بنام خدا
محمد -و - ال - محمد
6 - 4 - 21 - 6
با سامانه تراکمی این اعداد می شوند 6 10 31 37 که جمع منفرد انها می شوند 21 که قابل تقسیم بر 7 است ومی شود 3
رمز رقمی التوحید = 7 قران تصدیق کد که محمد و ال محمد تبیین کنندگان معانی قران با اصول سنه الله دشتند و امام مهدی تعلیو داده است
سوره 42 ایه 52 وقف دوم و ایه 53 وقف اول - علم اصول سنه الله که محمد و ال محمد تعلیم داده ان انسان را به صراط مستقیم یعنی صراط الله هدایت می کند
وَإِنَّكَ لَتَهۡدِيٓ إِلَىٰ صِرَٰطٖ مُّسۡتَقِيمٖ ٥٢
صِرَٰطِ ٱللَّهِ ٱلَّذِي لَهُۥ مَا فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَا فِي ٱلۡأَرۡضِۗ.........٥٣
محمد - و - ال - محمد
11 - 3 17 -1
با سامانه تجمیعی این اعداد می شوند 42 که قابل تقسیم بر 7 است و می شود 6
قال
جابر بن عبد الله في حديثه الطويل رواه مسلم في صفة الحج:
ورسول الله بين أظهرنا وعليه ينزل القرآن وهو يعرف تأويله فما عمل به عملنا. ،
يقول أبن القيم فى اعلام الموقعين. ج1 ص332 وما بعدها
ودعا النبى صلى الله عليه وسلم لعبد الله بن عباس أن يفقهه فى الدين ويعلمه التأويل
والفرق بين الفقه والتأويل هو أن الفقه هو فهم المعنى المراد
والتأويل ادراك االحقيقة التى يؤول اليها المعنى التى هى أخيته وأصله
وليس كل من فقه فى الدين عرف التأويل فمعرفة التأويل يختص بها الراسخون فى العلم
بر پایه اصول شناخت رقمی 7 =التوحید قران حساب می کنیم خواهید دید که محمد و آل محمد راسخون در علم تاویل هستند حروف محمد و آل محمد را در این قسمت از ایه با سامانه توریعی عمل می کنیم و اعدا د انها را حساب می کنیم
و الرسخون فى العلم
محمد - و - ال -محمد
2 -2 5 2
اگربا سامانه تراکمی عمل کنیم این عدد2 4 9 11می شود که بر 7 قابل قسمت است و می شود 1706
بنا برای رمزرقمی 7 تصدیق می کند که محمد و ال محمد راسخون در علم تاویل هستند
سوره 16 ایه 42
بِٱلۡبَيِّنَٰتِ وَٱلزُّبُرِۗ وَأَنزَلۡنَآ إِلَيۡكَ ٱلذِّكۡرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيۡهِمۡ وَلَعَلَّهُمۡ يَتَفَكَّرُونَ ٤٤
يقول أبن القيم فى اعلام الموقعين. ج1 ص332 وما بعدها
ودعا النبى صلى الله عليه وسلم لعبد الله بن عباس أن يفقهه فى الدين ويعلمه التأويل
والفرق بين الفقه والتأويل هو أن الفقه هو فهم المعنى المراد
والتأويل ادراك االحقيقة التى يؤول اليها المعنى التى هى أخيته وأصله
وليس كل من فقه فى الدين عرف التأويل فمعرفة التأويل يختص بها الراسخون فى العلم
بر پایه اصول شناخت رقمی 7 =التوحید قران حساب می کنیم خواهید دید که محمد و آل محمد راسخون در علم تاویل هستند حروف محمد و آل محمد را در این قسمت از ایه با سامانه توریعی عمل می کنیم و اعدا د انها را حساب می کنیم
و الرسخون فى العلم
محمد - و - ال -محمد
2 -2 5 2
اگربا سامانه تراکمی عمل کنیم این عدد2 4 9 11می شود که بر 7 قابل قسمت است و می شود 1706
بنا برای رمزرقمی 7 تصدیق می کند که محمد و ال محمد راسخون در علم تاویل هستند
سوره 16 ایه 42
بِٱلۡبَيِّنَٰتِ وَٱلزُّبُرِۗ وَأَنزَلۡنَآ إِلَيۡكَ ٱلذِّكۡرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيۡهِمۡ وَلَعَلَّهُمۡ يَتَفَكَّرُونَ ٤٤
محمد -و - ال - محمد
6 - 4 - 21 - 6
با سامانه تراکمی این اعداد می شوند 6 10 31 37 که جمع منفرد انها می شوند 21 که قابل تقسیم بر 7 است ومی شود 3
رمز رقمی التوحید = 7 قران تصدیق کد که محمد و ال محمد تبیین کنندگان معانی قران با اصول سنه الله دشتند و امام مهدی تعلیو داده است
وقال تعالى: فَلْيَحْذَرِ الَّذِينَ يُخَالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ
أَن تُصِيبَهُمْ فِتْنَةٌ أَوْ يُصِيبَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ {النور:63}.
مخالف با علم اسرار حروف مرقم و رمز 7 قران که امام مهدی تعلیم داده است افتادن در فتنه است
مخالف با علم اسرار حروف مرقم و رمز 7 قران که امام مهدی تعلیم داده است افتادن در فتنه است
سوره 42 ایه 52 وقف دوم و ایه 53 وقف اول - علم اصول سنه الله که محمد و ال محمد تعلیم داده ان انسان را به صراط مستقیم یعنی صراط الله هدایت می کند
وَإِنَّكَ لَتَهۡدِيٓ إِلَىٰ صِرَٰطٖ مُّسۡتَقِيمٖ ٥٢
صِرَٰطِ ٱللَّهِ ٱلَّذِي لَهُۥ مَا فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَا فِي ٱلۡأَرۡضِۗ.........٥٣
محمد - و - ال - محمد
11 - 3 17 -1
پیامبر قران را داد از حدیث نویسی نهی فرمود اما تاریخ مسلمین چیز دیگری شد حدیث جای سنه الله نشست و بنام سنه الرسول قران را تحریف کرد و هنوز می کند و سنه الله اصول و میزان و محکمات قران بفراموشی سپرده شد و نتایج ان را امروز می بینیم دولت هایی چون استبدادی بنام اسلام با احادیث بوجود امدند و احزابی چون حوثیون علویون طالبان داعش بو کوحرام و..... چه بر سر اسلام اوردند همه اینها ثمره ترک اصول سنه الله و جعل سنه الرسول با احادیث بجای ان بود
بخش 1- سنت الله کدام است و رابطه ان با قران و حدیث چگونه است
شرح- انچه را که پیامبر بر پایه ذکر از قران تبیین می کند اجتهاد های پیامبر بر پایه ذکر (اصول راهنمای حق = سنت الله )است اما این تبیینات خود قران نیست انها همان چیزی است که احادیث گفته می شود و جون در زمان پیامبر و با نظارت پیامبر نوشته نشده است بلکه پیامبر دستور داد ه بود نوشته نشود (من کتب عنی غیر القران فلیمحه ) ولی می دانست نوشته خواهد شد فرمود (تفسير قربطى ج 1 ص 38.
شرح- انچه را که پیامبر بر پایه ذکر از قران تبیین می کند اجتهاد های پیامبر بر پایه ذکر (اصول راهنمای حق = سنت الله )است اما این تبیینات خود قران نیست انها همان چیزی است که احادیث گفته می شود و جون در زمان پیامبر و با نظارت پیامبر نوشته نشده است بلکه پیامبر دستور داد ه بود نوشته نشود (من کتب عنی غیر القران فلیمحه ) ولی می دانست نوشته خواهد شد فرمود (تفسير قربطى ج 1 ص 38.
قال رسول الله (ص) _ اذا جاءكم الحديث فاعرضوه على كتاب الله فان وافقه فخذوه و اِن لم يوافقه فرّود فانه حديث باطل لااصل له
گفت رسول خدا (ص) آنگاه كه آمد حديثى پس عرضه كنيدش بر كتاب خدا پس اگر موافق بود بگيريدش و اگر موافق نبود پس رد كنيدش پس همانا حديثى باطل است و اصل ندارد.
) بنا براین حدیث نباید مخالف قران باشد و باید قران بر حدیث حاکم شود و حکم - داور بر حدیث باشد و صحت و سقم ان را تعیین کند و این میزان تنها برای احادیث پیامبر نیست بلکه احادیث = تاریخ کل بشریت را به همین ترتیب باید با قران و در قران با اصو قران موازنه باید کرد
از قدیم گفته اند مصادر اسلام چهار چیز است کتاب و سنت و عقل و اجماع کتاب را همه می دانند که منظور قران است عقل هم که معلوم است و اجماع هم در واقع اجماع امت است و چون هرگز این اجماع واقع شدنی نیست گفته اند منظور اجماع علماء است که سر از نخبه گرائی شرک وثنویت فلسفه ومنطق یونان در می اورد و صحیح نیست بجای اجماع در قران شور ا امده است و در شورا همیشه اکثریت و اقلیت بوجود می اید پس اجماع امری محال است و پایه قرانی هم ندارد - در این تحقیق ما به سنت خواهیم پرداخت که ایا بنا بر گفته گذشتگان سنت همان احادیث است یا سنتی که مصدر دوم در قانون گذاری اسلامی است چیز دیگری است در همین اول بگوئیم که بنظر ما سنت احادیث نیست و منظور از سنت همان سنت الله است که در درون خود قر ان است و همان جهان بینی توحیدی است که اصول راهنمای تاویل و تفسیر قران می باشد ما همه احادیث مربوط به سنت را مطالعه خواهیم کرد تا از میان همه تناقضات این حقیقت را بیرون بکشیم که سنت فریضه = واجب همان محکمات قران که همان اصول ثابت و روح قران است و قران که تبیین کننده همه چیز است خود قادر است خود را هم تبیین کند و احتیاجی به خارج از خود ندارد اما احادیث سنت فضیلت = مستحب است اگر با ایات و سنت الله توافق داشته باشد و الا دروغ است بر پیامبر بسته اند
بخش1 = در اينجاهمه احاديثی می اوریم که كتاب و سنت را دو چيز جدا از هم معرفى مىكند.
1. احمد بن حنبل الموطا آورده _ بشرح السيوطى ج 2 ص 208.
قال رسول الله (ص) _ تركت فيكم اَمرين لن تضلوا ما تمسكتم بهما كتاب الله و سنه نبیه
گفت رسول خدا (ص) ترك كردم در شما دو امر را كه هرگز گمراه نمى شويد چنانچه تمسك كرديد به آن دو كتاب خدا و سنت پيامبر.
2. ابن عبدالبر در كتاب كاشف ج 2 ص 1907.
قال رسول الله (ص) _ تركتُ فيكم امرين لن تضلوا ما تمسكتم بهما كتاب الله و سنه نبیه(ص)
گفت رسول خدا (ص) ترك كردم در شما دو امر را كه هرگز گمراه نمى شويد چنانچه تمسك كرديد به آن دو كتاب خدا و سنت پيامبر.
3. الاماع فى ضبط الروايه و تقيد السماع ص 8 و 9 القاضى عياض
قال رسول الله (ص) _ ايها الناس انى قدتركت فيكم الثقلين كتاب الله و سنتى . فلا تفسده و انه لاتعمى ابصاركم و لن تزّل اقدامكم و لن تقصر ايديكم ما اخذتم بهما
گفت رسول خدا (ص) اى مردم همانا من بدرستى كه ترك كردم در شما دو گرانبها را كتاب خدا و سنت من. پس فاسد نكنيدش و همانا او كور نمى كند چشمتان را و هرگز نمى لغزاند پایتان و هرگز كوتاه نمى كند دستتان را چنانچه گرفتيد آن دو را.
.
بنابراين اقوال كتاب و سنت جدا از هم ذكر شده است و اگر فرض را بر اين بگذاريم كه احاديث رسول الله (ص) همان سنت رسول الله باشد_ و مى دانيم كه در زمان حيات رسول الله احاديث هنوز تدوين نشده بود _ بنابراين كتاب همان قرآن است ولى سنت به درستى معلوم نيست كه چه چيزى مىب اشد چون در آن زمان هنوز احاديث نوشته نشده بود كه رسول الله بگويد دو چيز را در شما گذاشتم و ديگر اينكه رسول الله امر كرده بود كه اصلاً احاديث نوشته نشود پس به روايات ديگرى برمى خوريم كه كتاب الله و سنت را معلوم مى كند كه چيزى هستن
بخش 2=احاديثى كه كتاب و سنت را با هم ذكر مى كند و تا حوض كوثر از هم جدا نخواهد شد.
1. كتاب المستدرك علي الصحيحين _ حاكم نيشابورى ج 1 ص 93.
قال رسول الله (ص) _ اني قدترك فيكم شيئين لن تضلوا بعدهما كتاب الله و سنتى و لن يتفرقا حتى يردا علىّ الحوض .
گفت رسول خدا (ص) همانا من بدرستىكه ترك كردم در شما دو چيز را كه هرگز گمراه نمى شويد بعد آن دو كتاب خدا و سنت من و هرگز از هم جدا نمى شوند تا بيايند بر من در حوض كوثر.
2_ كتاب السنن الكبرى _ البيهقى ج 10 ص 114.
قال رسول الله (ص) _ انى قد خلقت فيكم ما لن تضلوا بعدهما ما اخذتم بهما او علمتم بهما كتاب الله و سنتى و لن يفترقا حتى يردا على الحوض.
.
گفت رسول خدا (ص) همانا من بدرستى كه پشت سر گذاشتم در شما آنچه را كه هرگز گمراه نمى شويد بعد آن دو چنانچه گرفتيد آن دورا- يا عمل كرديد به آن دو كتاب خدا و سنت من و هرگز جدا نمى شوند از هم تا برآيند بر من در حوض (كوثر)
3_ كتاب فيض القدير _ شرح الجامع الصغير ج 3 ص 240 السيوطى.
قال رسول الله (ص) _ تركت فيكم شئين لن تضلوا بعد هما كتاب الله و سنتى و لن يتفرقا حتى يردا على الحوض.
گفت رسول خدا (ص) ترك كردم در شما دو چيز را هرگز گمراه نمى شويد بعد آن دو- كتاب خدا و سنت من و هرگز از هم جدا نمى شوند تا برآيند بر من در حوض (كوثر).
شرح در اين رواياتى كه آورديم.
1_ درشماره يك در هر سه حديث كلمه بهما _ كتاب الله و سنتى آمده است اما
2_ در شماره دو كتاب و سنت آمده است..
بر طبق هر سه حديث كتاب و سنت از هم جدا نمى شوند يعنى كتاب و سنت لن يتفرقا هستند تا قيامت كه در حوض بر پيامبر وارد شوند.
در نتيجه _ كتاب و سنت بايد هميشه با هم بوده و باشند و خواهند بود ولى همانطور كه گفتيم در زمان رسول الله (ص) احاديث هنوز تدوين نشده بود بنابراين اگر احاديث را همان سنت فرض كنيم باز معلوم نيست كه سنت چه چيزى است چون در زمان رسول احاديث تدوين نشده از هم جدا بوده اند بعد از تدوين احاديث هم حديث غير از كتاب الله است. و اين نقض قرض است اما يك چيز بر طبق اين سه روايات معلوم شد كه امرين كه در بخش اول جدا از هم بودند در اين بخش امرين يعنى كتاب و سنت يكى مى شوند و از هم جدا نمى شوند پس كتاب و سنت بايد هر دو براى اينكه تا قيامت با هم باشند بايد در يك چيز باشند كه روايات ديگرى اين امر را تاييد مىكند.
بخش 3=احاديثى كه كتاب و سنت را در يك چيز معرفى مىكند.
1_ كتاب سيره ابن هشام ج 4 ص 603.
قال رسول الله (ص) _ و قدتركت فيكم ما اِن اعتصمتم به فلن تضلوا ابداً امراً بيناً كتاب الله و سنه نبیه .
گفت رسول خدا (ص) و بدرستى كه ترك كردم در شما چنانچه چنگ زديد به او پس هرگز گمراه نمى شويد ابداً امرى واضح كتاب الله و سنت پيامبرش.
گفت رسول خدا (ص) و بدرستى كه ترك كردم در شما چنانچه چنگ زديد به او پس هرگز گمراه نمى شويد ابداً امرى واضح كتاب الله و سنت پيامبرش.
2_ كتاب السنن الكبرى _ البيهقى ج 10 ص 114 .
اِن رسول الله (ص) _ خطب الناس فى حجه الوداع فقال يا ايها الناس انى قد تركت فيكم ما ان اعتصمتم به فلن تضلوا ابداً كتاب الله و سنه نبیه
همانا رسول خدا (ص) خطاب كرد مردم را در حج الوداع پس گفت اى مردم همانا من بدرستى كه ترك كردم درشما چنانچه چنگ زديد به او پس هرگز گمراه نمىشويد ابداً كتاب خدا و سنت پيامبرش.
3_ كتاب المستدرك على الصحيحين ج 1 ص 93 _ حاكم نيشابورى.
اِن رسول الله (ص) خطب الناس فى حجته الوداع فقال قديئس الشيطان اَن يعبد بارضكم ولكنه رضى اَن يطاع فيما سوى ذلك ما تحاقرون من اعمالكم فاخذروا.
يا ايها الناس انّى قدتركت فيكم ما اِن اعتصمتم به فلن تضلوا ابداً كتاب الله و سنته نبیه (ص) اِن كل مسلم اخوالمسلم. المسلمون اِخوه ولايحل للمون من مال اخيه اِلاّ ما اعطاه عن طيب نفس و لاتظلموا و لاترجعوا بعدى كفاراً يضرب بعضكم رقاب بعض
همانا رسول خدا (ص) خطاب كرد مردم را در حج الوداع پس گفت بدرستى كه نااميد شد شيطان اينكه پرستيده شود در زمين شما ولكن راضى شد.که پیروی شود در غیر انچه که حقیر میشمارید از عملتان پس هوشیار باشید اى مردم همانا ترك كردم در شما چنانچه چنگ زديد به او پس هرگز گمراه نمى شويد ابداً كتاب خدا و سنت پيامبرش.هماناهرمسلمان برادر مسلمان است مسلمانان برادرهمند وحلال نيست برای مومن مال برادرش مگربدهد خودش وستم نکنيد وبرنگرديد به کفر می زند برخی کردن برخی دیگر
شرح:
در اين سه بخش در بخش يك كتاب و سنت دو امرين جدا از هم بودند در بخش دوم لن يتفرقا شدند و در بخش سوم يك چيز شده اند در هر سه حديث آخرى كلمه به مفرد است يعنى كتاب و سنت در يك چيز قرار دارند يعنى كتاب و سنت در واقع در داخل به (يك چيز) است و آن قرآن كريم است دو چيزى كه (امرين) لن يتفرقا بودند. در داخل قرآن قرار دارند و نتايج ديگرى نيز به دست مى آيد.
سنتى كه همراه كتاب آمده احاديث نيست چون احاديث در درون قرآن نيست و نيز در زمان رسول الله (ص) تدوين نشده بود و ديگر اينكه امر كرده بود احاديث را ننويسد در نتيجه اين سنت همان سنت الله است كه در قرآن آمده است احاديث در داخل قرآن نيست.درظاهر امرين _ (دو چيز هستند) لکن چون لن يتفرقا (هرگز جدا نمىشوند) هستند پس هر دو در به در (قرآن) هستند.
1. اين سه حديث آخرى كه اِن اعتصمتم به آمده _ در خطبه حجته الوداع آمده است يعنى آخرين كلام رسول الله (ص) به مسلمانان است و آخرين وصيت اوست كه اعتصام به كتاب و سنت بكنند _ كتاب و سنتى كه هر دو در درون قرآن هستند و انسان به هر درجه اى بدان عمل كند به همان درجه قران او را معصوم مى كند.
2. اگر مسلمانان قرآن را به تمامه به عمل درآورند يعنى كتاب منظور آيات است و سنت الله يعنى اصول الدين كه روح آيات است هرگز شيطان پرستيده نمى شوند يعنى مردم شرك نمى ورزند.
3. اختلاف فكرى و برداشتى كه از قرآن مى كنند و هرگز نمى توان مسلمانى را كه لا اله الا الله مى گويد مشرك قلمداد كرد و با عمل به قرآن حلال و حرامها رعايت مى شود ظلم از ميان مىرود.
4. اما رجوع به کفر امكان دارد و رسول الله (ص) هشدار مى دهد اگر كتاب و سنت يعنى قرآن عملى نشود مسلمانان به كفر برمى گردند و علامت اين كفر زدن گردن همديگر است كه مى زنند و خواهند زد.
بنابراين هر خطائى كه خروج از قرآن باشد كفر است و مسلمان كافر امروز بسيار داريم . كفر به معنى (انكار حق است).
اَهم نتيجه = كتاب و سنت هر دو در خود قرآن است از اينر رسول الله (ص) نيز فرموده است.
كتاب سنن ابو داود _ مستدرك حاكم _ مسند احمد بن حنبل.
قال رسول الله (ص) _ اَلا انى اوتيت الكتاب و مثله معه .
آگاه باشيد همانا من داده شدم كتاب و مثلش نيز با اوست.
همانطور كه روح در جسد قرار دارد و مثل خود جسد است سنت الله روح قرآن است آنجا كه در قرآن مى فرمايد:
و كذالك اوحينا اليك روحاً من امرنا
وبدینسان وحی کردیم بسوی تو روحی از امرمان
در نتيجه كتاب الله كه همان قرآن است مثلش همان روح قرآن است كه سنت مى باشد اگر بر فرض بگوئيم و مثله معه احاديث نبوى است بايد بدانيم كه احاديث نبوى هرگز با قرآن نبوده بلكه احاديث 105 سال بعد از وفات رسول الله (ص) جمع آورى شده است و از طرف ديگر اصلاً پيامبر دستور دا ده بود كه كسى حديث را ننويسد. از اینرو در کتب زیر امده
1. مسند احمد بن حنبل ج 3 ص 13 _ 12_ 39 _ 56.
2. سنن درامی فى مقدسه ج 1 ص 119.
3. صحيح مسلم شماره 3004.
4. نسائى فى فضائل قرآن ص 33.
5. حاكم فى مستدرك ج 1 ص 126 _ 127.
6. جامع البيان العلم _ يوسف ابن عبدوالبر ج 1 ص 207.
قال رسول الله (ص) _ لاتكتبوا شياً سوى القرآن فمن كتب عنى شياً سوى القرآن فليمحه.
گفت رسول خدا (ص) ننويسيد از من چيزى غير از قرآن پس كسى كه نوشت از من چيزى غير از قرآن پس محو كنيدش .
2-احمد بن حنبل ج 5 ص 182.
سنن ابو داود ص 47.
و در جامع البيان العلم _ يوسف ابن عبدالبر ج 1 ص 27
عن زيد بن ثابت قال رسول الله (ص) _ اَمرنا اَن لانكتب شياً من حديثه .
از زيد بن ثابت گفت همانا رسول خدا (ص) امر كرد ما را كه ننويسيد چيزى از حديث او.
رسول الله (ص) امر كرده كه از حديث پيامبر چيزى نوشته نشود چون حديث سنت مفروضه نيست _ سنت مفروضه _ سنت الله است كه در داخل قرآن مىباشد يعنى كتاب (آيات قرآن ) و سنت (روح قرآن) هر دو در داخل قرآن است و احاديث _ سنت غيرمفروضه است يا به طور صحيح تر حديث سنت فضليت است.
3-كتاب كافى ج 1 ص 125. قال على ابن ابى طالب _ گفت امام على (ع)
السنه سنتان _ سنه في فريضه الاخذ بها هدى و تركها ضلاله و سنه فى غيرفريضه الاخذ بها فضيله و تركها الى غير خطيئه
سنت _ دو سنت است _ سنتى در فريضه است گرفتنش هدايت و تركش گمراهى است و سنتى در غيرفریضه است گرفتش فضليت و تركش غير خطااست.
و همچنين، در کتاب سنن درامی عن مكحول نقل است.
السنه سنتان _ سنه الاخذ بها فریضه و تركها كفرو سنه الاخذ بها فضيله و تركها الى غير حرج.
سنت دو سنت است _ سنتى كه گرفتنش فريضه تركش كفر است. و سنتى که گرفتنش فضليت و تركش بدون حرج (مشكل) است.
با توجه به اين روايات اصول الدين اسلام يعنى توحيد _ بعثت _ امامت _ عدالت و معاد سنت فريضه است كه راهنماى هدايت است و احاديث پيامبرسنت فضليت است عمل نكردن به آن _ خطا نيست و حرجى در ترك آن نيست . حديث ديگرى را بخارى در اعتصام به كتاب و السنه روايت مى كند و نشان مى دهد كه خداوند سنت الله (اصول الدين) را به تمام انبياء به درجه اى داده است كه در كتب انبياء سابق با اسمهاى مختلف آمده است (نگاه كنيد به سير علم حكمت از آدم تا خاتم) بخارى روايت مىكند.
قال رسول الله (ص) _ ما من الانبياء نبى اِلا اعطى من الايات ما مثله .
گفت رسول خدا (ص) نيست از پيامبر ان _ پيامبرى مگر داد (خدا ) از آيات و مثلش را.
اُوِمنَ او آمَنَ عليه البشره و انما كان الذى اوتيتُ وحياً اوحاه الله.
ايمن كرده شد يا ايمان آورد به او بشر و جز اين نيست كه آنچه داده شدم به وحى كه وحی كرد خدا
التى فارجوا اِنى اكثرهم تابعاً يوم القيامه
چيزى كه اميد دارم همانامرا اكثرشان (اكثر مردم) تابع باشند روز قيامت.
شرح:
طبق اين روايات ثابت مى شود كه آيات يعنى كتاب الله و مثلش يعنى روح آن يعنى سنت مفروضه _ هر دو وحي است كه بشر با ايمان آوردن به آن دو ايمن كرده مى شود (بيمه مى شود).
اما سنت فضليت _ كه همان احاديث پيامبر باشد 1_ وحى نيست 2_ در تركش حرجى وجود ندارد 3_ همه چيز در قرآن بيان شده است و اگر هم بيان نشده باشد هر اجتهادى چه از طرف پيامبر و چه از طرف هر كس ديگرى بر پايه كتاب الله و سنت مفروضه كه رسول الله آن را به خود نسبت مى دهد يعنى اصول ارشاد و هدايت در فكر و عمل است صورت گيرد آن اجتهاد هم سنت ناميده مى شود _ سنت فضیلت يعنى احاديث نبوى از اين نمونه است بنابراين سنت فضليت _ اجتهادهاى رسول الله (ص) در چهارچوب كتاب الله و سنت مفروضه است _ همچنانكه رسول الله _ سنت الله را به عنوان سنت خود اتخاذ كرد _ هر انسانى بايد اين كار را بكند بنابراين وقتى كه رسول الله (ص) می فرمايد:
و قدتركت فيكم ما اِن اعتصمتم به فلن تضلوا ابداً كتاب الله و سنته نبیه (ص).
و چون كتاب الله و سنت نبى هر دو در ضمير (به) يعني در قرآن است خلفاء الراشدين الحاكمين نيز از نوشته شده احاديث جلوگيرى كردند اگر احاديث سنت مفروضه باشد در واقع ابوبكر _ عمر _ عثمان _ على و … همه با سنت مفروضه رسول الله (ص) مخالفت كرده اند بلكه با اين كار دشمن رسول الله (ص) بوده اند البته هيچ كس به اين راضى نمى شود مخصوصاً عمر (رض) شديدترين مخالفت ها را از نوشته شدن حديث كرده است.البته به اين امر خود قرآن هم اشاره كرده است قرآن كتابى است كه همه چيز را با آياتش و اصولش تبيين مى كند و در تبيين خودش به هيچ چيزى خارج از خودش نيازي ندارد .
سوره النحل آيه 89:
و نزلنا عليك الكتاب تبياًناً لِكل شىء
و فرو فرستاديم بر تو كتاب را تبيين کننده ای بر همه چيز.
سوره انعام آيه 38:
ما فرطنا فى الكتاب من شيء
فروگذار نكرديم در كتاب از چيزى
فروگذار نكرديم در كتاب از چيزى
لارطب و لايابس اِلا في كتاب مبين
نيست ترى و خشكى مگر در كتاب مبین (اصول دين) است.
بله _ اصول پنجگانه دين اسلام _ سنت الله و سنت رسول الله است و همه چيز را تبيين مى كند و همه چيز در اين كتاب مبين است. آنچه كه امروز باعث عقب ماندگى مسلمانان شده و تفسيرهاى مختلف و ضد و نقيض از قرآن مى شود به دليل عدم شناخت مسلمانان به احاديث كتاب الله و سنت است از اينرو اصول الدين سنت مفروضه است و احاديث كه قول _ فعل و تقرير رسول الله است و سنت غيرمفروضه است بجاى سنت فريضه قرار داده اند و اين خطا _ خطاهاى ديگرى را از پس هم آورده است.
در اينجا رواياتى را مىآوريم كه نشان مى دهد خلفاء الراشدينالحاکمین چگونه امر رسول الله را اطاعت كرده اند و مانع نوشته شدن احاديث بودند.
1_ كتاب التذكره _ الحافظ الذهبى ج 2 ص 392 و انوار الكاشف ص 53
قال ابوبكر _ انكم تحدثون عن رسول الله (ص) احاديث تختلفون فيها و الناس
گفت ابوبكر همانا صحبت مى كنيد از رسول خدا احاديثى كه اختلاف مى كنید در آن و مرد م
بعدكم اشد اختلافاً فلا تحدثوا عن رسول الله (ص) شياً فمن سالكم
بعد از شما بیشتر اختلاف خواهند كرد پس صحبت نكنيد از رسول خدا چيزى پس كسى سئوال كرد از شما
فقولوا بيننا و بينكم كتاب الله و استحلوا حلاله و حرموا حرامه
پس بگوييد ميان ما و ميان شما كتاب خدا و حلال كنيد حلالش را و حرام كنيد حرامش را.
2_ كتاب جامع البيان _ يوسف ابن عبدالبر ص 275 ج 1.
عمر بن خطاب (رض) اراد اَن يكتب السنن استفتى اصحاب النبى (ص) فى ذلك
عمر بن خطاب (رض) خواست كه بنويسد سنت را پس نطر خواست از ياران پيامبر (ص) درباره آن.
فاشاروا عليه باَن يكتبها فطفق عمر يستخير الله فيها شهراً
پس اشاره كردند بر اينكه بنويسدش پس شروع كرد عمر به استخاره خدا درباره آن يك ماه.
ثم اصبح يوماً و قدعزم الله له فقال انی كنت اريد اَن اكتب. السنن
پس روزى خدا بر او اراده داد پس گفت همانا من مى خواستم كه بنويسم سنت ها را.
و اِنّى ذكرت قوماً كانوا قلبكم كتبوا كتاباً فاكبوا عليها .
پس همانا من يادم آمد كه قومی بودند قبل از شما نوشتند كتابهائى پس عمل كردند بر آن
و تركوا كتاب الله و اني والله لااشوبُ كتاب الله بشىء ابداً
ترك كردند كتاب خدا را همانا سوگند بخدا عوض نمى كنم به كتاب خدا چيزى را ابداً
و في روايه من طريق مالك ابن انس _ اَن عمر قال عندما عدل عن كتابه السنه لا كتاب مع كتاب الله.
و در روايت از مالك فرزند انس كه عمر گفت وقتى كه صرفنظر كرد از نوشتن سنت نيست كتابی با كتاب الله
3_ در كتاب جامع البيان يوسف بن عبدالبر ج 1 ص 275 و كنز العمال ج 1 ص 291.
اِن عمر بن خطاب رضى الله عنه اراد اَن يكتب السنه ثم بدا له اَن لا يكتبها
همانا عمر فرزند خطاب (رض) خواست كه بنويسد سنت را سپس ظاهر شد بر او كه ننويسدش.
ثم كتب فى الامصار _ من كان عنده شى فليمحه
سپس نوشت به همه شهرها هر كس نزد اوست چيزى (از حديث) پس محو كنيدش.
4_ كتاب طبقات ابن سعد ج 5 ص 140.
اَن الاحاديث كثرت على عهد عمر (رض) فنادی الناس اَن ياتوا اليه بها اَتوه بها اَمَرَ بتحريقها
همانا احاديث زياد شد در زمان عمر (رض) پس ندا در داد كه بياوريد برايش پس آورندش و امر كرد بسوزاندش .
5_ كنزالعمال حديث رقم 4865 _ جمع عمر (رض) من الآفاق _ عبدالله بن حذيفه و اباذر و ابادردا و عقبه بن عامر و استنكر عليهم افشاء تلك الاحاديث و احتسبهم حتى موته (رض)
جمع كرد عمر از اطراف عبدالله بن حذيفه و اباذر و ابادردا عقبه بن عامر را اعتراض كرد برايشان افشاء احاديث را و زندان كردشان تا زمان مرگش (رض)
6_ كتاب جامع البيان _ يوسف بن عبدالبر ج 1 ص 272 _
عن عبدالله بن يسار قال سمعت علياً يخطب يقول اعزم على كل من كان عنده كتاب اِلاّ رجع فمحاه _ فانما هلك الناس حيث اِتبعوا احاديث علمائهم و تركوا كتاب ربهم.
از عبدالله و يسار گفت شنيدم علي را خطبه می خواند عزم كرد به (جمع آورى) هر كس كه نزد اوست كتابى (ازاحاديث) مگر تا اينكه صرفنظر كرد و محو كردش (گفت) پس همانا نابود شدند مردم بطوريكه پيروى كردند احاديث علماءشان و ترك كردند كتاب پروردگارشان
7_ كتاب جامع البيان _ يوسف بن عبدالبر ج 1 ص 276 .
عن ابن سيرين قال اِنّما ضلت بنواسرائيل بكتبٍ ورثواها عن آبائهم
از ابن سيرين گفت حزاين نيست كه گمراه شد بنى اسرائيل به كتابهاى كه ارث بردنش از پدرانشان.
همچنين عمر (رض) در مواقع بسيار بر عليه احاديث موضع گرفته است از جمله
8_
1. كتاب مسند احمد ابن حنبل ج ص 355
2. طبقات بن سعد ج 4 ص 60
3. نمايد ابن اثير ج 5 ص 246
4. بخارى در كتاب المرض ج 4 ص 31
5. مسلم كتاب الوصيه ج 5 ص 75
لمّا حضر رسول الله (ص) و فى البيت رجال _ فقال النبى هملموا اُكتب لكم كتاباً لاتضلوا بعده _ فقال بعضهم اِن رسول الله (ص) عليه الوجع و عندكم القرآن _ حسبنا كتاب الله فاختلف اهل البيت و اختصموا فمنهم من يقول قربوا يكتب لكم كتاباً لاتضلوا بعده و منهم من يقول غير ذلك فلمّا كثروا اللغو و الاختلاف قال رسول الله و قوموا.
وقتى كه محتضر شد رسول خدا (ص) و در خانه مردانى بودند _ پس گفت پيامبر (ص) بياوريد
براى شما كتابى بنویسم گمراه نشويد بعدش _ پس گفتند برخىشان همانا رسول خدا (ص) بر او غلبه كرد دردو پيش شماست قرآن _ كافى است براى ما كتاب خدا _ پس اختلاف كرد اهل خانه و مشاجره كردند پس از ايشان كسى مى گفت نزديک بياوريد بنويسد براى شما كتابى را تا گمراه نشويد بعدش و از ايشان كسى مى گفت غير آن پس وقتى بسيار شد _ شلوغى و اختلاف گفت رسول خدا (ص) بلند شويد برويد. آن كسى كه گفت و عندكم القرآن _ عمر بن خطاب (رض) بود حديث دوم از همان مصدر آن را تاييد مىكند
9_ لمّا اِشتّد بالنبى (ع) وجعهُ قال اُئتونى بكتاب الكتب لكم كتاباً
وقتى كه شدت يافت به پيامبر (ص) دردش _ گفت بياوريد كاغذى بنويسم براى شما كتابى را كه.
لاتضلوا بعدهُ _ قال عمر _ اَن النبى غلبه الوجع و عندنا كتاب الله حسبنا
گمراه نشويد بعدش _ گفت عمر كه پيامبر را غلبه كرده درد و پيش ماست كتاب خدا كافى است
فاختلفوا و كثرت اللغط قال (ص) قوموا عنى و لاينبغى عندى التنازع
_ پس اختلاف كردند و بسيار شد شلوغى گفت (ص) برخيزيد و دور شويد سزاوارنيست مشاجره نزد من.
شرح:
اگر احاديث همان سنت مفروضه باشد _ آيا اصحاب پيامبر و از جمله عمر (رض) مخالف سنت مفروضه رسول الله بوده اند البته صد البته نه _ پس معلوم مى شود كه مخالفت اصحاب با يك چيز غير مفروض بوده است و آن همان سنت غيرمفروضه يا احاديث مى باشد كه خود پيامبر امر كرده بود ننويسند پس اگر بر اثر شلوغى منزل پيامبر آن را نمى نويسد مسئله اى نبوده بلكه پيامبر همان كاررا قبلا گفته بود همان كلامى را كه مى خواست بنويسد قبلا _ بيان كرده بود و امروز نيز در دست ما هست كه كمى بعد آن را خواهيم آورد بنابراين اصحاب پيامبر و خصوصاً عمر (رض) كار خطائى انجام نداده است چون همانطور كه از قول امام على (ع) آوريم.
السنته سنتان _ سنته فى فريضه الاخذ بها هدى و تركها ضلاله (سنت الله = اصول الدين)
سنته فى غيرمفروضه الاخذ بها فضيله و تركها الى غير خطيئه (احاديث نبويه)
تا بدينجا فهميديم كه:
1_ كتاب و سنت = هر دو در قرآن است و احاديث آن سنتى نيست كه پيامبر سفارش آن را كرده است به دليل اينكه
2_ ابوبكر _ عمر _ عثمان _ على و حسن و...از نوشته شدن احاديث جلوگيرى كردند در نتيجه احاديث سنت مفروضه الله و رسولش نبوده است .
3_ خلفاء الراشيدن الحاکمین
يعنى ابوبكر _ عمر _ عثمان - سنت مفروضه را نمى دانسته اند چون هيچ يادگارى از آنها درباره سنت مفروضه بجا نمانده است اما احاديث را مى دانسته اند كه سنت مفروضه نيست و به همين دليل از نوشته شدن آن جلوگيرى كرده اند و از طرفى مى دانسته اند كه سنت مفروضه در دست على بن ابى طالب است به همين دليل على (ع) را امام _ ولى و خليفه _ خاص رسول الله در سنت مفروضه مى دانستند و در مشكلهايشان از او استفاده مىكردند و على مرجع حل مشكلات دينی بوده است.
براى اينكه اثبات كنيم كه على (ع) سنت مفروضه را مى دانست است به روايت زير توجه كنيد.
كتاب ينابيع الموده _ سليمان القندوزى الحنفى ج 1
و كتاب فرائد المسطين _ محمد بن ابراهيم الجوينى الحموين الشافعى
قال رسول الله (ص) _ يا على اُكتب ما املى عليك قلت يا رسول الله
گفت رسول خدا (ص) يا على بنويس آنچه ديكته مى كنم بر تو گفتم يا رسول الله
اَتخاف علىّ نسيان _ قال لا و قد دعوت الله عزوجل اَن يجعلك
آيا مى ترسى بر من فراموشى را گفت نه و بدرستى كه خواستم خدا را كه قرار دهدت
حافظاً ولكن اُكتب لِشركاوك الائمه من ولدك
حافظ ولى بنويس براى شريكانت ائمه كه از فرزندانت است.
بهم تسقى اُمتى الغيث و بهم يستجاب دعائهم و بهم يصرف الله عن
سبب ايشان آب داده مى شود امت من باران را و به ايشان قبول مى شود دعاشان و به ايشان برطرف مى كند از
الناس البلاء و بهم تنزل الرحمه من السماء
مردم بلاء را و بر ايشان نازل مى شود رحمت از آسمان
(بياد بياوريم اين حديث را كه كل دعاء محجوب حتى يصلى على محمد و آل محمد
هر دعائى در حجاب است تا صلوات فرستاده شود بر محمد و آل محمد
و هذا اوّلهم و اشار الى الحسن ثم قال هذا ثانيهم و اشار الى الحسين
و اين اولشان و اشاره كرد به حسن سپس گفت اين دومشان و اشاره كرد به حسين
ثم قال و الائمه من ولده رضى الله عنهم
پس گفت و باقى ائمه از فرزندانش است.
شرح:
سنت مفروضه را رسول الله (ص) به على املى كرد و على نوشت همان علم الكتاب را كه روح قرآن است و قوانين خلقت همه موجودات است بنابراين على (ع) به غير از اينكه يكى از خلفاء راشدين الحاکمین بود _ اولين فرد از خلفاء الراشيدين المهديين بود كه سنت الله و سنت رسول الله در او و در بقيه خلفاء الراشدين المهديين به امر خدا گذاشته شده بود بنابراين آل محمد همان خلفاء الراشدين المهديين هستند كه سنتشان همان سنت رسول الله بود و سنت رسول الله همان سنت الله است از اينرو آل محمد سنتى را كه در دست داشتند. همان سنت رسول الله همان سنت مفروضه است و اگر به حديث خلفاء الراشدين المهديين توجه كنيم خواهيم ديد كه ضميرهاى بها اشاره به يكى بودن سنت رسول الله وسنت خلفاء راشدين المهديين میکندو چون اين سنت را ابوبكر و عمر و عثمان نداشتند پس ابوبكر و عمر و عثمان كه از خلفاء راشدين الحاکمین هستند و از خلفاء الراشيدن المهديين نيستند و همه ائمه هم یک سنت بیان می کردند
عليكم بسنتى و سنته الخلفاء الراشدين المهديين تمسكوا بها و عضوا عليها بالنواجد بالحق
بر شما ست به سنت من و سنت خلفاء راشدين مهديين چنگ زنيد به او و بگيرد بر او به دندانها بحق در نتيجه سنت رسول الله همان سنت خلفاء راشدين المهديين است چون با دو ضمير تمسكوا بها و عضوا عليها _
(چنگ زنید به او و بگيريد بر او) نشان مى دهد خلفاء الراشدين المهديين از خود سنتى نداشته اند و آنچه داشته اند از رسول الله گرفته اند و سنت رسول الله هم همان سنت الله المفروضه است و احاديث نبوى سنت مفروضه نيست بلكه سنت فضليت است و ترك آن هم خطا نيست و حرجى ندارد.
ناگفته نماند كه سنت فضليت تا وقتى كاربرد دارد نبايد ترك شود ولى وقتى از نظر زمان ومكان ديگر كاربردى ندارد تركش مانعى نداردبه اين امر باز خواهيم گشت.
در ادامه این تحقیق به احادیثی خواهیم پرداخت که معیار شناخت حدیث صحیح از خطاء را عرضه حدیث بر قران قرار می دهد و حدیثی که با قران تطابق نداشته باشد باطل است و حدیث صحیح هم لازم اجراء نیست پس قران بر احادیث حاکم است ونه احادیث بر قران در نتیجه قران معیار سنجش تاریخ ومرد م ان زمان است نه مردم معیار سنجش قران باشند قران کتاب قانون زندگی بشر است و مردم باید تابع قانون باشند نه قانون تابع مردم شود قران کتاب تاریخ بشر است تاریخ گذشته و حال و اینده چون زبان قران گفتمان امر های واقع شونده تکراری باطل و نهی از ان و امر های واقع شونده مستمر حق و تشویق به ان است مشرکین تاریک فکر می گفتند قران کتاب تاریخ گذشتگان یعنی اساطیر الاولین است ولی در همان حال اعتراف می کردند که قران سحر مستمر است در واقع با زبان انکار مستمر بودن قران را تصدیق می کردند که در واقع معجزه مستمر است هر کس فقط یک ایه از قران پیدا کند که این ایه امر گذرا و موقتی را بیان کرده است و امروز و در آینده تکرار و استمرار نخواهد داشت همه قران باطل است
بخش 2- سنت الله کدام است و رابطه ان با تفسیر قران چیست
بحثی که در اینجا مطرح می شود از نظر اصول راهنمای تاویل که انسان را قادر به فهم و تفسیر قران می کند بسیار مهم بلکه - کلیدی است پس از خواننده دعوت می شود این قسمت را با دقت بخواند تا معیار های فهم قران را بدست اورد در ان صورت براحتی هر ایه را می تواند بخواند و معنای حقوقی ان را بفهمد
. اما تعداد خلفاء الراشدین المهدیین و زمان خلافتشان چقدر است.
1_ صحيح بخاري كتاب احكام _ و مسند احمد ج 5 ص 90 _ عن جابر بن سمره
قال رسول الله (ص) يكون اثنا عشر اميراً فقال كلمه لم اسمعها فقال ابى انه قال كلمهم من قريش
گفت رسول خدا (ص) مى باشد دوازده امير براى شما _ پس گفت كلمه نشنيدمش- پس گفت پدرم- همانا او گفت همه شان از قريش است.
2_ كنزالعمال ج 6 ص 201 _ و هيثمى فى مجمهه ج 5 ص 190 و معجم طبرانى
قال رسول الله (ص) _ يكون لهذه الامه اثنا عشر خليفه قيما لايضرهم من خذلهم كلهم من قريش
گفت رسول خدا مى باشد براى اين امت دوازده خليفه با ارزش است که ضرر نمى زند ايشان را كسانى كه رها كردند ایشان را که همه شان از قريش است .
3_ صحيح مسلم كتاب الاماده
قال رسول الله (ص) _ لايزال هذا الدين عزيزاً منيعاً الى اثنا عشر خليفه فقال كلمه صمنیها الناس فقلت لابى ما قال _ قال كلهم من قريش
پيوسته اين دين عزيز و خلل ناپذير است به دوازده خليفه پس گفت كلمه اى نگذاشتند مردم بشوم -پس گفتم به پدرم چى گفت _ گفت همه شان از قريش است.
4_ صحيح مسلم و مسند احمد ج 5 ص 89
قال رسول الله (ص) _ لايزال هذالدين قائماً حتى تقوم الساعه اويكون عليكم اثنا عشر خليفه كلهم من قريش
پيوسته اين دين برپاست تا قيامت يا مى باشد براى شما دوازده خليفه كه همه شان از قريش است.
5_ سنن ترمزى و سنن ابى دا ود و ينابيع الموده ج 3 ص 104 _ عن جابر
قال رسول الله (ص) _ لايزال هذالدين قائماً حتى يكون عليكم اثنا عشر خليفه كلهم تجتمع عليه الامه فسمعت كلاماً من النبى (ص) لم افهمه فقلت لابى ما يقول قال كلهم من قريش
گفت رسول خدا پيوسته اين دين پايدار است تا باشد بر شما دوازده خليفه.
بر همه شان اجتماع مى كند امت پس شنيديم كلامى از پيامبر (ص) كه نفهميدش پس گفتم به پدرم چى گفت ، گفت همه شان از قريش است
6_ ينابيع الموده _ سليمان القندوزى الحنفى ج 2 ص 104 عن جابر بن سمره
قال كنت مع ابى عند رسول الله (ص) سمعته يقول بعدى اثنا عشر خليفه ثم اخفى صوته فقلت لابى ما الذى اخفى صوته قال كلهم من بنى هاشم
از جابر فرزند سمره) گفت-
بودم با پدرم نزد رسول الله (ص) شنيدمش مى گويد بعد از من دوازده خليفه است. سپس پايين آمد صدايش پس گفتم به پدرم به چه چيزى پایین آمد صدايش - گفت همه شان از بنى هاشم است..
شرح : اگر اين شش حديث را خلاصه كنيم و مخرج مشترک بگیریم آنچه به دست مى آيد در زیر است .
خلاصه حديث:
و لايزال هذالدين عزيزاً منيعاً قائماً حتى تقوم الساعه _ يكون لهذه الامه اثنا عشر اميراً خليفهً قيماً _ تجتمع عليه الامه لايضرهم من خذلهم كلهم من قريش من بنى هاشم
پيوسته اين دين عزيز و خلل ناپذير و پايدار است تا برپائى قيامت - مى باشد بر اين امت. دوازه امير و خليفه با ارزش كه اجتماع مى كند بر او امت و ضرر نمى رساندشان كسانى كه رها كنند ایشان را همه ایشان قريشی از بنى هاشم است.
نتايجى كه از این حديث خلفاء اثنا عشر بدست مى آيد.
1. خلفاء الراشدين المهديين 12 نفر هستند.
2. با وجودشان دين اسلام عزيز منيع و قائم تا قيامت است يعنى مدت خلافتشان تا قيامت مى باشد.
3. از قريش هستند و از درون قريش از بنى هاشم هستند.
پس:
1. خلفاء ا الامه يعنى ابوبكر _ عمر _ عثمان و على در مقام حكومت كردن 4 نفر بودند و نه 12نفر .
2. ابوبكر و عمر و عثمان از قريش هستند ولى از بنى هاشم نيستند.
3. مدت حكومتشان بر روى هم چهار نفر سى سال بود و بعد از سى سال ديگر خلافت راشد حكومت كننده تمام شد . پس منظور پیامبر این چهار نفر نبوده است سئوال می شود پس منظور چه کسانی بوده است درتایید ان در ادامه می خوانیم
7--سنن ترمزى ج 2 ص 35 سعد بن جيهان قال حديثى سفينه قال
قال رسول الله (ص) _ الخلافه فى امتى ثلاثون سنه ثم ملك بعد ذلك ثم قال لى سفينه امسك خلافه ابىبكر و خلافه عمر و خلافه عثمان ثم قال لى امسك خلافه علي عليه السلام قال فوجدنا ثلاثین سنه قال سعيد فقلت له اِن بنى اميه يزعمون ان الخلافه فيهم قال كذبوا بنوالزرقاء بل هم ملك من شر الملوك
سعد فرزند جيهان گفت سفينه گفت
گفت رسول خدا (ص) خلافت (حكومت ) در امت من سى سال است پس پادشاهى بعد آن است- سپس گفت برای من ای سفينه خلافت ابوبكر و خلافت عمر و خلافت عثمان پس گفت به من بگير خلافت على (ع) راگفت پس يافتيم سى سال (خلفاء امت ) - گفت سعيد - پس گفتم به او همانا بنى اميه گمان مى برند خلافت در ايشان است گفت دروغ گفتند بنى اميه بلكه ايشان پادشاهند از بدترين پادشاهان.
_ خلفاء الراشدين المهديين الاثنا عشرهستند سنت مفروضه را دارا هستند در صورتى كه عمر و ابوبكر عثمان داراى سنت مفروضه نبودند و از كتابت سنت فضيلت هم خودشان جلوگيرى مى كردند بنابراين خلفائي كه ماموريت خاص ارشاد و هدايت را داشتند و سنت مفروضه در دست آنها بود و سنت را زنده مى كردند و به مردم ياد مى دادند 12 نفر ائمه آل محمد است
8-كتاب جامع البيان العلم و نقله _ يوسف بن عبد البر ج 1 ص 207.
قال رسول الله (ص) _ رحم الله على خلفائى _ ثلاثه مرات _ قالواو من خلفائك يا رسول اله قال الذين يحیون سنتى و يعلمونها عبادالله
گفت رسول خدا (ص) رحمت خدا بر خليفه هايم _ سه بار _ گفتند و چه كسانى اند خليفه هايت يا رسول خدا -گفت آنان كه زنده مى كنند سنت مرا (سنت مفروضه را) و ياد مى دهند بندگان خدا را
به این ترتیب و پيامبر خلفاء خود را معرفى مى كنند و نیز ماموریت انها را هم معیین می کند .
9_ كتاب فرائد سمطين _ محمد ابن ابراهيم الحموين الشافعى
و كتاب ينابيع الموده سليمان القندوزى الحنفى
قال رسول الله (ص) _ اِن خلفائى و اوصيائى و حجج الله على الخلقه بعدى اثنا عشر اولهم على و آخرهم ولدى مهدى فينزل روح الله عيسى بن مريم فيصلى خلفه و تشرق الارض به نور ربها و يبلغ سلطانه المشرق و المغرب
گفت رسول خدا (ص) همانا خليفه و وصى هايم و حجت هاى خدا بر خلقش از بعد من 12 نفر است اولشان على و آخرشان پسرم مهدى است پس فرو مى آيد روح الله عيسى بن مريم پس نماز مى كند پشت مهدى و روشن مى شود زمين به نور پروردگارش و مى رسد حکمش مشرق و مغرب
شرح-و اگر مردم امروز خلفاء الراشدين المهديين الاثنا عشر را نشناسند عجيب نيست چون رسول الله يادآورى كرده بود كه غريب خواهند بود.
10_ كتاب ينابيع الموده ج3 ص 164 سليمان القندوزى الحنفى
و جامع البيان العلم و فقله _ يوسف ابن عبدالبر ج 2 ص 997
قال رسول الله (ص) _ اِن الاسلام بدا غريباً و سيعود غريباً فطوبى لِلغرباء _ لما قيل له (ص) من هم غرباء قال رسول الله (ص) هم الذين يصلحون ما افسد الناس من سنتى من بعدى
گفت رسول خدا (ص) همانا اسلام شروع که شد غريب بود و برمى گردد به غربت پس خوشا بر غريبان وقتى گفته بر او (ص) چه كسانى اند ايشان كه غريبند گفت رسول خدا (ص) ايشان _ آنانكه اصلاح مى كنند آنچه را كه فاسد كردند مردم از سنت (مفروضه) من بعد من
شرح:
چه كسانى سنت مفروضه را براى ما بيادگار گذاشته اند چه كسانى علم الكتاب را داشتند جواب آل محمد _ (ص) اولشان على و آخرشان مهدى _ و در يك كلمه محمد و آل محمد كما ابراهيم و آل ابراهيم و امروز مهدى منتظر كما عيسى _ امام زمان ماست و بدون معرفت امام زمان انسان اگر بميرد _ مر دنش مردن جاهليتى است.
11- كتاب شرح المقاصد ج 5 ص 239 سعدالدين التفتازانى
قال رسول الله (ص) _ من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميته جاهليه
گفت رسول خدا (ص)هر كس بميرد و نشاسد امام زمانش را مرده است به مردن جاهليت.
12= 1.مسند احمد ج 5 ص 61
2.مسند ابى داود طيالى ص 259
3.صحيح ابن جان ج 10 ص 434
4. صحيح الكبير الطبرانى ج 16 ص 388
قال رسول الله (ص) _ من مات بغير امام مات ميته جاهليه
گفت رسول خدا (ص) هر كس مرد بدون امام مرده در حالت جاهليت
شرح:
اين امامى را كه رسول الله در اين احاديث آورده و بايد انسان بشناسد و امام داشته باشد منظور امامت عامه _ يعنى حكومت نيست بلكه امامت خاص يعنى امامى كه اصول راهنمای حق يعنى سنت مفروضه به ما رسانده و ما از آن براى شناخت حق و باطل و … استفاده مى كنيم امامى كه از خلفاء الراشدين المهديين است امامى كه سنت مفروضه رسول الله را در دست داشته و دارد.
و آن امام _ محمد بن حسن العسگرى امام زنده و غايب آل محمد است كه كما عيسى بن مريم امام زنده و غايب آل ابراهيم است و بايد هر دو را شناخت و ايمان آورد و از علم الكتابى كه داشتند به قدرى كه بدستمان رسيده است استفاده كرد.و روزى كه امام مهدى (ع) به همراه عيسى (ع) ظهور كنند آن روز است كه همه بشريت خلفاء الراشدين المهديين را خواهند شناخت و بر آنها اجتماع خواهند كرد آنجا كه رسول الله فرمود:
13- لايزال هذالدين قائماً حتى يكون _ عليكم اثنا عشر خليفه كلهم تجتمع عليه امه در نتيجه : عليكم بسنتى و سنه خلفاء الراشدين المهديين تمسكوا و عضوا عليها بالنواجذ بالحق
هنوز اين امر برپاست _ تا باشد بر شما 12 خليفه بر همه شان اجتماع مى كند امت. اجتماع امت در زمان ظهور مهدى (ع) تحقق پيدا خواهد كرد.
شرح= حال که خلفاء راشدین اثنا عشر شناخته شدند اميداواريم با پيروى از ايشان بتوانيم در شناخت.محدثات الامور ميان حق و باطل و … موفق باشيم و با دندانهاى خودمان آن را گرفته و ثابت قدم باشيم آنهائى كه خليفه خاص رسول الله بودند و وصى و وارث علم الكتاب يعنى سنت مفروضه بودند و در شانشان رسول الله (ص) گفته است. - خلفاء الراشيدن المهديين الاثنا عشر آل محمد _ اولشان على و آخرشان مهدى است و به همين دليل بود وقتى عبدالرحمان بن اف به على گفت
كتاب خلفاء الرسول نوشته خالد محمد خالد ص 272.
ابايعك علي كتاب الله و سنه رسوله و سيره الشيخين قال على اعمل بكتاب الله و سنه نبيه و اجتهاد
بيعت مى كنم به كتاب خدا و سنت رسول الله و سيرت شيخان..-گفت على عمل مى كنم به كتاب خدا و سنت پيامبرش و اجتهاد (خودم) و سيره شيخين را قبول نكرد چون شيخين داراى سنت مفرضه نبودند و از نوشته شدن سنت فضيلت هم به امر رسول الله (ص) جلوگيرى كرده بودند اين على بود كه سنت مفروضه در اختيارش بود و مى توانست در ميزان كتاب و سنت مفروضه يعنى سنت الله در همه محدثات امور اجتهاد نمايد حتى در حيات ابوبكر و عمر (رض) على حلاّل مشكلاتشان بود. همانطور كه قبلاً هم شرح داديم اين سنت همان سنت الله است كه سنت رسول الله (ص) مى باشد و احاديث نبوى در تمام كتابخانه هاى دنيا پر و فراوان است و آنچه در ميان مسلمانان جائى ندارد سنت الله است كه ائمه آل محمد زنده كننده . آن هستند و اصلاً ماموريتشان همين بوده است. اما مسلمانان آن را ترك كرده اند و حتى بعضى ها با آن مخالفت مى كنند _ و اختلاف افكنى را در ميان مسلمانان رواج مى دهند اگر همه مسلمانان به حكمت گمشده اسلام يعنى اصول الدين برگردند خواهند ديد كه هيچ فرقى با هم ديگر ندارند و با استفاده از حبل الله كه در آل محمد به وصايت و وراثت _ و ولايت و امامت و خلافت _ به امر خداوند _ رسول الله ان را گذاشته است به توحيد برسند و از حزب الله_ باشند حزبى كه برپايه توحيد _ بعثت _ امامت _ عدالت _ معاد انديشه و عمل مى كند و اِلاّ همان طور كه تا به حال كرده اند و بكنند شامل اين حديث خواهند شد.
14- مستدرك صحيحين ج 3 ص 140 _ قال رسول الله (ص)
النجوم امان لِاهل الارض من الغرق و اهل بيتى امان لِاُمتى من الاختلاف فاذا خالفتها قبيله من العرب (اُمّه) اختلفوا فصاروا حزب ابليس.
گفت رسول خدا ستارگان امان برای اهل زمينند از غرق شدن و اهل بيت من امان برای امت من از اختلاف هستند پس آنگاه که اختلاف کردش گروهی از امت من اختلاف کردن و شدن حزب شيطان.
شرح- و در ميان مردم اگر حکوت های مسلمان از آل محمد پيروى كنند بايد از استبداد و ديكتاتورى و خود خدابينى دست بردارند . مانند خلفاء راشدين الحاکمین برپايه شورى به حكومت برسند هر چند شورى در صدر اسلام خيلى ابتدائى بود ولى امروز ما مى توانيم در يك روز حتى در جهان انتخابات برگذار كنيم و حکومت ها بايد از روشنفکران به عنوان راهنما در همه كارها استفاده كنند همانطور كه خلفاء از على (ع) استفاده مى كردند و اگر حكومتى امروز اين چنين تشكيل شود خواهيد ديد كه دنيا را به خود جلب خواهد كرد براى راهنمائى گرفتن امروزه مجلس شوراى ملى به وجود مى آيد كه تصميمات بايد در آنجا گرفته شود و حاكم مجرى آن باشد در اينجا احاديثى را مى آوريم كه اثبات مى كند خلفاء راشدين حکومت کننده چگونه از عالم آل محمد در زمان خودشان استفاده مى كرده اند.
15-استفاده خلفاء حکومت کننده از ائمه ال محمد بعنوان خلفاءالراشدین المهدیین
1_ كتاب رياض النضره للمحب طبرى ج 2 ص 170
عن عمر و قد نازعه رجل فى مساله فقال بينى و بينك هذا جالس _ و اشار الى على بن ابىطالب عليه السلام فقال رجل هذا ابطن _ فنهض عمر عن مجلسه و اَخَذَ بتلبيبه حتى شاله من الارض ثم قال اتدرى مَنْ صغّرت؟
مولايى و مولى كل مسلم
نقل از عمر- مردی با او مشاجره کرد پس گفت بين من و بين تو اين نشسته (قاضی باشد) و اشاره کرد به علی بن ابی طالب (ع) پس گفت مرد اين شکم گنده پس بلند شد عمر از مکانش و گرفت يقه او را و بلند کردش از زمين سپس گفت آيا می دانی چه کسی را کوچک کردی مولای من و مولای هر مسلمان را.
شرح : دراين حديث عمر (رض) معنى ولايت را خوب فهميده است _ ولايت همان علم است كه على (ع) حامل آن است و به همه يارى مى رساند و ديگران هم يارى مى گيرند .
2_ فيض القدير للمناوى ج 3 ص 46 و تفسير الدر المنشور و تفسير فخررازى قال عمر _ لا بقيت فى قوم لست فيهم يا اباالحسن.
گفت عمر نمانم در ملتی نيستی در ايشان يا اباالحسن .
3_ سنن بيهقى ج 7 ص 442 و استيعاب ج 2 ص 461 كنز العمال ج 3 ص 96 رياض النضره ج 2 ص 194 و مناقب خوارزمى ص 48.
قال عمر (رض) لو لا علي لهلك
عمر گفت (رضی الله) اگر نبود علی حتما هلاک می شد عمر.
4_ كنز العمال ج 3 ص 53 _ رياض النضر ج 2 ص 194.
قال عمر (رض) اللهم لا تنزّل بىشدّه اِلاّ و ابولحسن الى جنبى .
گفت عمر (رضی الله) خدايا فرو نفرست بر من سختی را مگر اينکه ابا الحسن باشد کنار من.
5_ كنز العمال ج 3 ص 179.
قال (رض) اباحسن لاابقانى الله لِشده لست لها و لا فى بلد لست فيه .
گفت عمر (رضی الله) اباالحسن باقی نگذارد خدا مرا برای مشکلی که نباشی تو بر آن و نه در کشوری نباشی تو در او.
6_ كنز العمال ج 3 ص 179.
قال عمر (رض) يابنى ابىطالب فمازالت كاشف كل شبهه و موضع كل حكم
گفت عمر- ای پسر ابوطالب پس همواره تو بر طرف کننده هر شبه ای و جایگاه هر حکم هستی .
7_ رياض النضره ج 2 ص 197.
قال عمر (رض) لاابقانى الله بعدك يا على.
گفت-عمر - باقی نگذارد مرا خدا بعد از تو يا علی.
8_ نور الابصار لِلشيخي ص 171.
قال عمر (رض) اعوذ بالله من معضله لاعلى بها.
گف عمر (رضی الله)- پناه می برم به خدا از مشگلی که نباشد علی بر آن.
9_ فتح البارى فى شرح البخارى ج 17 ص 105_ طبقات ابن سعد من روايه سعد بن الى المسيب قال كان عمر. يتعوذ بالله من معضله ليس لها ابولحسن.
گفت عمر- پناه می برم به خدا از مشگلی که نيست بر آن اباالحسن.
10_ ثعلبى فى قصص الانبياء ص 566.
فلما نظر اليه عمر وثب قائماً فاعتنقه و قال يا ابالحسن انت لِكل معضله و شدّه تُدعى .
پس َآنگاه که نظر کرد به سوی او عمر برخواست ايستاده و بغل کردش و گفت يا اباالحسن تو برای هر مشگلی و سختی خوانده می شوی .
11_ ينابيع الموده ج 2 ص 35.
اِن عمر بن خطاب اذا اُشكل عليه شىء اَخَذَ من على رضى الله عنه .
همانا عمر آنگاه که مشکل می شد بر او چيزی می گرفت از علی (رضی الله).
در نتيجه : استفاده خلفاء راشدين حکومت کننده _ از همان سنتى بود كه پيامبر به على داده بود و خلفاء از على استفاده مى كردند و در همه حال با على مشورت مى كردند و فتوى و حكم مى خواستند و على بر پايه علم اصول الدين يعنى سنت الله جواب مى داد. در اين اینجا از حديث خلفاء راشدين المهديين بطور _ اختصار استفاده می کنیم
16- عليكم سنتى و سنته الخفاء الراشدين المهديين تمسكوا بها و عضوا عليها بالنواجذ بالحق. و اياكم و محدثات الامور فان كل محدثه ( لايوافق كتاب الله و سنت مفروضه) بدعه و كل بدعه ضلاله ( و كل ضلاله فىالنار)
بر شماست عمل كردن به سنت من و سنت خلفاء راشدين و مهديين چنگ بزنيدش و بگيريدش به دندانها بحق. و مواظب باشيد امور جديد را پس همانا هر امر جديد (كه موافق كتاب خدا و سنت مفروضه یعنی جهان بینی توحیدی نباشد.)بدعت است و هر بدعت گمراهى است (و هر گمراهى در آتش است).
شرح- گفتيم كه كتاب و سنت مفروضه موازين شناخت حق و باطل _ و اجتهاد است وقتى كه ما با حادثه اى روبرو مى شويم بايد آن را مورد شناسائى قرار دهيم و اين شناسايى در ميزان كتاب و سنت مفروضه انجام مى گيرد و هر حادثه اى و امرى با كتاب و سنت مفروضه مخالف نباشد حق است.و اصول اجتهاد ما به ما مى گويد چون حادثه و امرى با سنت مفروضه موافق است و با كتاب الله مخالف نيست _ او هم صفت سنت را پيدا مى كند آنچه را كه رسول الله (ص) در حيات خود در حوادث و امور اجتهاد كرده است سنت فضيلت ناميده مى شود و آنچه كه ما مسلمانا در حوادث و امور برپايه كتاب الله و سنت مفروضه اجتهاد مىكنيم سنت حسنه ناميده مى شود و هر آنچه با كتاب الله و سنت مفروضه مخالف باشد بدعت است و كنار گذاشته مى شود _ خلفاء الراشدين المهديين مراجع اثنا عشر آل محمد اين موازين را به ما آموخته اند قبلاً آوريم كه:
كتاب كافى ج 1 ص 125 قال على ابن ابى طالب:
السنه سنتان _ سنته فى فريضه الاخذ بها هدى و تركها ضلاله و سنه فى غير فریضه الاخذ بها فضيله و تركها الى غير خطئيه
سنت دو سنت است _ سنتى در فريضه كه گرفتنش هدايت و تركش گمراهى است. و سنتى در غير فريضه است گرفتنش فضيلت و تركش خطا نيست.
و نير در:
کتاب سنن درامى از قول مكحول امده است :
السنه سنتان _ و سنه الاخذ بها فريضه و تركها كفر و سنه الاخذ بها فضيله و تركها الى غير حرج
سنت دو سنت است _ سنتى كه گرفتنش فريضه و تركش كفر است.و سنتى كه گرفتنش فضيلت و تركش مانعى ندارد.
شرح-در اين دو روايت سنت فريضه همان سنت الله است.
وسنت فضيلت همان اجتهادهاى رسول الله (ص) بر پايه كتاب و سنت مفروضه است.
و نيز رسول الله (ص) فرموده است :
از كتاب سنن درامى
قال رسول الله (ص) _ من سنّ سنه حسنه عُمِلَ بها بعده كان له مثل اجر من عمل بها من غير اَن ینقض من اجره شىء و من سنّ سنه سيه كان عليه وزر من عمل بها غير اَن ینقض من اوزاره شىء
گفت رسول خدا (ص) هر كس سنتى نيكو بگذارد و عمل شود بدان بعدش باشد بر او مثل اجر كسى كه عمل كرد به او -.بدون اين كه كم شود از اجر او چيزى
و هر كس سنتى بگذارد باشد براى او گناهى هر كس عمل كند بدان بدون اينكه كم شود از گناه او چيزى
شرح- بنابراين اگر اجتهادى بر پايه كتاب الله و سنت مفروضه نباشد بدعت است. در اين حديث رسول الله (بدعت را سنت سيئه ناميده است.) از همين مبدا بوده است كه رسول الله پس از اينكه موازين را به امت خود آموخته است كه ان همان سنت مفروضه است و چون رسول الله به امر خداوند مى دانسته است بعد از او احاديث يعنى سنت فضلت هم نوشته خواهد شد. راه شناخت احاديث صحيح را به امت خود آموخته است احاديث صحيح همان سنت فضليت است و نيز حتى اجازه داده است كه مسلمانان هم برپايه موازين اجتها نمايند كه آن را سنت حسنه ناميده است از اينرو فرمود:
1_ تفسير قربطى ج 1 ص 38.
قال رسول الله (ص) _ اذا جاءكم الحديث فاعرضوه على كتاب الله فان وافقه فخذوه و اِن لم يوافقه فرّود فانه حديث باطل لااصل له
گفت رسول خدا (ص) آنگاه كه آمد حديثى پس عرضه كنيدش بر كتاب خدا پس اگر موافق بود بگيريدش و اگر موافق نبود پس رد كنيدش پس همانا حديثى باطل است و اصل ندارد.
2_ بحار الأنوار--ج 2 ص 225 الصراط المستقیم للبیاضی ج3 3ص 156 واحتجاج طبرسى ج 2 ص 246
قال رسول الله (ص) _ فاذا جاءكم حديثاً فاضربوه على كتاب الله و سنتى فما خالف كتاب الله فارفضوه و ما موافق كتاب الله و سنتى فخذوه
گفت رسول خدا - پس آنگاه كه آمد حديثى پس بزنيدش بر كتاب خدا و سنت من (سنت مفروضه= سنت الله ) پس آنچه مخالف كتاب خدا بود رد كنيدش و آنچه موافق كتاب و سنت من بود پس بگيريدش.
شرح:
در خود اين روايت آمده حديث را به سنت عرضه كنيد اگر حديث همان خود سنت مفروضه باشد چگونه حديثى را با حديث ديگر موازنه كنيم پس معلوم مىشود كه حديث سنت غيرمفروضه است يعنى حديث سنت فضليت است و سنت فریضه همان سنت الله است که همان اصو ل دین است .
از كتاب كافى چند حديث ديگر مىآوريم از قول ائمه آل محمد
3_ كل شىء مردود الي الكتاب و السنه و كل حديث لايوافق كتاب الله فهو زخرف
همه چيز برمى گردد به كتاب و سنت و هر حديث موافق كتاب خدا نبود پس بيهوده است.
4_ ما لم يوافق من الحديث القرآن فهو زخرف
آنچه موافق نيست از حديث با قرآن پس آن بيهوده است.
5_ لاتقبلوا علينا حديث الا ماوافق القرآن
قبول نكنيد بر ما حديثى را مگر آنچه موافق قرآن است.
6_ لاتاخذوا منا حديث اِلا ماوافق القرآن
و نگيريد از ما حديثى مگر آنچه موافق قرآن است
7_ من رسول الله (ص)
خطب النبى (ص) بمنى فقال يا ايها الناس ما جاءكم عنى يوافق كتاب الله فانا قلته و ماجاءكم يخالف كتاب الله فلم اَقلهُ
خطاب كرد رسول خدا در منى پس گفت اى مردم آنچه آمد از من موافق كتاب خداست پس من گفته ام. و آنچه آمد مخالف كتاب خداست پس من نگفته ام
8_ كتاب جامع البيان العلم و فضله يوسف بن عبدالبر ج 2 ص 119.
قال رسول الله (ص) ما اتاكم عنى فاعرضوه على كتاب الله فان وافق كتاب الله فانا قلته و اِن خالف كتاب الله فلم اقله
گفت رسول خدا (ص) آنچه آمد از من عرضه كنيد بر كتاب خدا پس اگر موافق كتاب خدا بود. پس من گفته ام و اگر مخالف كتاب خدا بود پس نگفته ام .
شرح:
با توجه به اين روايات كه از پيامبر نقل شده راه صحيح شناخت حديث حق از باطل اين نيست كه مىگويند.
قال فلان قال فلان و …… قال فلان _ ( گفت فلان گفت فلان ….. گفت فلان ) چون گويندگان همه راستگو هستند پس اين حديث صحيح است و به نص حديث و متن آن توجه نمىكنند كه ممكن است نص و متن حديث با آيات قرآن مخالف باشد. در اين روش كه روش باطلى است و خروج از امر رسول الله است حق را به شخص مى سنجند در صورتى مردم را بايد با موازين حق سنجيد همچنانكه 1- امام على فرمود در نهج البلاغه :
الحق و الباطل لايعرفان بالناس اعرف الحق تعرف اهله اعرف الباطل تعرف من آتهُ
حق و باطل شناخته نمى شوند به مردم بشناسد حق را مى شناسى اهلش را
بشناس باطل را مى شناسى كسى كه آوردش.
و باز رسول الله (ص) فرمود:
2-صحيح بخارى كتاب اعتصام بالكتاب و السنه
قال رسول الله (ص) _ كل عمل ليس عليه امرنا فهو ردّ
گفت رسول خدا - هر عملى كه نباشد بر امر ما پس او رد است.
و در سنن ابن داوود.
3-قال رسول الله (ص) _ من احدث فى امرنا هذا ما ليس فيه فهو ردّ
گفت رسول خدا - هر كس بوجود آورده در امرما اين را (بدون مراجعه به كتاب و سنت مفروضه ) آنچه نيست در او پس او ردّ است.
شرح- امر رسول الله _ همان كتاب الله و سنت مفروضه است. بنابراين ما در شناختن احاديث صحيح _ حديث را به كتاب و السنه عرضه مى كنيم حدیث را چه كسى گفته يا روايت كرده مهم نيست از اينرو براى ما هر كتابى از هر مذهبى از هر دینی از هر اید ئولوژی قابل خواندن است و از هر كتابى آنچه كه حق است مى گيريم همچنان كه رسول الله (ص) فرموده است:
كتاب بحار الانوار ج 2 ص 96
4- قال رسول الله (ص) _ خذوا الحق من اهل الباطل و لاتاخذوا الباطل من اهل الحق كونوا نقاد الكلام
گفت رسول خدا _ بگيريد حق را از اهل باطل و نگيريد باطل را از اهل حق.و باشيد نقدكننده كلام.
شرح- و نقد كلام احتياج به اصول و موازين دارد كه آن كتاب الله و سنت مفروضه يعنى سنت الله و سنت رسول الله و سنت خلفاء الراشيدن المهديين الاثنا عشر آل محمد است. از اينرو رسول الله فرموده است هر سخنى و هر حديثى كه با قرآن موافق باشد و اگر هم من نگفته باشم و به من نسبت داده شود _ چون با قرآن موافق است مثل آن است كه گفته ام.
5- سنن ابن ماجه _ قال رسول الله (ص)
لا اعرفن ما يحدّث احدكم عنى الحديث و هو متكى على اريكنه فيقول اقرا قرآناً
ما قيل من قول حسن فانا قلته
.
نمىدانم يقيناً آنچه را كه صحبت مى كند يكى از شما از من حديث را و او تكيه زده بر تختش _ پس مى گويد بخوان خواندنى را. آنچه گفته شد از سخن حسن (نيكو) پس من گفته ام.
شرح:در اين روايت چون كلمه _ قرآناً نَكِرَه آمده پس كتاب الله نيست و به معنى خواندنى ترجمه كرديم يعنى بخوان سخنى كه قابل خواندن است كه نيكو است و در خط آخر پيامبرفرموده است -اگر سخن آن گويند كه به من نسبت مى دهد حسن (نيكو) باشد مثل آن است كه من گفته ام سخن نيكو را هر كس گفته باشد ، بايد شيند و قبول كردد چه به رسول الله (ص) نسبت بدهند وچه به رسول الله نسبت ندهند _ چون نيكو آن سخنى است كه با موازين حق يعنى كتاب الله و سنت مفروضه موافق باشد. از اين زاويه نگاه كنيم _ احاديثى كه بعد از پيامبر نوشته شده است و به پيامبر نسبت داده شده اگر با كتاب الله مخالف نباشد و با سنت مفروضه موافق باشد _ سنت فضيلت است و ما آن قبول داريم و به آن عمل مى كنيم حتی این سخن نیکو را یک ملحد بگوید برای ما قابل قبول است چون با گوینه سخن کاری نداریم خود سخن باید حق باشد و سخن حق می تواند ار هر کسی صادر شود از این رو در نقد سخنان هم نباید به شخصیت گوینده نگاه کرد فقط باید خود سخن را نقد کرد اما علی می فرماید -
6- نهج البلاغه قال على بن ابىطالب _ انظروا ما قال و لاتنظر من قال
گفت على بن ابى طالب _ نگاه كنيد آنچه را كه گفت نگاه نكنيد كسى كه سخن گفت.
شرح- از اينرو رسول الله (ص) و ائمه در رابطه با احاديثى كه از ایشان به ما رسيده دستوراتى داده اند كه در زير مى آيد.
1_ 1. مسند احمد
2 . سنن ابوداود
3-مستدرك حاكم
قال رسول الله (ص) _ اَلا انى اوتيت الكتاب و مثله معه اَلا يوشك رجل شبعان على اريكته يقول عليكم بهذا القران فما وجدتم فيه من حلال فاحلوه و ما وجدتم من حرام فحرموه
گفت رسول خدا - آگاه باشيد همانا من داده شدم كتاب و مثلش با خودش ( سنت الله ).آگاه باشيد نزديك باشد مردى بر اريكه اش مى گويد بر شماست به اين قرآن پس آنچه يافتيد.در آن از حلال پس حلال كنيدش و آنچه يافتيد از حرام پس حرام كنيدش.
شرح- در اين حديث كتاب خود قرآن است و مثله معه _ اصول قرآن يعنى سنت الله و سنت مفروضه رسول الله است اگر مردى بگويد فقط قرآن كافى است و بدون اينكه مثله معه را هم بشناسد در واقع مى خواهد راه اجتهاد را ببندد نه تنها بر رسول الله بلكه به همه مسلمانان می خواهد راه را ببندد در صورتى كه در محدثات امور بايد اجتهاد كرد همانطور كه رسول الله _ اجتهاد كرده است پس به غير از قرآن _ از محدثات امور هم چيزهاى حلال حرام مى شود آنچه با قرآن (كتاب و سنت مفروضه ) موافق باشد حلال مى شود و آنچه مخالف باشد حرام مى شود.
2_ 1. مستدرك حاكم.
2. سنن ترمزي
3-سنن ابن ماجه
قال رسول الله (ص) _ يوشك احدكم اَن يكذبنى و هو متكى يحدث بحديثى فيقول بيننا و بينكم كتاب الله فما وجدنا فيه من حلال استحللنا و ما وجدنا فيه من حرام حرمناه اِلاّ اِنّ ما حرّم رسول الله مثل ماحرم الله.
گفت رسول خدا _ نزديك باشد يكى تان كه تكذيب كند مرا و او تكيه زده صحبت مى كند به صحبتى پس مى گويد. ميان ما و ميان شما كتاب خداست پس آنچه يافتيم در او از حلال و حلال كرديم و آنچه يافتيم در او. از حرام ، حرام كرديمش آگاه باشيد آنچه حرام كرد رسول خدا مثل آنچه حرام كرد خدا.
شرح -در اينجا نيز صحبت از كسانى است كه احاديث رسول الله (ص) را به كلى انكار مى كنند بر عکس کسانی که همه احادیث را بدون داشتن معیاری برای شناخت در درستی یا غلط بودن قبول می کنند این دو گروه هر دو در اشتباهند سخنان پیامبر را هم باید به عنوان یک انسان اندیشمند مورد توجه قرار داد مثل هر نویسنده و ..... در صورتى كه آنچه را كه از احاديث نبوى با كتاب و سنت مفروضه موافق باشد _ رسول الله حلال كرده است چون با معیار حق تطابق دارد و آنچه را كه با كتاب و سنت مفروضه مخالف باشد حرام كرده و اين ضرورت لزوم اجتها در محدثات الامور است و همه انسانها بايد اين روش را ادامه بدهد و سنت فضلت را از رسول الله بگيرد و خودمان هم اقدام به اجتهاد به سنت حسنه بكنیم برپايه كتاب الله و سنت مفروضه است.
3_ 1. سنن ابو داود
2. سنن ابن ماجه
قال رسول الله (ص) _ لا الفين احدكم متكاً على اريكته ياتيه الامر من امرى مما امرتُ به او نهيت عنه فيقول لاندرى ما وجدنا فى كتاب الله اتبعناهُ.
گفت رسول خدا _ مى يابيد كسى را كه تكيه زد بر اريكه و مى آيد امرى از امور من آنچه را كه امر كردم بدان و يا نهی كردم از آن پس مى گويد نمىدانيم آنچه را يافتيم در كتاب خدا پيروي كرديمش.
شرح-پيامبر (ص) هشدار مى دهد كه آنچه را كه من امر و نهى كرده ام برپايه موازين كتاب و سنت مفروضه بوده است بسيارى از چيزها در كتاب الله نيامده است و نياز به شناخت حكم آن است و بايد در موازين شناخت و اجتها _ اجتهاد مى شد كه پيامبر اجتهاد كرده است و خود مردم هم بايد اجتهاد كنند اما در اجتهاد هم باید بر پایه توحید یعنی شورائی باشد . به همين دليل بود كه على بن ابى طالب از رسول الله (ص) سئوال كرد و رسول الله (ص) راه درست اجتهاد را هم شورى قرار داد و اجتهادهاى فردى فقط مورد قبول خود فرد می تواند معتبر باشد نه بیشتر اگر امر به عموم مردم مربوط باشد باید اجتهاد شورائی باشد ان هم با شورائی که خود مردم انتخاب می کنند چون در همه امور اسلام کار را بر شورى گذاشته است.
4- كتاب جامع البيان العلم و فضله _ يوسف ابن عبدالبر ج 2 ص 854.
عن على (رض) قال قُلت يا رسول الله اَلامر ينزل بنا بعدك لم ينزل به القرآن و لم سمع منك به شياً به قال. اَجمعوا له العابدين من المومنين و اجعلوه شورى بينكم و لا تقضوا فيه براى واحدٍ.
از على گفت _ گفتم اى رسول خدا امورى مى آيد بعد از تو نه در قرآن است و نه نشيديم از تو چكار كنيم . گفت رسول خدا جمع كنيد بندگان از مومنين و قرار دهيد شورى ميانتان و فيصله ندهيد در آن به انفردي.
شرح- بر همين مبنى كه عمر ابن عبدالعريز ضرورت پيدا كردن جواب براى بسيارى از محدثات الامور احساس كرد و دستور داد احاديث نبوى را بنويسند چون پيامبربعد از آن كه موازين شناخت حق و باطل و اجتهاد را به امت خود ياد داد و يا افرادى كه مى توانستند آن موازين را به مردم ياد بدهند بعد از رسول به عنوان خلفاء الراشيدن المهديين الاثنا عشر آل محمد _ معرفى كرد اجازه داد تا از احاديث استفاده شود آنچه را كه خلفاء راشدين الحاكمين انجام دادند مى ترسيدند مبادا مسلمانان احاديث را بنويسند و بعد كتاب الله را ترك كنند اما متاسفانه مسلمانان به این بدبختی دچار شدند و احادیث را بدون جدا کردن حق و باطل بودنش معیار حتی تفسیر قران قرار دادند و گمراه شدند و گمراه کردند و دلیل اساسی ممنوع کردن از نوشتن حدیث هم همین بود ولی خوشبختانه امروز بعد از قرنها ما با مطالعه جمیع احادیث راز نهفته در انها را به کمک اصول راهنمای حق یعنی جهان بینی توحیدی کشف کردیم و امیدواریم بعد از این بتوانیم از کتاب خداوند و از احادیث موافق قران بخوبی استفاده کنیم . و دو باره یاد اوری می کنیم که پیامبر نوشتن حدیث را ممنوع کرده بود ولی چون می دانست بالاخره بعد از او احادیث را خواهند نوشت راه کار شناخت احادیث فضیلت را از احادیث رذیلت جعلی نشان داد
5- قال رسول الله (ص) _ من كتب عنى غيرالقرآن فليمحه.
هر كس نوشت از من غير از قرآن محو كنيد ش.
شرح – حالا به تاریخ مراجعه می کنیم ببینیم چطور و چگونه نوشتن حدیث شروع شد در زمان عمر ابن عبد العزيز بود كه فرمان داد تا احاديث نبوى نوشته شود و انحراف از قران با حاکم شدن تاریخ زندگی محمد و مردم زمانه بر قران شروع شد .
1= 1- كتاب موطنا ص 330
2-ارشاد سارى فى شرح صحيح البخارى ج 1 ص 6
3-طبقات ابن سعد ج 2 ص 134
4-تنوير الحوالك سيوطى ص 6
5-ابونعيم اصفهانى فى تاريخ اصفهان
اَمَرَ عمر بن عبدالعزيز _ انظرو ما كان من حديث رسول الله او سنته فاكتبه فانّى خفت دروس العلم و ذهاب العلماء.
امر كرد عمر بن العزيز نگاه كنيد به آنچه بود از حديث رسول خدا و سنتش پس بنويسيد ترسيدم از بين رفتن علماء و علم را.
و نيز در سنن درامى فى مقدسه
2_ كتب عمر بن عبدالعزيز الى ابن بكر بن محمد بن عمر بن حزم اَن اكتب الىّ بما ثبت من الحديث عن رسول الله
نوشت عمر بن عبدالعزيز به ابى بكر بن محمد بن عمر بن حزم كه بنويس براى من از آنچه ثابت است از حديث رسول الله (ص).
3_ كتب عمر بن عبدلعزيز الى اهل المدينه اَن انظرو حديث رسول الله (ص) فاكتبوه فاِنّى خفت دروس العلم و ذهاب اهله.
نوشت عمر بن ابى عبدالعزيز به اهل مدينه كه بنويسد حديث رسول الله را من مى ترسم از بين رفتن علم را به از بين رفتن اهلش.
شرح- به اين ترتيب بود كه احاديث نبوى يعنى سنت فضيلت نيز نوشته شد اما اين نوشته شدن به معنى آن نيست كه هر آنچه نوشته شده صحيح باشد اما وقتى كه ميزان شناخت حديث حق از باطل را داريم مشكل نداريم. ميزان _ القرآن (يعنى كتاب الله _ آيات قرآن و سنت مفروضه يعنى روح القرآن ) است.
حاكم بر شناخت حديث حق و باطل است و بايد در همينجا يادآورى كنيم سنت الله يعنى سنت رسول الله مفروضه _ يعني اصول الدين يعنى محكمات قرآن ميزان تاويل آيات قرآن نيز مى باشد.
تفسير قربطى ج 1 ص 38.
4-السنه فاضیهُ على الكتاب و ليس الكتاب بقاضٍ على السنه اِن السنه تفسر الكتاب و تبينه
سنت قاضى بر كتاب است و كتاب قاضى بر سنت نيست هماناسنت تفسير مى كند كتاب را و تبيين مى كندش.
شرح- اين سنتى كه قاضى بر كتاب است همان سنت الله و سنت مفروضه رسول الله (ص) مى باشد و اِلاّاحاديث در تفسير شدن خود به سنت الله احتياج دارند.
5_ در تفسير قربطى ج 2 ص 65 آمده.
اِن القرآن ينسخ بالسنه (همانا قران نسخ می شود با سنت )
شرح- بله _ همانطور كه دانستيم _ اَلسنّه _ همان اصول قرآن است و اصول مى تواند آيات را نسخ كند اما معنى كلمه نسخ چيست در اینجا هم در طول تاریخ تحریف واقع شده است و مسلمانان گمراه شده اند _ كلمه نسخ دو معنى می تواند داشته باشد
1. نسخ _ الغى _ باطل كردن
2. نسخ _ اَخذ _ برگرفتن مثل نسخه بردارى از كتاب.
شرح – اما خود اصول به ما مى گويد كه اصول هيچ وقت الغي كننده فروع نيست بلكه تفسير و تبيين كننده آن است و وقتى كه ما برپايه اصول (سنت) آيه اى را تفسير و تبيين كرديم _ و از آن معنى را برداشت يعنى اَخذ كرديم اين همان نسخ است يعنى اصول آخذ معنى آيات است به معنى روشنتر معانى آيات با اصول راهنمای حق برداشته مى شود.- و اِلاّ در قرآن هيچ آيه اى وجود ندارد كه منسوخ _ يعنى به معنى باطل شده باشد تمام آيات قرآن حق است _ پس نسخ به معنى برداشت كردن است و ربطى به لغو و باطل شدن آيات ندارد اگر به معنی باطل شدن باشد با خود قران تناقض پیدا می کند انجا که می گوید :
سوره فصلت آيه 42:
لا ياتيه الباطل من بين يديه و لا من خلفه تَنزِيلٌ مِنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ
نمی آید باطل از جلویش ونه از عقبش نازل کردنی است از حکیم (داور )ستایش شده
شرح- در قرآن هيچ آيه باطل شده اى وجود ندارد در آن صورت به ما خواهند گفت اين چه كتابى است كه بعضى از آيات آن باطل شده است و چيزى كه در آن باطل راه يافت _ خود باطل خواهد شد اما آيه اى كه در سوره بقره از نسخ صحبت مى كند معنايش كاملاً روشن و مبين است همین را می گوید که گفته شد اگر برپايه اصول (سنت الله) توحيد _ بعثت _ امامت _ عدالت _ معاد = به آن ایه نگاه كنيم در این آيه صحبت از بر داشته شدن ایه ای و بجایش بهتر را گذاشتن است و ایات قران همان بهترین است که به جای کتب قبل گذاشته شده است و اصول هم یعنی ایات محکمات در هر زمان بهترین معنی را از قران بر می دارد یعنی هر معنی که امروز بر می داریم فرداممکن است بهتر از ان را از ایه بر داریم و یا ایاتی که امروز نمی فهمیم و به حال خود ترک می کنیم در اینده از او هم بهتر بر داشت خواهیم کرد
سوره بقره آيه 105:
ما ننسخْ من آيهٍ او نُنسها ناب بخير منها او مثلها
هر چه برمى داريم از آيه اى يا ترك مى كنيم او را - مى آوريم بهتر از او يا مثل او را.
شرح :
اين نسخ یعنی بر داشتن از كتب تورات و انجيل شده است يعنى خداوند بعضى از آيات (قوانين) كتب قبلى را از كتب قبلى برداشته و در قرآن دوباره اورده است. مثلاً - قتل النفس كه از زمان فرزندان آدم حكمش در تمام كتب انبياء آمده و در قرآن نيز آمده است يعنى از كتب قبلى نسخ (نسخه بردارى) شده است اين نسخ يا بهتر شده يعنى كاملتر شد يا مثل اول دوباره در قرآن آمده _ بهتر شدن در اين است كه خداوند راه عفو را در قرآن آورده است تا جامعه اسلامى جامعه عفو و گذشت و دوستى باشد تا انتقام گيرى و كينه توزى در واقع 90 در صد قران از کتب قبل نسخه بر داری شده است و يا بعضى از آيات در تورات و انجيل ترك شده و بجاى آن در قرآن آيات جديدى آمده كه مضمون آن آيات را دارد و خود آن آيات نيست چون ان ایات در طول چند بار از بین رفتن ریگ ودا و اوستا و تورات و انجیل و دو باره نوشته شدنشان دقیق نیستند و خداوند آياتى بهتر از ان آيات ترك شده آورده است.
اما قرآن كه آخرين كتاب خداست و بعد از آن كتاب ديگرى نخواهد آمد پس آيات اين كتاب تا قيامت ثابت است و بر پايه سنت از آن ما معنى و تفسير مناسب زمان خود بر مى داريم يعنى ما با ناسخ بوسیله اصول از قرآن منسوخ (برداشت ) مى كنيم اين است معنى القرآن ينسخ بالسنه. ( قران بر داشته می شود با سنت ) و این سنت همانطور که بیان شد روح قران و محکمات ان و در یک کلمه جهانبینی توحیدی خود قران است جهان بینی که در ریگ ودا بنام ادیتیاس و در اوستا به نام اامشاسپند و در تورات بنام روح و در انجیل بنام ملکوت و در قران بنام سنت الله امده است پنج کتاب خداوند که اصول مشترکی دارند از این رو در جهان یک دین بیشتر وجود ندارد پیامبران متعدد هستند اما دین یکی است چون خداوند یکی است و این پیامبران با پیروان واقعیشان بنا بر بیان قران اهل حق هستند ودر مقابل انها گیلگمش ها . و نمرود ها و فرعون ها و هیرودیس ها و ابو سفیان ها قرار دارند که اهل باطل هستند گفتمان قران بیان تاریخی تقابل حق و باطل از اول خلقت تاآخر خلقت است از اینرو قران کتاب همه زمانها و همه مکانها است و زبان قران بیان امرهای واقع مستمر تاریخ است به این دلیل است که در قران هیچ آیه ای در امر گذرا و موقتی نیامده است انچه دیروز شده و امروز هم می شود فردا هم خواهد شد اما چون حق سلامتی است و باطل مرض است که بر حق عارض می شود بالاخره انسان موفق خواهد شد توحید را بر شرک یعنی حق را بر باطل پیروز کند و از همینجا مبارزات حق طلبانه مشروعیت می یابد
سنت کدام است و رابطه ان با تفسیر قران چیست بخش 3
در بخش 2 از این مقاله معلوم شد که احادیث سنت فضیلت است و سنت واجب همان سنت الله است برخی مردم بر این باورند که پیامبر در هنگام وفات می خواست مطلبی را بیان کند که نتوانست بیان کند اما این باور خطا است پیامبر هم اگر نمی توانست خدای محمد که می توانست شرایط را برای بیان اماده کند و کرد و پیامبر قبل وفات خود اخرین پیام را هم داد و عائشه همسر پیامبر هم در این مورد شهادت داده است
عائشه (رض ) می گوید از آنچه که در صحيح بخارى آمده :
1-قالت عائشه (رض) من حدثك اَن محمداً كتم شياً مما اُنزل عليه فقد كذب
گفت عائشه (رضی الله) هر کس صحبت کرد که محمد پنهان کرده چيزی را از آنچه نازل شد بر او به درستی که دروغگو است .
همانطور كه در حديث زير آمده:
2-انى قدتركت فيكم ما اِن اعتصمتم به فلن تضلوا ابداً كتاب الله وسنه بنيه
همانا من بدرستی که ترک کردم در شما چنانچه چنگ بزنيد به او پس هرگز گمراه نمی شوید کتاب خدا و سنت پيغمبرش.
شرح- مى دانيم كه حديث ديگرى هم وجود دارد كه جمله لن تضلوا در آن آمده است مى گويند پيامبر مى خواست چيزى را در مرض …فوتش بنويسد كه اصحاب مانع شدند اما طبق حديث عائشه كه در بالا آمد پيامبر همه چيز را گفته است و كسى نيز نمى توانست مانع از ابلاغ او شود و آن حديث اين است.
3=و در کتب زیر
1. صحيح بخاري
2. طبقات ابن سعد ج 4 ص 61
3. نمايه ابن اثير ج 5 ص 246
قال رسول الله (ص) _ اُتونى بكتاب _ اكتب لكم كتاباً لن تضلوا بعده ابداً تنازعو و لا ينبغى عند النبى (ص) تنازع فقالو هَجَر رسول الله (ص) قال النبى دعونى فالذى .انا فيه خیر مما تدعونى اليه.
گفت رسول خدا (ص) بياوريد برای من کاغذی بنويسم بر ای شما نوشته ای را که هرگز گمراه نشويد بعدش- شلوغ کردند و سزاوار نيست آن نزد پيامبر- پس گفتند هذيان می گويد رسول خدا - گفت رسول خدا راحتم بگذارید پس آنچه که من در آنم بهتر است از آنچه که شما مرا به آن می خوانيد.
شرح -در اين حديث جمله لن تضلوا تكرار شده سئوال اين است.
پيامبر (ص) چه چيزى را مى خواست بيان كند اگر بگوييم باز هم مى خواست به كتاب الله و سنت سفارش كند كه قبلاً سفارش كرده بود و اينه دو در قرآن است و هيچ اعتراضی هم نشده بود پس آنچه كه مى خواست پيامبر بفرمايد چيز ديگرى بوده است كه بعضى را خوش نيامده بود و به تحقيقات خود ادامه بدهيم خواهيم ديد حديث چهارمى نيز وجود دارد كه پيامبر چندين بار گفته بود و مى خواست در مرض فوتش نيز آن را دو باره تکرار كند كه در آن حديث نيز لن تضلوا آمده است و اين سلسله احاديث ما را به آنجا راهنمائى مى كند كه پيامبر بنا به گفته عائشه (رض) همه چيز گفته است و چيزى را كتمان نكرده است و آن حديث _ حديث مشهور و متواتر ثقلين است .
اين حديث را ابن حجر هيثمى در كتاب صواعق المحرقه آورده و مى نويسد اين حديث پيامبر يكبار در عرفه بار ديگر در غديرخم بار ديگر در فراش مريض بودنش و نيز در آخرين خطبه اش گفته است و نيز ابن مغازلى شافعى در كتاب مناقب مى نويسد روزى كه پيامبر قبض روح شد در خطبه آخرين نمازش فرموده است .قال رسول الله
4= اِنّى مخلّف فيكم الثقلين كتاب الله و عترتى اهل بيتى ما اِن تمسكتم بهما لن تضلوا بعدى ابداً و لن يفترقا حتى يردا عليَّ الحوض فلا تقدموهما فتهلكوا و لا تُقّصروا عنهما فتهلكوا و لا تُعلموا هم فانّهم اعلم منعكم.
همانا من ترك كنتده ام در شما دو گرانبها را- كتاب خدا و عترت اهل بيتم- چون تمسك كنيد به آن دو.هرگز گمراه نمى شويد بعداز من هيچ وقت - و هرگز جدا نمى شوند (كتاب و عتره) تا برگردند به من در حوض (كوثر)- پس پيشی نگيريد آن دو را پس هلاك مى شويد-- و كوتاهى نكنيد از آن دو هلاك مى شويد - و ياد ندهيد ايشان را پس همانا ايشان عالمتر از شما هستند.
5= اين حديث در اين كتب نیز آمده است :
1.الدرالمنثور سيوطى ج 2 ص 60
2. اَسد الغابه ج 3 ص 137
3.ينابيع الموده ص 41 و 35و33
4. صحيح مسلم فى كتاب فضائل الصحابه فى باب فضائل على ابن ابىطالب.
5. احمد ابن حنبل فى مسند ج 4 ص 366و و ج 3 ص17 و ج 5 ص 181
6. بيهقى فى سننه ج 2 ص 148
7. سنن حرامى ج 2 ص 431
8. المتقى في كنز العمال ج 1 ص 45 و 48 و 96
9. عبد بن حميد فى مسنده ج 7 ص 102
10. طحاوى فى مشكل الاشار ج 4 ص 368
11. ترمزى فى صحيح ج 2 ص 308
12. اسدالغابه ج 2 ص 12 و ص 2 و ج 3 ص 147
13. مستدرك الصحيحين _ حاكم ج 3 ص 109 ج 3 148
14. نسائل فى خصائصه ص 21
15. طبرانى فى كبير ج 6 ص 390
16. فيض القدير ج 3 ص 14
17. حليه الاولياء لابى نعيم ج 2 ص 355 ج 9 ص 64
18. هيثمى فى مجمعه ج 9 ص 163 و 164
19. نوادرالاصول ترمزى ج 3 ص 61
20. صواعق المحرقه ابن حجر ص 755
21. ثعلبى فى قصص الانبيا ص 14
شرح:
1_ بنابراين نتيجه مى گيريم كه پيامبر حديث كتاب و سنت را همراه با لن تضلوا آورده .
2_ در حديث آتونى بكتاب در فراش يك بار ديگر لن تضلوا را ذكر كرده است.
3_ و در حديث آخرين خطبه فرمود كتاب الله و عترتى _ همراه با لن تضلوا
نتيجه مى گيريم كه پيامبر در فراش بيمارى که مى خواست سومين بار حديث را بيان كند كه مانع شدند اما در آخرين خطبه بيان كرده است بنابراين وقتى ما به حديث آخرين خطبه توجه مى كنيم به چند چيز پى مىبريم.
1_ كتاب الله و عترت پيامبر تا روز قيامت از هم جدا نمى شوند اين استمرار عترت را نشان مى دهد كه بايد همواره شخصى از عترت پيامبر تا روز قيامت زنده باشد و یکی از دليلهای زنده بودن امام مهدى (ع) مى باشد .
2_ اگر تمسك به كتاب و عترت شود لن تضلوا حاصل مى شود.
و چون در حديث كتاب و سنت نيز لن تضلوا آمده بود پس كتاب و سنت بايد مساوى كتاب و عترت اهل البيت باشد - يعنى كتاب و سنت مساوى كتاب و عترت اهل البيت است. و اگر از دو تساوى طرفين كتاب را حذف كنيم يعنى :
كتاب وسنت= كتاب وعترت اهل البيت
نتيجه مىشود← سنت= عترت اهل البيت
و فهميده مىشود كه عترت اهل البيت علماء سنت مفروضه بودند .
سنت مفروضه را بايد از علماء آل محمد گرفت و پيامبر عترت اهل البيت را معلم براى مسلمانان قرار داده است يعنى همان چيزى كه خود پيامبر مامور به آن بود - از این رو ال محمد را معلم كتاب و سنت هستند - كتاب معروف است و همه می شناسند اما سنت كه بنابر دو حديث كتاب و سنت كه هر دو در قرآن مى باشند معلوم نيست پس سنت را بايد از معلمانى كه پيامبر معيين كرده است گرفت به همين دليل فرمود:
فلا تقدمواهما فلا تقصروا عنهما و لا تعلموا هم فانهم اعلم منكم
پس پيشی نگيريد آن دو را- پس عقب نمانيد از آن دو- و ياد ندهيد ايشان را پس همانا ايشان عالم ترند از شما.
در اينجا اين سئوال مطرح مىشود عترت اهل البيت چه كسانى هستند كه سنت نزد ايشان است وقتى از بسيارى از مسلمانان اين سئوال پرسيده مى شود نمى توانند درست جواب بدهند در واقع عترت اهل البيت كسانى هستند كه هدايت مسلمانان را بر عهده دارند که به عنوانهاى نجوم و سفينه نجات معرفى شده اند و اهل البيت به طور عام همه اصحاب را نيز شامل مى شود اما اهل البيت خاص فقط آل محمد هستند.
6= اصحاب كنجوم بايهم افقديتم اهديتم
اصحاب من مانند ستارگانند به هر کدامشان اقتداء کرديد هدايت يافتيد.
اصحاب عام همه ياران رسول الله است از جمله خانواده اش اما اصحاب خاص _ همان اهل البت هستند.
مستدرك صحيحين ج 3 ص 458 قال رسول الله (ص) _ النجوم امان لاهل لارض من الغرق و اهل بيتى امان لِامتى من الاختلاف فاذا خالفت ها قبیله من العرب (اُمه) اختلفوا فصارو حزب ابليس.
گفت رسول خدا - ستارگان امان برای اهل زمينند از غرق شدن و اهل بيت من امان برای امتم از اختلاف پس - آنگاه که اختلاف کرد گروهی از امت من اختلاف کردنند و شدنند حزب شيطان .
شرح- اهل البيت مانند نجوم هستند كه امان به امت محمد مىدهند اگر به ايشان اقتداء شود هدايت مىشوند .
7= قال رسول الله (ص) _ تفرقت اليهود على احد و سبعين فرقه و تفرقه النصارى على الثنين و سبعين فرقه و ستفرق امتى على ثلاثه و سبعين فرقه كلها فى النار الا واحده قالوا من هى يا رسول الله _ قال هى ما انا عليه و اصحابى (اصحاب بطور عام و آل بطور خاص) .
گفت رسول خدا (ص) متفرقه شد يهود بر 71 فرقه و متفرقه شد نصاری بر 72 فرقه و متفرقه خواهد شد امت من بر 73 فرقه همه ايشان در آتشند- مگر يکی گفتند يا رسول الله چه کسانيند - گفت آن چه من در آنم و اصحاب من .
و درکتاب ینابیع الموده و كتاب بصائر الدراجات آمده قالوا من هى يا رسول الله _ قال هى ما انا عليه و اصحابى و سالوا ما اصحابك يا رسول الله قال اهل بيتى.
گفتند چه کسانی هستند آنها يا رسول خدا _ گفت آن چه من بر آنم و اصحاب من سئوال کردند چه کسانی هستند اصحاب تو يا رسول الله گفت اهل بيت من .
شرح- و در ميان اهل البيت _ آل محمد هستند كه داراى علم حكمت _ يعنى علم هدايت مى باشند اگر كسى پيرو واقعى آل محمد باشد يعنى علم الكتاب را از ايشان بگيرد هدايت مى شود علم الكتاب همان اصول پنج گانه مفتاح معرفت هستند كه خداوند به محمد وآل محمد داده است.
8= فرائد السمطين _ الحوينى الشافعى ص 27 ج 1 قال رسول الله (ص)لعلي
مثلك و مثل اَئمه من ولدك بعدى مثل سفينه نوح من ركبها نجا من تخلف عن ها غرق و مثلكم كمثل النجوم کلما غاب نجم طلع نجم الى يوم القيامه.
گفت رسول خدا (ص) برای علی مثل تو و مثل امامان از فرزندان تو بعد از من مثل کشتی نوح است هر کس سوار شد نجات يافت و هر کس تخلف کرد از او غرق شد مثل شما مانند مثل ستارگان است هر گاه غروب کرد ستاره ای طلوع می کند ستاره ديگر تا روز قيامت .
شرح بايد توجه بدهيم كه در حديث اصحابى كنجوم گفتيم كه خاص آن اهل البيت هستند و در اينجا در واقع بيان مى كند كه:
مثلكم كمثل نجوم كلها غاب نجم طلع نجم الى يوم القيامه
مثل شما مانند مثل ستارگان است هرگاه غروب کرد ستاره ای طلوع می کند ستاره ديگر تا روز قيامت.
شرح -ائمه آل محمد و به عنوان سفينه نوح كه نجات دهنده امت معرفى شده اند. از اينرو على و ائمه از اولاد او بطور عام از اصحاب و بطور خاص آل محمد هستند.
9= قال رسول الله (ص) _ مثل اهل بيتى فيكم كمثل سفينه نوح من ركبها نجا و من تخلف عنها غرق .
گفت رسول خدا (ص) _ مثل اهل بيت من در شما مانند مثل کشتی نوح است هر کس سوار شد نجات يافت و هرکس تخلف کرد غرق شد.
10=ودر کتب زیر حدیثی دیگر امده
1. مستدرك صحيح ج 2 ص 343
2. كنز العمال ج 6 ص 216
3. حليه الاوليا ابو نعيم ج 4 ص 306
4. تاريخ بغداد ج 12 ص 19
5. هيثمى في مجمعه ج 9 ص 167
6. ذخائر العقبى محب طبرى ص 20
7. كنوز حقائق لِلمنادى ص 132
8. جامعه الصغير سيوطى
9. ينابيع الموده ج 2 ص 12
10- ينابيع اموده ج 2 ص 83 _ قال رسول الله (ص)
من احب اَن يركب سفينه النجاه و يتمسك بالعروه الوثقى و يعتصم بحبل الله المتين فليوال علياً بعدى و ليعاد عدوهُ ولِياتم بالائمه الهداه من ولده فانهم خلفائى و اوصيائى و حج الله على خلقه بعدى و سادات امتى وقادات الاتقياء الى الجنه حزبهم حزبی و حزبى حزب الله و حزب اعدائهم حزب الشيطان.
گفت رسول خدا (ص) _ هر کس دوست داشت که سوار شود کشتی نجات را- و چنگ زند بگيره محکم - و بگيرد حبل الله متين را- پس به ولايت گيرد علی را بعد از من و دشمنی کند دشمنش را و کامل کند به ائمه هدايتگر از فرزندش پس همانا ايشان خلفاء و اوصياء و حجت خدا بر خلقش از بعد من هستند - و بزرگان امت و رهبران با تقوی به سوی بهشت هستند حزبشان حزب من و حزب من حزب خدا و حزب دشمنانشان حزب شيطان است.
11= حافظ الحسكانى الحنفى _ فى شواهد تنزيل ج 1 ص 58 _ قال رسول الله (ص)
اِن الله جعل علياً و زوجته و امناوهُ حجج الله على خلقه و هم ابواب العلم فى امتى _ من اهتدى بهم (هدِنى الى صراط مستقيم)
گفت رسول خدا _ همانا قرار داد خدا علی و همسرش را و امينانشان را حجت خدا بر خلقش و ايشان دربهای علم هستند در امت من هر کس هدايت يافت به ايشان هدايت يافت به صراط مستقيم.
12= فيض القدير للمنادى ج 3 ص 553 قال رسول الله (ص)
انكم ستبتلون فى اهل بيتى من بعدى
گفت رسول خدا _ همانا شما امتحان می شوید در اهل بيت من از بعد من
شرح- همه مسلمانان در برابر محمد و آل محمد بايد امتحان شوند همانطور كه امت هاى گذشته در برابر ابراهيم و آل ابراهيم امتحان شدند هركس بتواند آل محمد را بشناسد و وظيفه اي كه آنها داشتند را بداند در واقع توانسته است معناى صلوات _ بركات _ تحنن _ ترحم و سلام به محمد و آل محمد كه كما ابراهيم و آل ابراهيم هستند را بداند و اگر به اين درجه از شناخت رسيد شامل قسمت 8 حديث خلفاء الراشدين المهديين خواهد شد يعنى.
13= فانما المومن كالجمل الانف حينما قيد انقاد
پس همانا مومن مانند شتر قوی است آنگاه که بسته شود بسته می ماند.
شرح- این را خواهد فهميد و بدان ملتزم خواهد شد و هدايت خواهد يافت و اگر مسلمانان آل محمد را نشناسند همانى را بر سر آل محمد خواهند آورد كه پيامبر پيش بينى كرده بود و خودشان نيز درگمراهى خواهند سوخت.
14-سنن ابن ماجه _ الفتن
قال رسول الله (ص) _ انا اهل البيت اختار الله لنا الآخره على الدنيا و اِن اهل بيتى سيلقون بعدى بلاء و تشريداً و تطريداً.
گفت رسول خدا (ص) _ همانا ما اهل بيت را خداوند انتخاب کرد برای آخرت بجای دنيا و همانا اهل بيت من می يابند از بعد من بلاها و آوارگی ها و رانده شدنها .
شرح- چه بلائى و تشريدى و تطريدى بدتر از آنكه موازين ارشاد وهدايت در دست.آل محمد باشد و هر روز در نمازهايمان بر آل محمد صلوات و … بفرستيم ولى آل محمد را نشناسيم و از علم و حكمت آل محمد محروم باشيم و در شناخت حق و باطل سرگردان باشيم و به جاى اينكه از علماء آل محمد پيروى كنيم كسانى را براى خود امام و رهنما قرار دهيم كه نه تنها ما را هدايت نمى كنند بلكه گمراهتر هم مى كنند ولى همواره طائفه اى از مسلمين هستند كه پيرو آل محمد هستند.
15- سنن ترمزي
قال رسول الله (ص) _ عن ثوبان قال _ قال رسول الله (ص) انما اخاف على امتى الائمه المضلّين قال _ قال رسول الله (ص) لاتزال طائفه من امتى على الحق ظاهرين _ لايضرهم من يخذلهم حتى ياتى امر الله.
گفت رسول خدا - جز اين نيست که می ترسم بر امتم از رهبران گمراه کننده گفت رسول خدا - پيوسته گروهی از امت من بر حق آشکارند ضرر نمی رساند ايشان را کسانی که وفا نکند تا اينکه می آيد امر خدا
.
شرح- تا امر خدا بيايد و آن ظهور مهدى آل محمد كما ظهور مهدى آل ابراهيم است . اميدواريم خودمان مقيد به اصول پنجگانه دين اسلام يعنى سنت الله - سنت رسول الله سنت خلفاء الراشيدن المهديين المراجع بكنيم همواره در صراط مستقيم كمال جوئى قرار بگيريم. در اخر این قسمت چهار آیه از قران می آوریم تا حجتی باشد برای همه که هدایت فقط در قران است و سنت پیامبر همان سنت الله است که در خود قران است و سنت الله اصول راهنمای اندیشه و بیان و عمل باید باشد
در سوره حشر آیه 7
وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ
و آنچه را که داد شما را رسول- پس بگیرید او را – و آنچه را که نهی کرد شما را از او- پس نهایت بدهید – و تقوا داشته باشید خداوند را همانا خداوند شدید عقوبت کننده است
شرح- پیامبر فقط قران را دادکه شامل کتاب و سنت الله است که سنت رسول یعنی معیار اندیشه و بیان و عمل رسول الله هم هست و اگر در میا ن مسلمانان در امری اختلاف افتاد حکمیت از ان حکم خدا است که در قران است
در سوره شوریآیه 10
وَمَا اخْتَلَفْتُمْ فِيهِ مِن شَيْءٍ فَحُكْمُهُ إِلَى اللَّهِ ذَلِكُمُ اللَّهُ رَبِّي عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنِيبُ
و آنچه را که اختلاف کردید در او از چیزی – پس حکمش بسوی خداوند است آن است شما را - خداوند – که پروردگار من است - بر او توکل کردم و به سوی او جانشین می کنم ( حق را به جای باطل)
شرح- در نتیجه باید گفت( ان الحکم الا لالله - نیست حکم مگر خدا را)
در پایان این بحث متنی را از شریعتی می اوریم تا حسن ختامی باشد برای همه دوست داران شریعتی که جهان بینی توحیدی را از لا بلای کتاب ها بیرون اورد و به ما هدیه کرد و یادی باشد از بنی صدر که روش شناخت توحیدی را که همان سنت الله است برای ما تدوین نمود تا در شناخت حق و باطل و نفاق توانا باشیم راه شریعتی در بنی صدر ادامه دارد
جواب شریعتی به پرسش کنندگاه درمورد دعوت به دین در
مجموعه آثار ۲۲ / مذهب علیه مذهب / ص 30 می گوید
این را به روشنفکران، به آنهایی که همیشه میپرسند که "تو به نام یک روشنفکر چگونه این همه به دین تکیه میکنی؟"، میگویم که: "من اگر از دین سخن می گویم، از دینی سخن نمیگویم که در گذشته تحقق داشته و در جامعه حاکم بوده است، بلکه از دینی سخن می گویم که هدفاش از بین بردن دینی بوده است که در طول تاریخ بر جامعهها حکومت داشته، و از آن دین سخن میگویم که پیغمبراناش برای نابودی اشکال گوناگون دین "شرک" قیام کردند، و در هیچ زمانی بهطور کامل، از نظر جامعه و زندگی اجتماعی مردم، آن دین توحید تحقق پیدا نکرده، بلکه مسئولیت ما این است که برای تحقق آن دین، دین توحید، در آینده بکوشیم. و این مسئولیت بشری است، تا در آینده، دین توحید، آنچنان که به وسیلهی پیغمبران توحید اعلام شده، در جامعه بشری، جانشین ادیان تخدیری توجیهی"شرک" شود. بنابراین، تکیه ما به دین، بازگشت به گذشته نیست، بلکه ادامه راه تاریخ است.....