلوها که ترکمن بودند
ابتدا دست نشاندگان سلسله مغولی ایلکانیها در تبریز و بغداد بودند. اما در
سال ۱۳۷۵ (میلادی) قرا
یوسف رهبر قراقویونلوها در پی شورشی بر علیه ایلکانیان
استقلال خود را از انها اعلام کرد و کنترل آذربایجان، موصول و بغداد را بدست گرفت.
تیموریان در حوالی ۱۴۰۰ قرا
یوسف را شکست داده و قرایوسف به مصر متواری
شد. وی پس از مدتی و در ۱۴۰۶ با کمک حاکمان وقت مصر، مملوکها، دوباره کنترل تبریز را بدست آورد. دولت شیعی قراقویونلو
در بخش مهمی از سرزمین ایران شامل خوزستان، کرمان، فارس و هرات حضور داشتواپسین
فرمانروای قرهقویونلو جهانشاه
قراقویونلو نام داشت که اوزون حسن از
دودمان آققویونلو او
را شکست داد و وی را به همراه پسرش کشت.مسجد کبود در تبریز از بناهای ساخته شده
در دوران قرافویونلوها میباشد.
در حال حاضر تیرههائی به همان اسم در میان
بازماندگان ایلات شاهسون در
استان مرکزی و قشقائیها در حوالی استان فارس وجود
دارند. (بطور مثال ناصر خان قشقائی از تیره قراقویونلو بودهاست.) قراقویونلوهای
ساوه از طایفه ایل بغدادی میباشند و گفته میشود که در زمان نادرشاه به
ایران انتقال داده شدهاند
آق قویونلو سلسلهای از ترکمنهای سنی بود که بر قسمتهای از قفقاز، شرق ترکیه و
شمال ایران از
۱۳۷۸ تا ۱۵۰۸ میلادی فرمان میراند.معنی لغوی آق قویونلو "صاحبان گوسفندان
سفید" می باشد.
طبق اسناد بیزانسی آق قویونلوها حداقل از سال ۱۳۴۰ میلادی در آناتولی حضور داشتند و اکثر
سلاطین آق قویونلو همچنین بانی آن قره عثمان با شاهزاده خانمهای بیزانس
ازدواج میکردند.
اولین اراضی تحت حاکمیت آق قویونلوها
ایالت دیار بکر در آناتولی بود که در سال ۱۴۰۲
میلادی از تیمور به قره
عثمان واگذار گردید. مدت زیادی آق قویونلوها قادر به گسترش
اراضی خود نبودند، چون رقیبانشان (قره قویونلو ها)
مانع قدرتگیری آنها میشدند ولی این وضع با پیروزی اوزون حسن بر جهانشاه قره قویونلو در
سال ۱۴۶۷ پایان یافت.
بعد از شکست سلطان ابوسعید، اوزون حسن بغداد را به تصرف خود آورد و
اراضی آق قویونلو را به اطراف خلیج فارس و خراسان در شرق رسانید. این
گسترش همزمان با تمایلات امپراتوری عثمانی به
پیشروی در شرق بود که آق قویونلوها را به اتحاد با قارامان های آناتولی مجبور کرد.
سلطان محمد
عثمانی در سال ۱۴۷۳ میلادی در نبرد ترجان بر
قوای اوزون حسن آققویونلو پیروز گردید و با تسخیر دیار بکر پایتخت وی، توانست بر آناتولی شرقی و سراسر آسیای
صغیر مسلط شود.
در سال ۱۵۰۹ میلادی شخصی به نام امیر مبارک از
جانب سلطان مراد آققویونلو در
بغداد حکومت میکرد که در برابر سپاهیان شاه اسماعیل تاب مقاومت نیاورد و تسلیم شد و
سراسر بینالنهرین به تصرف ایرانیان درآمد همه این ترکان بر روی پرچم شیر
و خورشید را قرار داده بودند .
11= صفویان از نژاد اریائی و ترک زبان شدگان بودند
پرچم در دوره صفویان در ميان شاهان سلسله صفويان که حدود 230 سال بر
ايران حاکم بودند تنها شاه اسماعيل اول و شاه طهماسب اول بر روى پرچم خود
نقش شير و
خورشيد نداشتند. پرچم شاه
اسماعيل يکسره سبز رنگ بود و بر بالاى آن تصوير ماه قرار داشت.
شاه طهماسب نيز چون خود زادهً ماه فروردين ( برج حمل ) بود دستور داد
به جاى شير و خورشيد تصوير گوسفند ( نماد برج حمل ) را هم بر روى پرچمها و هم بر سکه ها ترسيم
کنند.
پرچم ايران در بقيهً دوران حاکميت صفويان سبز رنگ بود و شير و خورشيد
را بر روى آن زردوزى مى کردند. البته موقعيت و طرز قرارگرفتن شير در همهً اين
پرچمها يکسان نبوده، شير گه نشسته بوده، گاه نيمرخ و گاه رو به سوى بيننده. بوده
است
صفویه ی دودمانی ایرانی و شیعه از اردبیل بودند که در
سالهای ۸۸۰ تا ۱۱۰۱ هجری خورشیدی (برابر
۱۱۳۵-۹۰۷ قمری و ۱۷۲۲-۱۵۰۱ میلادی) بر ایران فرمانروایی
کردند. بنیانگذار دودمان پادشاهی صفوی، شاه اسماعیل یکم است
که در سال ۸۸۰ خورشیدی در تبریز تاجگذاری
کرد و آخرین پادشاه راستین صفوی، شاه سلطان حسین است
که در سال ۱۱۰۱ خورشیدی از افغانها شکست خورد.
دوره صفویه از مهمترین دوران تاریخی ایران به
شمار میآید، چرا که پس از نهصد سال پس از نابودی شاهنشاهی ساسانیان، یک
فرمانروایی پادشاهی متمرکز ایرانی الاصل توانست بر سراسر ایران
آن روزگار فرمانروایی کند. به درستی پس از اسلام، چندین پادشاهی ایرانی
مانند صفاریان، سامانیان، آل بویه و سربداران ساخته شد، ولی هیچکدام
نتوانستند تمام ایران را زیر پوشش خود جای دهند و یکپارچگی میان مردم ایران پدید
آوردند.
صفویان، آیین شیعه را
دین رسمی ایران جای دادند و آن را به عنوان عامل همبستگی ملّی ایرانیان برگزیدند.
شیوه فرمانروایی صفوی تمرکزگرا و نیروی مطلقه (در دست شاه)
بود. پس از ساختن پادشاهی صفویه، ایران اهمیتی بیشتر پیدا کرد و از ثبات و
یکپارچگی برخوردار شد و در زمینهٔ جهانی نامآور شد. در این دوره روابط ایران و
کشورهای اروپایی به دلیل دشمنی امپراتوری عثمانی با صفویان و نیز جریانهای
بازرگانی (به ویژه داد و ستد ابریشم از
ایران) گسترش فراوانی یافت. در دوره صفوی (به ویژه نیمه نخست آن) جنگهای بسیاری
میان ایران با امپراتوری عثمانی در باختر و با ازبکها در
خاور کشور رخ داد که علت این جنگها جریانهای زمینی و دینی بود.
ایران در دوره صفوی در زمینه مسائل
نظامی، فقه شیعه، و هنر (معماری، خوشنویسی، و نقاشی)
پیشرفت شایانی نمود. از سرداران جنگی نامدار این دوره میتوان قرچقای خان، اللّهوردی خان،
و امامقلی خان را
نام برد که هر سه از سرداران شاه عباس یکم بودند.
از فقیهان و دانشمندان نامی در این دوره میرداماد، فیض کاشانی، شیخ بهایی، ملاصدرا،
و علامه مجلسی نامور هستند. هنرمندان نامدار این دوره
نیز رضا عباسی، علیرضا عباسی، میرعماد،
و آقامیرک هستند.
ولی از دیدگاه ادبی، در دوره صفویه شاعر یا نویسنده بزرگی از ایران برنخاست و تنها
در زمینه ادبیات شیعی و مرثیهسرایی آفرینههایی درخور توجه پدید آمد.
صفویان همواره بزرگترین سد در برابر ترکان
عثمانی بودند و اندیشه ی بازپس گیری مرزهای هخامنشیان و اشکانیان و ساسانیان را
داشتند. صفویان در جنگهای خود با عثمانیها همواره با نام ایران می جنگیدند. همین
ترکان عثمانی تا پیش از بیرون رانده شدناشان به دست شاه عباس بزرگ، آذربایجان و
قفقاز را به اشغال درآورده و از مردمان این سامان کشتار فراوانی کردند. صفویان
فرهنگ، هنر، موسیقی، معماری ایرانی و ادبیات پارسی را گسترش می دادند و سرانجام
شاه عباس پایتخت خود را به اصفهان جابجا کرد.
شیخ صفیالدین اردبیلی،
نیای بزرگ صفویان، هشتمین نسل از تبار فیروزشاه زرینکلاه بود.
فیروزشاه از بومیان ایرانی و کردتبار بود که در سرزمین مغان سپس
در اردبیل نشیمن
گرفته بود. زبان مادری شیخ صفیالدین تاتی بود
که زبان اصلی مردم اذربایجان قبل از تغییر زبان به دستور تیمور لنگ از فارسی تاتی
به ترکی بوده است و شعرهای تاتی شیخ صفیالدین امروزه
در دست است. زبان تاتی یکی از زبانهای ایرانی و زبان بومی از ریشه
پهلوی در
آذربایجان بودهاست.
دودمان پادشاهی صفویه به وسیله شاه اسماعیل یکم با
تکیه بر پیروان طریقت تصوف علوی درست شد. این پیروان که بیشتر از ایلهای آناتولی بودند
و بعدها به قزلباشها نامور شدند بر سر باورهای خود سالها به هواداری
از آققویونلوها و قراقویونلوها درگیر
جنگهای پیاپی با دولت عثمانی بودند. اسماعیل جوان، نوه شیخ جنید،
پسر شیخ صفیالدین و نوه اوزونحسن آق قویونلو زیر آموزش بزرگان قزلباش (نامور
به اهل اختصاص) پرورش یافت و رهبر دینی آنان به شمار میآمد.
ساخت و نیرو گرفتن دودمان صفوی نتیجه حدود ۲۰۰
سال تبلیغات فرهنگی صوفیان صفوی بود. اگر به این نکته دقت شود که شاه اسماعیل در
زمان تاجگذاری در تبریز تنها ۱۴ سال داشت، ارزش این گذشتهٔ فرهنگی بیشتر نمایان میگردد.
پس از یورش مغول و
فروپاشی خلافت عباسی در بغداد محور اصلی نمایش یک
آیین و گرایش رسمی از اسلام از میان رفت و آیین شیعه جان
تازهای گرفت. به این ترتیب از بین رفتن دستگاه خلافت رسمی در کنار عواملی چون
نابسامانی ناشی از حمله مغولان و گرایش به درونگرایی مردم و آسانگیری دینی
مغولان موجب رونق فراوان گروههای گوناگون از جمله شاخههای گوناگون تصوف شد.
پیروان شیخ صفیالدین نیز به راستی نمایندهٔ
گروه ویژهای از تصوف بر پایهٔ آیین شیعه دوازده امامی بودند (هر چند در مورد
اینکه شخص شیخ صفیالدین، شیعه بودهاست، تردیدهایی وجود دارد). باور قزلباشان به
این گروه از تصوف تا پیش از پادشاهی شاه عباس یکم مهمترین
عامل نیرومندی صفویه بود. قزلباشان تا پیش از جنگ چالدران به
راستی گونهای نیروی خداگونه برای شاه اسماعیل یکم قایل بودندکه با شکست
در جنگ این باور آنها رو به سستی نهاد.
زبان رسمی دولت صفوی، زبان فارسی بود. شاه عباس یکم در زمان خود زبان
فارسی را در سراسر ایران به عنوان زبان میانجی تثبیت کرد. صفویان، زبان فارسی را
برای اداره بهتر ایران به عنوان زبان نخست کشور ایران برگزیدند و کارهای پادشاهان
صفوی همچنین باعث تثبیت و تقویت بیشتر زبان فارسی در خاور اسلامی شد. همچنین تمام
نسکهای تاریخی در دورهٔ صفوی به زبان فارسی نگاشته شده است. زبان نخست گفتاری
همگان مردم در دوران صفوی نیر زبان مادریشان بود. با وجود رسمی بودن زبان فارسی،
درباریان صفویه همچون دیگر مردم ایران در دربار از زبان محلی خود (ترک زبان شده )
بهره میبردند. همچنین شاه عباس خود شعرهای زیبایی به ترکی سروده است. ژان شاردن جهانگرد
فرانسوی هم که زمان یازده سال (۷۰-۱۶۶۴ و ۷۷-۱۶۷۱) در ایران بوده، مینویسد: ترکی
زبان دربار و لشگریان است، زنان و مردان منحصراً به ترکی سخن میگویند، به ویژه
خانوادههای اشرافی. علت این کار آن است که خاندان صفوی از سزرمینهای ترکزبان
شده و جاهایی که زبان مادریشان ترکی شده بود ، برخاستهاند.. همزمان با دوره
صفویه زبان فارسی در اوج گستردگی خود قرار داشت چون صفویان می دانستند که زبان
فارسی زبان اصلی مردم ایران و مخصوصا اذربایجان است . و شاعران فارسیگوی بزرگی از
آن برخاستند.
12= افشاریه از نژآد اریائی و ترک
زبان شدگان بودند
پرچم افشاریه - پرچم نادر شاه افشار سه رنگ است با
رنگهای قرمز،و سفیدو سبز - اما مهر
نادر نشان شیر و
خورشید با عبارت (الله
الملک) بودهاست در دوره نادرنیز شیر و
خورشید ترکان بر روی پرچم نادر باقی می ماند و هر چندکه نادر
ایرانی بود اماعلامت شیر و خورشید ترکان در زمان نادر نیز بشکل دیگری ادامه
می یابد نادر
که مردى خود ساخته بود توانست با کوششى عظيم ايران را از حکومت ملوک الطوايفى رها
ساخته، بار ديگر يکپارچه و متحد کند. سپاه او از سوى جنوب تا دهلى، از شمال تا
خوارزم و سمرقند و بخارا، و از غرب تا موصل و کرکوک و بغداد و از شرق تا مرز چين
پيش روى کرد. در همين دوره بود که تغييراتى در خور در پرچم ملى و نظامى ايران
بوجود آمد. درفش شاهى يا بيرق سلطنتى در دوران نادرشاه از ابريشم سرخ و زرد ساخته
مى شد و بر روى آن تصوير شير و خورشيد هم وجود داشت اما درفش ملى ايرانيان در اين
زمان سه رنگ سبز و سفيد و سرخ با شيرى در حالت نيمرخ و در حال راه رفتن داشته که
خورشيدى نيمه بر آمده بر پشت آن بود و در درون دايره خورشيد نوشته بود: "
المک الله " سپاهيان نادر در تصويرى که از جنگ وى با محمد گورکانى، پادشاه
هند، کشيده شده، بيرقى سه گوش با رنگ سفيد در دست دارند که در گوشهً بالائى آن
نوارى سبز رنگ و در قسمت پائيتى آن نوارى سرخ دوخته شده است. شيرى با دم برافراشته
به صورت نيمرخ در حال راه رفتن است و درون دايره خورشيد آن بازهم " المک الله
" آمده است. بر اين اساس ميتوان گفت پرچم سه رنگ عهد نادر مادر پرچم سه رنگ
فعلى ايران است. زيرا در اين زمان بود که براى نخستين بار اين سه رنگ بر روى پرچم
هاى نظامى و ملى آمد، هر چند هنوز پرچمها سه گوشه بودند.
افشاریان، نام دودمانی ایرانی اذربایجانی
است که بر ایران حکومت
کرد. بنیادگذار این دودمان نادرشاه افشار بود.نادرشاه افشار در
سال ۱۰۶۶ه.ش در ایل افشار در درگز در شمال خراسان به
دنیا آمد. این ایل به دو شعبه بزرگ تقسیم میشد: یکی قاسملو و دیگری قرخلو؛
نادر شاه افشار از شعبه اخیر بود. طایفه قرخلو را شاه اسماعیل از
آذربایجان به خراسان کوچاند و در شمال آن سرزمین، در نواحی ابیورد و دره گز و
باخرز تا حدود مرو مسکن داد؛ تا در برابر ازبکان و ترکمانان مهاجم سدی باشند.
تعداد بسیاری از این ایلها در زمان شاه عباس اول در ایل شاهسون ادغام
گشتند
نام اصلی او نادرقلی بود و هنوز به ۱۸ سالگی نرسیده
بود که همراه با مادرش در یکی از یورشهای ترکان ازبک به
خوارزم به اسارت آنها در آمد.
بعد از مدت کوتاهی از اسارت گریخته و به خراسان برگشت و در خدمت حکمران ابیورد باباعلی
بیگ بود. او گروه کوچکی را به دور خود جمع کرده بعد از کنترل چند ناحیه خراسان خود
را نادرقلی بیگ نامید.
در سال ۱۱۴۸ قمری نادرشاه کلیهٔ حکمرانان و
کدخدایان ایران را در دشت مغان جمع کرد (بالغ بر ۲۰۰۰۰ نفر). او در شورای دشت مغان
اعلام کرد که وظایف خود را انجام داده و تصمیم به استراحت و کنارهگیری از کارها
دارد. بزرگان کشور که میدانستند او باطناً مایل به سلطنت است، وی را به سلطنت
پذیرفتند. بدین ترتیب شاه عباس سوم صفوی
از شاهی برکنار شده و حکومت سلسلهٔ افشار با پادشاهی نادر آغاز شد. نادر اندکی بعد
در ۱۱۴۸ ه.ق. تاجگذاری نمود. شاعری به نام قوام الدین، ماده تاریخ تاجگذاری وی را (الخیر
فی ماوقع) سرود که بر روی سکههای دوره افشاریه نیز منقوش گردید.
او برای ۱۲ سال پادشاهی کرد و در این مدت
دائماً به لشکرکشی به نواحی گوناگون مشغول بود و در این مدت توانست بحرین، قندهار، خوارزم، بخارا و بسیاری نواحی دیگر
را که برای سالها از ایران جدا شدهبود به ایران بازگرداند. مهمترین فتح او
فتح هندوستان بود.
13= زندیه اریائی نژاد و فارس زبان مانده بودند
در دوره زندیه نیز با اینکه کریم خان
ایرانی بود با تغییر پرچم به رنگ زرد با حاشیه اطراف قرمز شیر و
خورشید ترکان در وسط پرچم ادامه می یابد . کسی بر این فکر نمی
افتد که از نمادهای ایرانی بر روی پرچم استفاده کنند تا می رسیم به دوره
قاجاریه که خود از ترکان بودند
قلمرو زندیه در ۱۷۸۲ میلادی زندیه یا دودمان
زند نام خاندانی پادشاهی است که میان فروپاشی افشاریان تا برآمدن قاجار به درازای
چهل و شش سال در ایران بر سر کار بودند. این سلسله به سردمداری کریم خان زند از
طایفه زند از سال ۱۱۶۳ هجری قمری در ایران به قدرت رسید. کریمخان، بزرگ طایفه زند
بود. پدرش «ایناق خان» نیز سرکرده بود. کریم خان در آغاز یکی از سرلشکران
سپاه نادرشاه افشار بود که پس از مرگ نادر با همراهانش بازگشت. او فردی مدبربود.
او را نیکوترین فرمانروا پس از حمله اعراب به ایران دانستهاند. کریم خان خود را
وکیل الرعایا نامید و از لقب (شاه) پرهیز کرد. شیراز را پایتخت خود گردانید و در
آبادانی آن کوشش نمود. ارگ، بازار، حمام و مسجد وکیل شیراز از کریمخان زند وکیل
الرعایا به یادگار ماندهاست.
کریمخان زند وکیل الرعایا (۱۱۹۳ – ۱۱۶۳ ه.ق.)
توانست پس از فروپاشی حکومت نادرشاه افشار، تمام بخشهای مرکزی، شمالی، غربی و
جنوبی ایران را تحت حکومت خود درآورد. همچنین برادر وی، صادقخان زند، نیز موفق شد
در سال ۱۱۸۹ ق. بصره را از امپراتوری عثمانی جدا کرده و به ایران پیوست نماید و از
این طریق، نفوذ ایران را بر سراسر اروندرود، بحرین و جزایر جنوبی خلیج فارس مسلم
گرداند. بنابراین
شیر و خورشید که باقی مانده از دولت های اشغال گر ترک و مغول بود در
زمان دولت های ایرانی صفوی و افشاری و زندی نیز ادامه می یابد
14= قاجاریه از نژاد یافثی و ترک زبان بودند
در دوره قاجارها پرچم چهار گوشه می شود آغامحمدخان قاجار، سر
سلسلهً قاجاريان، چند تغيير اساسى در شکل و رنگ پرچم داده شد، يکى اين که شکل آن
براى نخستين بار از سه گوشه به چهارگوشه تغيير يافت و دوم اين که آغامحمدخان به
دليل دشمنى که
با نادر داشت سه رنگ قرمز و
سفيد وسبز پرچم نادرى را برداشت و تنها رنگ سرخ را روى پرچم گذارد. دايره
سفيد رنگ بزرگى در ميان اين پرچم بود که در آن تصوير شير و خورشيد به رسم معمول وجود داشت با اين
تفاوت بارز که براى نخستين بار شمشيرى در دست شير قرار داده شده بود.
در - دوره محمد شاه قاجارپرچمی داشت که بنا بر روش
همه ترکان شیر و خورشید و با شمشیر که علامت قدرت و اقتدار ترکان
بود بدست شیر داده اند
در عهد فتحعلى شاه قاجار، ايران داراى پرچمى دوگانه شد. يکى پرچم جنگ
که يکسره سرخ با شيرى نشسته و بدون شمشیر و خورشيد بر پشت اوست که
پرتوهاى آن سراسر آن را پوشانده بود.
ودیگر چرچمی است برای زمان صلح است که با رنگ ابی بود اما
در دست شیر ان شمشیر است گویا شمشیر را بر علیه مردم خود بکار می
رود کاملا بر عکس تصور که پرچم جنگ باید شمشیر می داشت در حالى که در پرچم
عهد جنگ شیر در دست خود شمشیر ندارد گویا از قبل تسلیم دشمن شده است.
در زمان فتحعلى شاه بود که استفاده از پرچم سفيد رنگ براى مقاصد
ديپلماتيک و سياسى مرسوم شد. در تصويرى که يک نقاش روس از ورود سفير ايران "
ابوالحسن خان شيرازى " به دربار تزار روس کشيده، پرچمى سفيد رنگ منقوش به شير
و خورشيد و شمشير، پيشاپيش سفير در حرکت است.
سالها بعد، اميرکبير از اين ويژگى پرچم هاى سه گانهً دورهً فتحعلى شاه استفاده کرد و
طرح پرچم امروزى را با یک نگاهی به پرچم جمشید جم و نادر شاه ريخت.
در اين دوره هم دو درفش يا پرچم به کار مى رفته است که بر روى يکى
شمشير دو سر حضرت على بود که پرچم اول درفش شاهى بود
و بر ديگرى شيری است که شمشیر بدست دارد و
خورشيد بر پشت شیر قرار دارددومى درفش ملى و نظامى بود. پرچمی که امیر کبیر
به یاد گار گذاشت اما نشان همچنان علائمی که از ترکان غزنوی و سلجوقی و مغولی
و گورگانی باقی مانده بود در زمان ترکان قاجاری نیز ادامه یافت گویا
ایران دوران طلائی جمشید جم و کاوه اهنگر و کوروش و ساسانیان را بفراموشی سپرده
است و علائم ترکان بر روی پرچم ایران نقش بست تنها کاری که امیر کبیر
توانست بکند باز گرداند سه رنگ اصلی پرچم بود که بر روی اولین پرچم ملی ایرا ن بدون اینکه علامت فروهر یا درفش کاویانی یا شاهین
کوروش بر روی پرچم بیاید بود
پرچم امیر کبیر
پرچمی که امیر کبیر بنیاگذاری کرد و تا به امروز هم سه رنگ ان موجود است اما تاسف
در این است که نماد پرچم همان نمادی ماند که ترکان غزنوی و سلجوقی و مغولان قرار
داده بودند و کسی به فکر این نیافتاد که از نمادهای تاریخی و اصیل وحدت
جهانی استفاده کنند ميرزا تقى خان اميرکبير، بزرگمرد تاريخ ايران، دلبستگى
ويژه اى به نادرشاه داشت و به همين سبب بود که پيوسته به ناصرالدين شاه توصيه مى
کرد شرح زندگى نادر را بخواند. اميرکبير همان رنگ هاى پرچم نادر را پذيرفت، اما
دستور داد شکل پرچم مستطيل باشد (بر خلاف شکل سه گوشه در عهد نادرشاه ) و سراسر
زمينهً پرچم سفيد، با يک نوار سبز به عرض تقريبى 10 سانتى متر در گوشه بالائى و
نوارى سرخ رنگ به همان اندازه در قسمت پائين پرچم دوخته شود و نشان شير و خورشيد و
شمشير در ميانه پرچم قرار گيرد، بدون آنکه تاجى بر بالاى خورشيد گذاشته شود. بدين
ترتيب پرچم ايران تقريباٌ به شکل و فرم پرچم امروزى ايران درآمد. با پيروزى جنبش
مشروطه خواهى در ايران و گردن نهادن مظفرالدين شاه به تشکيل مجلس، نمايندگان مردم
در مجلس هاى اول و دوم به کار تدوين قانون اساسى و متمم آن مى پردازند. در اصل
پنجم متمم قانون اساسى آمده بود: " الوان رسمى بيرق ايران، سبز و سفيد و سرخ
و علامت شير و خورشيد است"، کاملا مشخص است که نمايندگان در تصويب اين اصل
شتابزده بوده اند. زيرا اشاره اى به ترتيب قرار گرفتن رنگها، افقى يا عمودى بودن
آنها، و اين که شير و خورشيد بر کدام يک از رنگها قرار گيرد به ميان نيامده بود.
همچنين دربارهً وجود يا عدم وجود شمشير يا جهت روى شير ذکرى نشده بود. به
نظر مى رسد بخشى از عجلهً نمايندگان به دليل وجود شمارى روحانى در مجلس بوده که
استفاده از تصوير را حرام مى دانستند. نمايندگان نوانديش در توجيه رنگهاى به کار
رفته در پرچم به استدلالات دينى متوسل شدند، بدين ترتيب که مى گفتند رنگ سبز، رنگ دلخواه پيامبر
اسلام و رنگ اين دين است، بنابراين پيشنهاد مى شود رنگ سبز در بالاى پرچم ملى
ايران قرار گيرد. در مورد رنگ سفيد نيز به اين حقيقت تاريخى استناد شد که رنگ سفيد رنگ مورد علاقهً
زرتشتيان است، اقليت دينى که هزاران سال در ايران به صلح و صفا زندگى کرده اند و
اين که سفيد نماد صلح، آشتى و پاکدامنى است و لازم است در زير رنگ سبز قرار گيرد.
در مورد رنگ سرخ
نيز با اشاره به ارزش
خون شهيد در اسلام، بويژه امام حسين و جان باختگان انقلاب مشروطيت به ضرورت
پاسداشت خون شهيدان اشاره گرديد. وقتى نمايندگان روحانى با اين استدلالات مجباب
شده بودند و زمينه مساعد شده بود، نوانديشان حاضر در مجلس سخن را به موضوع نشان
شير و خورشيد کشاندند و اين موضوع را اين گونه توجيه کردند که انقلاب مشروطيت در
مرداد (سال 1285 هجرى شمسى 1906 ميلادى) به پيروزى رسيد يعنى در برج اسد(شير). از
سوى ديگر چون اکثر ايرانيان مسلمان شيعه و پيرو على هستند و اسدالله از القاب حضرت
على است، بنابراين شير هم نشانهً مرداد است و هم نشانهً امام اول شيعيان در مورد خورشيد نيز
چون انقلاب مشروطه در ميانهً ماه مرداد به پيروزى رسيد و خورشيد در اين ايام در
اوج نيرومندى و گرماى خود است پيشنهاد مى کنيم خورشيد را نيز بر پشت شير سوار کنيم
که اين شير و خورشيد هم نشانهً على باشد هم نشانهً ماه مرداد و هم نشانهً چهاردهم
مرداد يعنى روز پيروزى مشروطه خواهان و البته وقتى شير را نشانهً پيشواى امام اول
بدانيم لازم است شمشير ذوالفقار را نيز بدستش بدهيم. بدين ترتيب براى اولين بار پرچم ملى ايران به
طور رسمى در قانون اساسى به عنوان نماد استقلال و حاکميت ملى مطرح شد. در سال 1336
منوچهر اقبال، نخست وزير وقت به پيشنهاد هياًتى از نمايندگان وزارت خانه هاى
خارجه، آموزش و پرورش و جنگ طى بخش نامه اى ابعاد و جزئيات ديگر پرچم را مشخص کرد.
بخش نامهً ديگرى در سال 1337 در مورد تناسب طول و عرض پرچم صادر شد و طى آن مقرر
گرديد طول پرچم اندکى بيش از يک برابر و نيم عرضس باشد.
قاجاریه دودمانی ترک نژاد
بودند که از حدود سال ۱۱۷۰ تا ۱۳۰۴ بر ایران فرمان راندند. ایل قاجار یکی از طایفههای ترکمان بود
که بر اثر یورش مغول از آسیای میانه به ایران آمدند. آنان
ابتدا در پیرامون ارمنستان ساکن شدند که شاه عباس بزرگ یک
دسته از آنان را در استرآباد (گرگان امروزی) ساکن کرد و
حکومت قاجاریه نیز از قاجارهای استرآباد تشکیل یافته است. بنیانگذار این
سلسله آغامحمد
خان است که رسماً در سال ۱۱۷۴ در تهران تاجگذاری کرد و آخرین
پادشاه قاجار، احمد
شاه است که در سال ۱۳۰۴ برکنار
شد و رضاشاه
پهلوی، جای او را گرفت.
خاندان قاجار از خاندانهای بزرگ است. اعضای
این خاندان، از نوادگان پسری شاهزادگان قاجار هستند.
پس از اجباری شدن نام خانوادگی و
شناسنامه در دورهٔ رضا شاه، هر کدام از شاخههای این خانواده نامی انتخاب کردند که
اغلب برگرفته از نام یا لقب شاهزادهای بود که نسب به او میرساندند. اکنون بسیاری
از نوادگان قاجار در ایران، آذربایجان، اروپا و آمریکا زندگی
میکنند.
پیشینه ایل قاجار
قاجارها قبیلهای از ترکمانها بودند که بر اثر یورش مغول از آسیای میانه به آسیای صغیر و
سپس به منطقه فعلي موسوم به ایران آمدند. قبیله قاجار یکی از قبایل قزلباش بود
که ارتش صفوی محسوب
میشد. ایشان تبار خود را به کسی به نام قاجار نویان میرساندند که از
سرداران چنگیز بود. نام این قبیله ریشه در عبارت آقاجر به معنای
جنگجوی جنگل دارد. قاجار از ریشه کلمه قاچار است که در ترکی به
معنای چابك است. پس از حمله مغول به
ایران و میانرودان،
قاجارها نیز به همراه چند طایفه ترکمان و تاتار دیگر به شام و آناطولی کوچیدند.
هنگامی که تیمور گورکانی به این نقطه تاخت، قبایل ترک
بسیاری از جمله قاجارها و دیگر کوچندگان را به بند کشید و قصد بازگرداندن آنها به
آسیای میانه را داشت. ولی آنها را به خواهش خواجه علی سیاهپوش - صوفی خانقاه صفوی
- آزاد شدند که این موضوع باعث شیعه شدن و ارادت آنان به خاندان صفوی شد. پس از آن
قاجارها یکی از سازندگان سپاه قزلباش شدند.
ایل قاجار ابتدا در شمال رود ارس ساکن
بودند و در آن زمان بدلیل کمکهای بزرگی که به دربار صفوی مینمودند، قدرت بیشتری
یافتند و سپس شاه عباس یکم دستهای از آنان به غرب استرآباد و دشت
گرگان کوچاند تا به عنوان سدی در برابر حملات پیاپی قبایل
ترکمن و ازبک عمل کنند. ایل قاجار در استرآباد به دو شاخه تقسیم شدند. شاخه بالای
رود گرگان به یوخاریباش (بالاسری ) و شاخه پایین
رود گرگان به اشاقهباش (پایین سری )معروف شدند.
حکومت قاجاریه از ایل اشاقهباش تشکیل یافت.
15=سلسله پهلوی از نژآد اریائی واصالتا از قفقاز و تات
زبان بودند
15= در زمان رضا شاه
پهلوی پرچم مشروطه حفظ شد با این تفاوت که که از شیر چهره واقعی تری
ترسیم میشد و دیگر خورشید بصورت زنانه ترسیم نمیگردید و خورشید تنها دارای
انواری بود. در این زمان در بسیاری از موقعیتها نظیر استفادههای نظامی
پرچم دارای تاج
پهلوی نیز بودهاست. در
همین زمان واژههای مصطلح در زبان فارسی شامل درفش (فارسی)، علم (عربی) و
بیرق (ترکی) توسط فرهنگستان زبان فارسی با واژه پرچم که واژهای با ریشه ترکی
است جایگزین میشود. این اقدام اعتراض نافرجام بعضی فرهیختگان از جمله پور
داوود را در بر داشت. استاندارد اندازه پرچمها مجدداً در ۱۳۳۶ هجری شمسی و در
زمان نخست وزیری اقبال مجددا تعین شد.
بعد از انقلا 57 پرچم ایران به شکلی در امد که
می بینید که در وسط ان کلمه الله بجای شیر و خورشید قرار گرفت در نتیجه کلمه الله
هم عربی است
انچه که در طول فراز و نشیب پرچم پیدا کرده است و امروز در دست
ما است همان سه رنگ پرچم است که در اولین پرچم جمشید جم بوده است و باقی مانده است
اما نماد های که بر روی پرچم امده هیچ کدام ایرانی نبوده است و نیست و اگر بخواهیم
نمادی بر روی پرچم قرار بدهیم که از تاریخ ای ایران ویچ = اذربایجان محل
لنگر انداختن کشتی نوح نشات گرفته باشد باید نماد فروهر باشد که نماد
جهانی است برای اینکه نوح = جمشید جم متعلق به کل بشریت است و
پدر مردم همه جهان است و یا اگربخواهیم نشانی از ایران
باشد – درفش کاویانی یا شاهین کوروش یا خورشید اشکانی و یاترکیب درفش کاویانی با شاهین کوروش که پرچم ساسانیان
بوده است بر روی پرچم قرار گیرد
حجم عظیم شواهد تاریخی و متون ادبی و باستان شناسی که احمد
کسروی، مجتبی مینوی و سعید نفیسی گردآوری و بررسی کردهاند، نشان میدهد
که خورشید در صورت فلکیِ اسد در
منطقةالبروج از قرن هفتم هجری نقشی نمادین و رایج شد. تحقیقات مینوی، نفیسی و کسروی نشان میدهد که این نشان از
ستاره بینی وارد فرهنگ عام، نشانها و نقوش هنری شدهاست و از آنجا به تدریج
و در حدود قرن نهم هجری معادل قرن پانزده میلادی به نقوش پرچم ها وارد میشود.
بگفته شاپور شهبازی در ایرانیکا )این نماد تلفیقی از سنن کهن ایران و عرب و ترک و
مغول بود
سه رنگ موجود نشان وحدت
جهانی است اما شیر و خورشید و شمشیر و الله نشانهای
از ترک و مغول و عرب است
در اینجا به شرح معانی فروهر می پردازیم که اولین علامت در جهان
در زمان جمشید جم بنیان گذار کشور داری در جهان در 6000 سال قبل بوده است و هم
اکنون بر دیوارهای تخت جمشد نقش بسته است
شناخت فروهر ( تجسیم اصول راهنمای حق ) نماد وحدت جهانی
مقدمه
=از آنجایی که هر ملتی نشانه و نمادی ویژه از خود دارد که بیننده با دیدن آن
علاوه بر اینکه آن ملت را میشناسد بلکه پی به نوع جهان بینی آن ملت
هم می برد ایرانیان یکی از کهن ترین مردمانی هستند که نمادی
بسیارشگفت انگیز و سرشار از دانش و خرد حفظ کرده اند که با اندوه
فراوان بسیاری از ما ایرانیان از آن نا آگاه هستیم . این نشان " فروهر" نام دارد که
قدمت آن بیش از5000 سال است . تاریخچه فروهر به پیش از زایش زردشت(ابراهیم)
بزرگوار این پیر و پیامبر آریائی باز میگردد . چرا که این نماد از
جمشید جم (نوح ) پدر همه نژاد ها بیاد گار مانده است که نشانه ای از ورجمکرد (کشتی نوح) است جمشید جم بنیان
گذار پرستش اسورا= الله است که در دین زردشت به اهورا تبدیل شد
تاریخ نشان نمی دهد که مردم این منطقه یعنی ایران ویج =
اذربایجان لحظه ای مشرک بوده باشند بلکه همیشه دارای اصولی بوده اند که در همه
زندنگی راهنمای آنها بوده است سنگ نگاره های هخامنشی در کاخهای تخت
جمشید و سنگ نگاره های ساسانی همه حکایت از آن دارد . نکته بسیار شگفت انگیز
این نشان است که تک تک اجزاءاین نشان دارای مفهوم علمی وحکیمانه است
که در آن نهفته است متاسفانه ما آنها را به فراموشی سپرده
ایم باید ان را تجدید کرد ودر زندگی روز مره بکار برد . اینک به شرح مختصری
و به قدر توانائی از این نشان وحدت جهانی در همه ابعاد زندگی می
پردازیم و بر همگان است که شرح آن را تکمیل کنند
1= قرار دادن سر یک انسان در این نماد اشاره به
شخص اسورائی دارد که تجربه واندیشه و عملش و ظاهر مرتب وپسندیده اش
سرمشق و الگوی دیگر انسانهابوده است و دیگران تجربیات وی را ارج می
نهند می دانیم که پیامبران الگوهای زندگی بشرند و این نمادی جمشید جم است
اولین کسیکه حقوق بشرو آزادی واستقلال ومردم سالاری شورائی را بعد طوفان
ورجمکرد (کشتی نوح ) بر روی زمین مستقر کرد و جهان را بهشت برین کرد-
طوری که پیری و مرگ سرما و گرما نبود همه چیز مناسب حیات مستمر بود همه
اینها به یمن ارتباط او با اسورا بوده است با عقلی که در سر قرار دارد بنا
بر گفته جمشید جم(نوح) = 7 ادیتیاها را و بگفته زردشت (ابراهیم)= 7 امشاسپندان را و بگفته اوشیدر(موسی) =7شمع فروزان و بگفته اوشیدر ماه(عیسی) =7 مهر طومار وبگفته استوت ارت(محمد)
= 7 دو لایه( سبع
المثانی ) ازخداوند در یافت کرده اند که در زیر بترتیب خواهد آمد
1- اصل
اول= سویتری =سروش = وحی و الهام
الهی است
انسان با وحی و الهام الهی بوسیله عقل با خداوند ارتباط می گیرد
2- اصل دوم = بگفته جمشید جم (نوح) وآرونا و بگفته زردشت (ابراهیم) وهومنه و بگفته اوشیدر(موسی) عهد و بگفته اوشیدماه(عیسی) محبت وبگفته استوت ارت(محمد ) قول ثابت (قانون حق ) را از خداوند
دریافت کردند که همان بیان کننده حقوق ذاتی بشر است از اینرو هر دینی که
بیانگر حقوق ذاتی بشر نباشد باطل است وعقل انسان تنها وسیله ارتباط با خداوند است
بنابراین عقلانیت که اساس این نماد است بوسیله - سویتری =سروش=وحی برای
دریافت دین حنیف(قانون حق ) وباالهام الهی با دریافت علم
عامل همه اختراعات و اکتشافات است
2= دست راست
نماد به سوی بالا بلند شده است که این اشاره به ستایش "الله "
خدای واحدالاحد دارد که جمشید جم در 5000 سال پیش برای مردم آیرین ویج= در منطقه
اذربایجان به ارمغان آورد وسپس به آمدن زردشت (ابراهیم )
بشارت داد . و زردشت هم به آمدن اوشیدر (موسی) و اوشیدرماه (عیسی )و
استوت ارت (محمد ) و اور وتتنر(مهدی- ع ) بشارت داد - حلقه ای دردست چپ نماد
قرار دارد که نشان از عهد و پیمانی است که بین انسان و الله بسته میشود
و انسان باید خدای واحد الاحد را ستایش کند و همیشه در همه امور وی را ناظر
بر کارهای خود بداند . مورخین حلقه های ازدواجی که بین جوانان رد و بدل
می شود را برگرفته شده از همین حلقه میدانند و آنرا یک سنت الهی میدانند که
به جهان صادر شده است . زیرا زن و شوهر نیز با دادن حلقه به یکدیگر پیمانی را
با هم امضا نموده اند که همیشه به یکدیگر وفادار بمانند این حلقه نشان
از پیمان
الست الهی است که
در عالم ذر (تکوین ) انسان با اهورا مزدا بسته است که خدای حق انسان
را با قانون حق خلق کرده است وانسان نباید حقوق ذاتی خود را هرگز فراموش
کند .
3= در میان کمر
یک حلقه بزرگ قرار گرفته
است که اشاره به جهان هستی بی پایان دارد انسان با وحی پیمان الست را از الله
میگیرد قول ثابت (قانون حق ) آن پیمان است که ای انسان
جهان قانونمند خلق شده است و کل جهان تابع آن است و هشداری است بر انسان که
ازدایره ادیتیاها – و امشاسپندان- وشمع فروزان -و مهر طومار
-و سنت الله - خارج نشوی واین دایره نشان میدهد از هر
مبدئی که شروع کنی دوباره به همان جا می رسی با این تفاوت که از مبداء حق به
حق متعالیتر و از مبداء باطل به باطل اسفلتر می رسی در نتیجه - ای انسان تو
مختاری وحیات امروز و فردایت را خود انتخاب می کنی بهشت و جهنم را خود برای
خود مهیا میکنی زندگی این لحظه تو آینده را رقم می زند پس هشدار که از
دایره 7قانون حق بیرون نروی و آن عمل به حقوق انسان است و انسانها مسئولند
در زندگی خود7 قانون حق را برای خود برگزینند تا در دنیا در
بهشت آزادی و استقلال و حقوقمداری زندگی کنند و در آخرت هم قرین رحمت و
آمرزش الهی و در بهشت برین قرار گیرد
. 4= بالهای گشوده
شده در دو طرف نماد اشاره به تندیس پرواز به سوی حق در این جهان است و در نهایت
امر تقرب به اهورا مزدا خدای واحد ایرانیان است .پنج قسمتی که روی بالها ردیف
شده است پنج اصل - اصول
دین است که –پنج اصول راهنما حق برای عقل انسان است
عقلی که بنیانش همین پنج اصول می باشد و عقل فقط با قانون هستی خود حق می
اندیشد و می تواند با اهورا مزدا ارتباط بر قرار کند عقلی که این پنج
اصول حق را راهنمای خود قرار دهد بسته به درجه بکار گیری آن از خطا
مصون می شود
جمشید
جم (نوح)گفت این پنج اصول راهنمای حق عبارتند از
اصول پنجگانه= 1- میترا 2-آریمن 3- بهکه
4-دکشه 5-امشه
وهمان
را زردشت(ابراهیم) گفت
اصول پنجگانه= 1-اشا 2-آرمئیتی3-خشتر ویره4-هوروتات5-امروتات
وهمان
را اوشیدر(موسی) و اوشیدر ماه(عیسی) و استوتارت(محمد) گفتند
اصول پنجگانه= 1-توحید 2-بعثت 3- امامت
4-عدالت 5-ومعاد
این پنج
اصول حق که قانون
هستی وقانون خلقت انسان و همه موجودات است . معیار شناخت حق هستند
وتا
جهان باقی باشد این پنج اصول پابرجاست و همیشه الگو و راهنمای انسان ها ست .
این پنج اصول که روی بالهای فروهر نقش بسته است اصول راهنمائی هستند
که اگر انسان با آنها مسلح شود تمام حیاتش حق می شودوبه درجات متعالی
صعود می کند .
5= تکیه گاهی که در
پشت تندیس قرار دارد در واقع شاهین وصل دو طرف اصول راهنمای حق است که توازن
دو بال را حفظ می کند که انسان از راست یا از چپ منحرف نشود و در حق مستمر باشد از
اینرو نقطه وصل حق با حق نقطه توازن است که انسان را در حق نگه می
دارد ودر رابط انسان با هر چیزی نقطه توازن نقطه رابطه حق با حق
است از اینرو انسان درهررابطه ای باید حفظ حقوق طرفین را رعایت کند و
در چنین جامعه ای توازن دائمی بر قرار می شود چرا که اصول راهنمای حق
- موازین هستند
6= درپایین لباس این
نماد باستانی ایران سه ردیف وجود دارد که اشاره به - پندار نیک و گفتار نیک
وکردار نیک است
و تنها وقتی پندار و گفتار وکردار نیک می شود که انسان اصول راهنما حق را معیار
پندار و گفتار وکردار خود قرار دهد پس تنها و زیباترین راه نیک زندگی کردن و
به کمال رسیدن رعایت اصول رهنمای حق در زندگی است امروز جهان
بیشتر از گذشته به این اصول راهنما نیازمندتر است تا خرافات و عقاید
پوچ انسان را گمراه نکند
. 7= دو رشته از دایره هستی و
زندگی و بالهای اصول راهنمای حق به پایین آویزان شده است که نشان از دو کار
مهم در زندگی انسان است زندگی تندی و کندی دارد - زندگی توقف و
جهش دارد زندگی ایستادن و حرکت کردن دارد زندگی پستی و بلندی
دارد در تمام این مراحل و.... این اصول حق است که در
زندگی انسان را راهنمائی می کند ودر هر شرایطی تصمیم گیری مناسب را در
اختیار انسان قرار می دهد تا همیشه انسان حق انتخاب را داشته
باشد ودر این صورت است که انسان عالم و توانا است که چرا وچگونه و
چطور و چه تصمیمی رابایدبگیرد تا زندگی انسان در دنیا بهشت آزادی و استقلال و
حقوقمداری و حاکمیت ولایت جمهور مردم شود وکسی در آخرت در جامعه بهشتی زندگی
خواهد کرد که دراین جهان برای تحقق بهشت این دنیا کوشش
کرده باشد
درنماد فروهر -بعنوان انسان صاحب عقل -عقلی که رابط او با الله - و
رابطه او با همه مخلوقات می باشد -هیچ نشانی از اهریمن و باطل وجود ندارد فروهر = نور
هدایت و
نشانه و آیه ای از ذات الهی است که درانسان بعنوان خلیف خداوند
قرار داده شده است و ما با استفاده از نور فروهر است
که می توانیم شیعه غرب زده و پیرو فلسفه ومنطق صوری
ارسطوئی و تصوف الذوقی افلوطینی , و احادیث ممنوعه از طرف رسول الله که
معیار فهم قران قرار داده اند اصلاح کنیم و آن را
به بهشت آزادی و استقلال و حقوقمداری و حاکمیت ولایت جمهور مردم
دعوت کنیم.در ضمن کلمه فروهر در ایاتی که کلمه شعائر الله در قران
است ترقیم شده است
13/april/2010


با تشکر از شما و احترام به نظراتتان؛ باید بگویم این تواریخ مورد استناد شما مدت هاست که مورد نقد جدی قرار گرفته و ایرادات اساسی دارند. معلوم شده است که تاریخ ایران و اسلام را مستشرقین اغلب یهودی و عوامل آن ها، با جعل و دروغ و افسانه بافی ساخته اند و ارزش استناد آن ها از حد داستان فراتر نمی رود. بهتر است از استناد به آن ها پرهیز نموده و با روحیه ای حقیقت طلبانه و به دور از تعصب، مطالب سایت زیر را مطالعه بفرمایید:
پاسخ دادنحذفhttp://w3.naria.ir/
این هم گروه ما در فیسبوک است:
https://www.facebook.com/groups/bonyanandish/
موفق باشید.
آنچه در اینجا آمده با استفاده از انواع کتب است ولی آنچه مهم است و مورد تایید است که در قرآن هم نوشته شده است که علم باطن آن را آشکار کرده است در نتیجه قرآن تایید کننده این متن است که در آینده انتشار خواهیم داد قبلا ما هم مثل شما فکر می کردیم قرآن تایید کننده حق است
پاسخ دادنحذف