تحقيقى در مورد آدم های اولیه و فرزندان آنهاکه چگونه ازداج کردند و نسل بشر ازدیاد یافت
بنام خداوند تکینگی خالق مهبانگ های بی شمار
تحقيقى در مورد آدم های اولیه و فرزندان آنهاکه چگونه ازداج کردند و نسل
بشر ازدیاد یافت
بنابر اصول راهنماى حق خداوند هر چيزى را كه خلق كرده است مقدر (نسبى ) خلق كرده است زيرا مطلق (بى نهايت) فقط خود خداوند است از اينرو هر پديده نسبى مجموعه اى از اجزاء است و براى اينكه بتوان بآن اسم مجموعه داد حداقل بايد دو جزء داشته باشد البته خود اجزاء نيز نسبى هستند و داراى اجزاء مى باشند اما براى هر موجودى يك واحدى وجود دارد و اگر آن واحد تجزينه شود آن واحد از هويت خود خارج مىشود و ديگر آن هويت وجود خود را ندارد مثلا آب از دو جزء اكسيژن و هيدروژن خلق شده يعنى واحدهاى آب دو عدد است يكى اكسيژن و ديگرى هيدروژن و اگر يكى از اين دو تجزيه شود ديگر آن اجزاء نمى تواند واحدى براى آب باشد.
و اگر بحث را به موجودات زنده و در موجودات زنده به حيوانات و از آنجا به انسان بكشانيم و در انسان به اولين مجموعه نظر كنيم اولين مجموعه خانواده است و خانواده تشكيل شده است از دو جزء يكى مرد و ديگرى زن از اينرو به يك زن و يا يك مرد به تنهائى خانواده نمى گويند اما زن و مرد واحدهاى خانواده هستند وقتى به قرآن مراجعه مى كنيم مى بينيم كه در موجودات زنده و بخصوص در انسان اولين مجموعه خانواده است و خانواده داراى دو جزء است و قرآن به آن توجه نموده و در سوره ذاريات آيه 49 مىفرمايد:
و من كل شىءٍخلقنا زوجين لعلكم تذكرون
و از هر چيزى خلق كرديم جفت شايد شما پند گيريد.
كلمه زوجين در ترجمه فارسى به معنى جفت است يعنى دو واحد – يكى زن و ديگرى مرد براى اينكه معنى واضح تر شود به ايه ديگرى مى رسيم كه معنى جفت را براى ما روشنتر مىكند .
سوره النجم آيه 45:
و اِنه خلق الزوجين الذكر و الانثى
و همانا او خلق كرد جفت را نر و ماده
پس با توجه به اين آيه مى فهميم كه يك جفت يعنى تشکيل شده از مرد و زن كه هر كدام از آنها واحدهاى براى پديده خانواده مى باشد براى اينكه معنى بيشتر جا بيافتد به آيه ديگرى توجه مى كنيم.
سوره قيامت (75) آيه 39:
فجعل منه – الزوجين الذكر و الانثى
پس قرار داد از او (نطفه) جفت را مرد و زن
اين زوجين (جفت ) از نطفه بوجود مى آيد يعنى از خانواده اى كه يك مرد و يك زن ازدواج مى كنند – و ثمرهء ازدواجشان توليد زوجين (جفت) ديگر است. اگر اين خانواده را آدم و حوا فرض كنيم و از ثمره ازدواج آنها فرزندانى باشد كه همه خواهر و برادر خواند بود و اگر بغير از یک آدم و یک حوا خانواده ديگرى وجود نداشته باشد سئوال اساسی اين مى شود فرزندان اين آدم و حوا, با چه كسانى بايدازدواج كنند و براي اين كه ادامه نسل بشر از روز اول بر پايه ازدواج فاميلى نباشد تا فرزندان نقص اعضاء پيدا نكنند بايد براى فرزندان آدم و حوا كسانى را پيدا كنيم كه با آنها ازدواج كنند و اگر بر فرض بغير خانواده آدم و حواء خانواده ديگرى از آدم و حواء ديگرى وجود داشته باشد فرزندان اين آدم و حواء با فرزندان آدم و حواء ديگر ازدواج خواهند كرد و ديگر مشكلى براى ادا مه نسل بشر وجود نخواهد داشت و از اين به بعد درصدد اين هستيم كه مى خواهيم با مراجعه به قرآن ثابت كنيم كه آدم و حواء – فقط يك خانواده نبودند بلكه خداوند از روز اول دو خانواده از آدم و حواء خلق كرده است يعنى دو تا مرد و دو تا زن يا به معنى ديگر دو تا آدم و دو تا حواء خلق كرده است.از اينجا مى خواهيم به پديده ديگرى بپردازيم و آن پديده جامعه است مى دانيم كه واحد جامعه – فرد نيست بلكه خانواده است و اگر اين را قبول كنيم كه واحد جامعه خانواده است پس براى اينكه بتوانيم يك جامعه تشكيل بدهيم بايد حداقل آن دو جزء يعنى آن دو واحد را داشته باشيم – يعنى دو خانواده چرا كه جامعه هم بر پايه قانون توحيد بايد از دو جزء حداقل تشكيل شود و چون واحد جامعه خانواده است پس ما به دو خانواده احتياج داريم تا يك جامعه بوجود بياوريم و اگر ما يك خانواده داشته باشيم هرگز نمى توان به آن اسم جامعه بدهيم در نتيجه اگر در خلقت اوليه خداوند فقط يك آدم و حواء خلق كرده باشد و چون يك آدم و حواء – يك خانواده يك جزء از پديده جامعه است و جزء ديگر وجود ندارد پس خداوند قانون خود را نقض كرده است و جامعه را از يك جزء يا يك واحد خلق كرده و اين برخلاف اصل توحيد است. كه هر پديده اى حداقل دو جزء دارد – و دانستيم كه فرد واحد خانواده است وخانواده واحد جامعه است پس ما به دو خانواده نياز داريم تا پديده اى به نام جامعه را به وجود بياوريم چون همانطور كه گفتيم اگر خداوند فقط يك واحد – يا یک خانواده در روز اول خلق كرده باشد و چون فرزندان آن خانواده نمى توانند با همديگر ازدواج كنند ادامه و استمرار نسل بشر ممكن نيست و خداوند هم جامعه را از دو جزء خلق نكرده و نقض قانون است و جامعه اصلا تشكيل نمى شود.
براى اينكه اثبات كنيم كه خداوند از روز اول خلقت جامعه خلق كرده يعنى دو واحد يعنى دو خانواده خلق كرده به خود قرآن مراجعه مىكنيم.
سوره رعد 12 آيه 3:
هو الذى مد الارض و جعل فيها رواسى و الانهار
اوست آنكه گسترش داد زمين را و قرار داد در آن لنگرهائى (كوهها) و رودها را
و من كل ثمرات جعل فيها زوجين اثنين
و از هر محصولى قرار داد در آن جفت دو تا
يغشى اليل و النهار ان فى ذلك الايات ليقوم يتفكرن
مى پوشاند شب و روز را همانا در آن نشانه هاى براى گروهى است كه تفكر مى كنند (مى انديشند)
در معنى جفت (زوجين) از زبان قرآن آمد كه:
زوجين = ذكر و انثى اما در اين آيه زوجين اثنين آمده است. يعنى زوجين = ذكر و انثى دو تا بر روى هم مى شود 4 فرد.
در اين آيه كلمه ثمرات (محصولها) اين محصولها فقط در گياهان نيست بلكه در حيوان و در انسان نيز همان است چرا كه در آخر آيه آمده نشانه هائى براى متفكرين است كه اگر تفكر كنند چيزهائى از اين آيه مى فهمند كه مشكلهاى بشرى را حل كنند و همان طور كه در تشكيل جامعه گفتيم اگر فقط يك زوجين – باشد – ثمره مى دهد ولى ثمره آن ديگر ثمره نمى دهد مگر اينكه براى فرزندان اين زوجين همسرانى پيدا كنيم كه با آنها ازدواج كنند و ثمره دهى ادامه يابد.
و اين آيه همانطور روشن مى گويد براى اينكه ثمره دهى استمرار داشته باشد بايد زوجين – اثنين باشند.
يعنى: من كل ثمرات جعل فیها زوجين اثنين از هر جفتى دو تا = 4 فرد
چون زوجين يك واحد از جامعه است و براى تشكيل جامعه ما دو واحد نياز داريم يعنى دو خانواده و اين آيه همان را به ما مى گويد.
زوجين = ذكر و انثى – و اثنين يعنى ما دو تا ذكر و انثى داريم و از آيه ما نتيجه مى گيريم كه خداوند در روز اول خلقت جامعه خلق كرده و جامعه داراى دو جزء يا دو خانواده بوده است و هر دوى اين خانواده ها دو تا دو تا از نفس واحده يعنى از خاك آفريده شده اند يعنى ماده اوليه خلقت هر دو خانواده نفس واحده است و در تمام امور با هم برابر هستند در اينجا اين سئوال طرح مى شود كه چرا خداوند در قرآن آنجا كه به آدم و حواء خطاب مى كند فقط به يك آدم و حواء خطاب مى كند.
اولا ً واحد جامعه خانواده است وقتى كه خداوند به يك واحد خطاب مى كند و چون واحد ديگر درست مساوي و برابر با آن است شامل واحد ديگر نيز مى شود.
ثانياً در بسيارى از آيات قرآن حتى به آدم و حواء با همديگر خطاب نمى كند فقط به آدم يعنى به يك فرد خطاب مى كند اما شامل حواء هم مى شود چون حواء هم فردى درست مساوى و برابر با آدم است وقتى كه اين طور است آيه شامل يك خانواده مى شود و وقتى شامل يك خانواده شد شامل خانواده ديگر كه درست مساوى و برابر با اوست مى شود .
حتى در قرآن آياتى وجود دارد كه خطاب به محمد (ص) به تنهائى مى كند ولى شامل همه انسان ها مى شودئ.
نمونه , در ابتدا وحى مى گويد اِقراُ – بخوان – خطاب به فرد محمد (ص) است ولى شامل همه انسانها مى شود و اين آيه اى است در قرآن
اِقرأ باسم ربك الذى خلق
بخوان بنام پروردگارت آنكه خلق كرد
اگر بگوئيم اين خطاب فقط به فرد محمد (ص) است و ربطى به ما ندارد درست نيست و يا
سوره المائده آيه 41:
يا ايها الرسول لايحزنك الذين يسارعون فى الكفر
اى رسول اندوهگين نشو به آنان كه سرعت مى گيرند در انکار (حق)
اين شامل همه انسانهائى است كه از محمد رسول الله (ص) پيروى مى كنند وقتى به پيامبر خدا امر مى شود اندوهيگين نشو يعنى خطاب به همه است.
سوره مائده آيه 67:
يا ايها الرسول بلغ ما اُنزل اليك
ای پيغمبر ابلاغ كن آنچه نازل كرده شد به سوى تو
شامل همه انسانهاست كه دين و قرآن و حق را به ديگران ابلاغ كند اين فقط براى رسول (ص) نيست هر كسى به آن رسول ايمان آورد مثل رسول بايد به اين آيه عمل كند خطاب به فرد شامل جمع نيز مى شود.
سوره التحريم آيه 1:
يا ايها النبى لِمَ تحرِم ما احل الله لك
اى پيامبر چرا حرام مى كنى آنچه را كه حلال كرد خدا براى تو
مى بينيم كه خطاب به فرد است اما شامل جمع مى شود امروز ما هم نبايد حلال خدا را براى خودمان حرام كنيم.
آيات ديگرى نيز وجود دارد كه ثابت مى كند وقتى كه خداوند خطاب به فرد آدم مى كند شامل حواء – و آدم و حواء ديگرى نيز مى شود.
و آدم به عنوان اداى حق ولايت عالم بر جاهل آنچه را كه از خدا مى گيرد به ديگران انتقال مى دهد و به آنها مى آموزد و اگر خطاب به آدم شامل حواء نيز مى شود پس چرا خطاب به واحد جامعه – شامل همه جامعه نشود.
جواب اين است كه خطاب به آدم و حواى - اول - خطاب به آدم و حواى دوم هم مى شود چرا كه جامعه تشكيل شده از دو خانواده است پس
زوجين اثنين جفت دو تا
و همچنان كه خدا يك آدم و حواء را خلق كرده مى تواند هزاران آدم و حوا مثل آن را خلق كند ولى احتياجى نبوده كه هزاران آدم و حوا خلق كند بلكه فقط دو واحد اجتماعى لازم بود كه جامعه تشكيل شود و استمرار يابد. همچنانكه در قرآن مى فرمايد:
سوره لقمان 31 – آيه 28:
ما خلقكم و لابعثكم الا كَنفسٍ واحده
نيست آفريدن شما و نه برانگيختن شما مگر چون نفس واحده
در اين آيه ضمير كم = شما يعنى همه انسانهاى موجود روى زمين و همه آنهائى كه مرده اند و همه آنهائى كه خلق خواهند شد - مثل خلقت نفس واحده است. پس خلق كردن دو آدم و دو حواء براى خدا چيز مشكلى نبوده و ضرورت ايجاد جامعه , داشتن دو واحد است چون جامعه هم مثل هر پديده ديگر بايد دو جزء يا دو واحد داشته باشد براى تأكيد اين برداشت به آيات ديگرى نيز مراجعه مى كنيم كه اين دو خانواده از نفس يگانه اى خلق شده اند .
سوره اعراف آيه 70:
هو الذى خلقكم من نفسٍ واحده(این نفس واحده مخلوط ماده و روح است )
اوست آنكه خلق كرد شما را از نفس يگانه
سوره انعام آيه 98:
هو الذى انشاءَكم من نفسٍ واحده
اوست آن كه پديد آورد شما را از نفس يگانه
اما براى اينكه به زوجين اثنين بيشتر آگاهى يابيم به طرح آيات ديگر مىپردازيم:
وقتى كه طوفان نوح (ع) مى شود خداوند دستور مى دهد كه از هر موجودى زوجين اثنين بر كشتن سوار كند ناگفته نماند طوفان نوح در تمام كره زمين رخ نداده بلكه در دنياى انسانها روى داده است و چون جمعيت انسانها در آن زمان كم بود و در يك منطقه زندگى مى كردند پس كافى بود كه در منطقه اى كه انسان در آن زندگى مى كنند رخ بدهد و آن حيواناتى كه نوح (ع) بر كشتى سوار مى كرد كه حيواناتى بودند كه در زندگيشان لازم هستند و بايد در دسترس آنها مى بودند مثل: گاو - گوسفند- خر - اسب - شتر - گاوميش و بز و ...
سوره مومنون آيه 27:
اوحينا اليه (نوح) اَن اصنع باعيننا و وحينا فاذا جاءَ اَمرنا و فار التنور فاسلك فيها من كل زوجين اثنين
پس وحى كرديم به سوى نوح كه بساز كشتى را به نظارت ما و وحى ما - پس آنگاه كه آمد امر ما و جوشيد تنور (چاهى كه به جاى آتش آب جوشيد) پس داخل كن در كشتى از هر جفتى دو تا .
قرآن ترجمه شيخ سراج من كل زوجين اثنين را به (از هر نوع حيوان دو جفت ) ترجمه كرده است .
سوره هود آيه 40:
حتى اذا جاءَ امرنا و فارالتنور قلنا اِحمل فيها من كلٍ زوجين اثنين
حتى آنگاه كه آمدامر ما و جوشيد تنور گفتيم حمل كن در او (كشتى) از هر جفتى دو تا .
قرآن ترجمه شيخ رضا سراج در اين آيه من كل زوجين اثنين را به (از هر حيوانى نر و ماده دو تا) ترجمه كرده است. در تمام تفسيرهاى شیعه و سنی كه از صدر اسلام تاكنون نوشته شده است. مراجعه كردم در همه آنها زوجين اثنين را - يك جفت معنى كرده اند و یاد آوری کنیم که طوفان نوع در همه کره زمین نبوده است بلکه فقط در منطقه سکونت انسان بوده که فقط در بین النهرین بوده است و نوح فقط از حیوانات اهلی مورد نیاز به کشتی برده است .
بايد گفت اگر قصد خداوند فقط يك جفت بود نيازى به آوردن كلمه اثنين نبود چون دانستيم كه زوجين = الذكر و الانثى يعنى يك جفت و نيازى به آوردن كلمه اثنين - دو تا نبود و در تمام تفسيرها آمده كه كلمه اثنين فقط براى تأكيد آمده است در صورتى كه معنى واضح و مبين است من كلٍ زوجين - يعنى از هر جفتى هر كدام از حيوانات زوجين - ذكر و انثى يعنى يك جفت به نظر مى رسد اين برداشت از آنجا ناشى شده است كه فرض را بر خلقت – يك آدم و حوا گذاشته اند که از تورات اقتباس کرده اند در صورتی که همه می دانند قران می گوید تورات تحریف شده و قران بیانگر حقایق ناگفته تورات هم هست و براى ازدواج فرزندان آنها – اجازه داده اند كه خواهر و برادر با هم ازدواج كنند و یعنی خداوند عاجز بوده که از راه حلال نسل بشر را تکثیر دهد .
اما در اين دو آيه مربوط به طوفان نوح مى بينيم كه خداوند حتى در مورد حيوانات امر به زوجين اثنين مى كند از هر جفتى دو تا يعنى 4 عدد از هر نوع از حيوانات دو مونث و دو مذكر مى شود.
در اين جا چند جمله را طرح مى كنم اين جملات را با بعضى از عرب زبان ها طرح كردم .
اگر در آيه آمده بود:
من كلٍ زوجين واحد - چه معنى داشت دو نفر
من كلٍ زوجین اثنین - خود آيه 4 نفر
من كلٍ زوجين - ثلاث 6 نفر
من كلٍ زوجين - اربع 8 نفر
معنى كلمه زوجين :
كلمه زوجين مثنى مذكر است يعنى دو مرد - و كلمه زوجتين مونث مثنى است مى دانيم كه در زبان عربى هر گاه لفظ مذكر مى آيد شامل مونث نيز مى شود بنابراين زوجين - شامل مرد و زن مى شود اما شامل دو زن نمى شود چون اگر مقصود دو زن باشد زوجتين آورده مى شود از اينرو زوجين مورد نظر قرآن نه دو مرد و نه دو زن بلكه يك زن و يك مرد است همانطور كه خود آيه معنى را روشن كرده است .
سوره نجم آيه 45:
اِنه خلق الزوجين الذكر و الانثى
همانا او خلق كرد جفت را مرد و زن
اميدوارم اين برداشت ما از اين آيات صحيح بوده باشد انقلاب بزرگى در شناخت مبدأ خلقت خواهد بود انقلابى كه بعد از چهارد قرن به وقوع پيوسته است نتايج
خانواده از دو واحد تشكيل مى شود كه آن دو واحد زن و مرد است 2 نفر
جامعه از دو واحد تشكيل مى شود كه آن دو واحد – دو خانواده است 4 نفر
ادامه نسل بشر در اين صورت با حلال زادگى بوده است و باسنت خدا هماهنگ است.در ادمه این بحث به اوستا استنادمی کنم که در مورد ادمها ی اولیه با نظر قران توافق دارد
آدم و حوا در اوستا
از كتاب اوستا ترجمه جليل دوستخواه
ص 1049ـ گيومرت ـ در اوستا گيه مَرتَن و در پهلوى گيومَرد به معنى زنده میرا يا جان نيستى پذير و در فارسى به تحريف كيومرث و در واقع گيومرت نام نخستين بشر آفريده اهوره مزدا ـ او ششمين آفريده استومند آفريدگار است كه آفرينش او هفتاد روز به درازا مى كشد و در واپسين گهنبار (ششمين مرحله آفرينش) انجام مى پذيرد .... اهورا مزدا مردمان جهان را از تبار او پديد آورد مشى و مشيانه نخستين مرد و زن از تخمه بازمانده گيومرث به شكل دو شاخه ريباس = ريواس از زمين سر بر آوردند و سپس پيكر آدمى پذيرفتند در تحليل اسطوره گيومرث مى توان گفت كه او بيشتر به تخمه بزرگ مردمان جهان مى ماند تا به انسان واقعى.
شرح:
در حقيقت گيومرث ماده اوليه است يعنى نفس واحده اى است كه اگر موجودى از آن خلق شود داراى عقل بوده و در نتيجه داراى تفكر خواهد بود از اينرو اصول دين يعنى علم حكمت كه در وجود گيومرث قرار داده شده است نه از راه فراگيرى و تحصيل بلكه ذاتى آن است و وقتى كه زردشت با اهوره مزدا همپرسى مى كند جوابى كه اهوره مزدا مى دهد دقيقاً نشان مى دهد كه گيومرث در داشتن اصول دين با خدا همپرسی نكرده است بلكه در ذات او بوده است.
كتاب اسطوره زندگى زردشت ـ ص 184 نوشته ژاله آموزگار و احمد تفضلى زردشت گفت ـ اين دين را نخست بر چه كس نمودى.
اورمزد گفت: اين دين را نخست به گيومرث عرضه داشتم كه آن را دريافت و بدون فراگيرى و تحصيل آن را به ياد سپرد.
زردشت گفت: چرا اين دين را از طريق وهم به گيومرث نمودى و به من از راه گفتتار القاء كردى.
اورمزد گفت: زيرا لازم است كه تو اين دين را فراگيرى و به ديگران بياموزى حال آنكه گيومرث كسى را نداشت كه آن را بپذيرد پس بهتر است كه خاموش باش تا من سخن بگويم و تو بشنوى و تو سخن بگوئى و مردم سخن ترا بشوند و بپذيرند.
(تمام شد)
شرح:
ملاحظه مى شود كه دين در ذات گيومرث به هنگام خلقتش به صورت وهم قرار داده شده است يعنى در گيومرث خود اصول دين است كه فطرت عقل مى شود و از آن ماده عقلانى وقتى كه مشى و مشيانه (و مهلى و مهليانه) از تخمه گيومرث خلق مى شوند يعنى از ماده وجود گيومرث خلق مى شوند داراى عقل هستند. در نتيجه:گيومرث ـ ماده اوليه عقلانى ـ خلقت انسانها باشد.
كتاب اوستا ـ جليل دوستخواه ص 1054.
مشى و مشيانه و مهلى و مهليانه) نام نخستين مرد و زن در اساطير ايران است كه از تخمه بازمانده و گيومرث در زمين به گونه دو شاخه ريباس = ريواس مى رويند و سپس به پيكر آدمى در مى آيند و همه آدميان در جهان از تبار ايشانند. (تمام شد)
شرح :
طبق اعتقاد زردشتيان خداوند جهان را در شش مرحله خلق كرده است كه عبارتند از:
خلقت آسمان
خلقت آب
خلقت زمين
خلقت گياه
خلقت حيوان
خلقت انسان
اين شش مرحله در خلقت جهان در قرآن نيز آمده است با اختلاف در ترتيب سوره اعراف آيه 54:
الله الذى خلق السموات و الارض فى سته ايام
خدا آسمان ها و زمين را در شش روز خلق كرد.
هر روز يك مرحله است چون قبل از خلقت روز وجود نداشته است. اما در مورد گيومرث به احتمال صددرصد گيومرث ماده اوليه يا به زبان قرآن نفس واحده است كه هم مشى و مشيانه و هم مهلى و مهليانه از آن ماده اوليه خلق شده اند از طرف ديگر مشىء و مشيانه مساوى خود مهلى و مهليانه نيست بلكه همچنانكه قرآن ثابت مى كند در ابتداى خلقت خداوند دو آدم و دو حوا خلق كرده بود كه در افسانه هاى ايراني به مشى و مشيانه ومهلى و مهليانه ـ ذكر شده است و اين كاملا با آيات قرآنى مطابقت دارد آنجاى كه مى فرمايد:
سوره هود آيه 40:
من كل زوجين اثنين از هر جفتى دو تا
در نتيجه: مشى و مشيانه يك جفت و مهلى ومهليانه جفت ديگر يعنى بر روى هم 4 نفر از دو خانواده يك جامعه تشكيل مىشود و فرزندانشان با هم ديگر به طور حلال ازدواج مى كنند و ادامه نسل بشر از حلال زادگى است اگر اين مطلب مورد قبول نباشد بايد به سه سئوال جواب داده شود.
ادامه نسل بشر چگونه بايد از حلال باشد اگر يك خانواده باشد ـ آدم و حوا
قانون خداوند تبديل و تحويل ندارد چگونه است كه ابتدا ازدواج خواهر و برادر يعنى فرزندان آدم و حوا حلال بوده بعد حرام شده است.
ولن نجد لسنته الله تبديلاً و تحويلاً(و هر گز نمی یابی برای سنت خداوند تبدیلی و نه تحویلی )
قول رسول الله ـ كه حلال محمد حلال است تا قيامت و حرام محمد حرام است تا قيامت و می دانيم كه حلال و حرام محمد ـ همان حلال و حرام خداوند است.
در نتيجه: چاره اى نيست جزء اين كه دو آدم و دو حوا را خداوند خلق كرده و آنها مشى و مشيانه و مهلى و مهليانه بوده اند.
و ديگر اين كه در اينجا گفته شده كه مشى و مشيانه (مهلى و مهليانه) بمانند گياه ريواس رويده اند و در يك سير تكاملى به انسان بدل شده اند اين سخن را نيز قرآن تصحیح و تصديق مى كند كه خلقتت انسانها مثل نباتات بوده است و مراحلى از تک سلولی نباتى ـ حيوانى را طى كرده تا در مرحله انسانى داراى عقل شده و آن موقع از زمين جدا شده يعنى نافش بريده شده از زمین همان طور كه امروز هم انسان در زمين رحم آفريده مى شود به صورت گياهى و به هنگام تولد نافش بريده مى شود در قرآن آمده است و نمونه این نوع خلقت در گیاهان قارچ است که دارای ریشه نیست و انسان اولیه به مانند قارچ از زمین خلق شده است .
سوره نوح آيه 17:
والله انبتكم من الارض نباتاً
و خداوند روياند شما را از زمين مثل گياه
مولوی در مورد تکامل انسان از گیاهی تا انسانی که در یک سیر طبیعی از گیاه تا انسان را از مرحله رویش از خاک تا تبدیل ان به مرور زمان در همان مکان و با هما تکوین اولیه به حیوان و از حیوان تا در مرحله انسانی که از خاک جدا می شود و ناف خود را از زمین می برد و گره می زند و راه و راه می رود چنین اورده است
آمده اول دراقليم جماد وزجمادی درنباتی اوفتاد
سالها اندرنباتی عمرکرد وزجمادی ياد ناورد ازنبرد
چون قدم درراه حيوانی نهاد نامدش حال نباتی هيچ ياد
بازازحيوان سوی انسانی اش می کشيد آن خالقی که دانيش
همچنان اقليم تا اقليم رفت تا شد اکنون عاقل ودانا وزَفت
عقل های اولينش ياد نيست هم ازاين عقلش تحول کردنی است
و یا در جای دیگر می گوید
ازجمادی مُردم ونامی شدم ازنما مُردم به حيوان سرزدم
مردم ازحيوانی و آدم شدم ازچه ترسم کی زمــُردن کم شدم.
بار دیگر از ملک پر ران شوم آنچه اندر وهم ناید آن شوم
در ابتداى خلقت كه خداوند جامعه اوليه را از چهار نفر خلق مى كند ضمير جمع به كار برده است چون اگر دو نفر بود ادم وحوا باید ضمیر مثنی بکار می برد .
سوريه اعراف آيه 11:
و لقد خلقناكم ثم صوّرناكم ثم قلنا للملائكه اسجدو لِادم فسجدو الا ابليس لم يكن من الساجدين
و البته بدرستى كه خلق كرديم شما را پس شكل داديم شما را سپس گفتيم به فرشتگان سجده كنيد به آدم پس سجده كردند مگر ابليس كه نبود از سجده كنندگان.
در زبان عربی ضمیر کم برای بیش از3 نفر می اید برای 2نفر ضمیر کما می اید که در دو ایه بالا کم امده است
دراينجا چند آيه ديگر از قرآن مى آوريم بلكه بتوانيم زوجين اثنين را – 4 نفر را کاملا تبیین کنیم وقتى كه شيطان آدم را فريب مى دهد خداوند با لفظ مفرد به آدم خطاب مى كند گويا حواء وجود خارجى ندارد ولى همانطور كه گفتيم خطاب به فرد شامل زوجين و جمع نيز مى شود .
سوره طه آيه 115:
و لقد عَهِدنا الى آدَمَ من قبل نَسِىَ ولم نَجِذ له عزما
و البته بدرستى كه عهد كرديم با آدم از قبل پس فراموش كرد و نيافتيم براى او ثبات(بر عمل).
سوره طه آيه 120:
فَوَسْوَسَ اِليه الشيطان قال يا آدم هل ادلك على شجرهِ الخلد و مُلكٍ لايبلى
پس وسوسه كرد به او (آدم) شيطان گفت اى آدم آيا راهنمائى كنم تو را بر درختى كه جاودانه است و ملكى كه فرسوده نشودگفته شد به او (الیه) مذكر آمده يعنى فقط آدم و بعد هم مى گويد اى آدم (يا آدم) – حواء در كجاست و در آيه بعدى صحبت از دو نفر است.
سوره طه آيه 121:
فاكلا منها فبدت لهما سواتهما
پس خوردند (آن دو) از آن درخت پس ظاهر شد بر ايشان (دو نفر) زشتى هايشان اما باز در انتهاى آيه خطاب فقط به آدم است.
و عصى آدمُ ربه فغوی
و سرپيچى كرد آدم پروردگارش را پس نقص جو شد.
اما وقتى كه فرمان اخراج از بهشت را خداوند صادر مى كند از فعل و ضمير جمع استفاده مىكند .
سوره اعراف 7 آيه 24:
قال اهبطوا بعضكم عدولبعض ولكم فىالارض مستقر و متاعلٌ الى حين
گفت (خدا) فرو شويد بعضى تان براى بعضى دشمن است و براى شما در زمين قرارگاه و بهره تا مدتى است باز وقتى كه آدم را در مقام توبه مى آورد فرد است كه به نمايندگى از ديگران است.
سوره بقره آيه 38:
فتلقى آدمَ من ربه كلماتٍ فتاب عليه
پس دريافت كرد آدم از پروردگارش كلماتى پس توبه پذيرفت بر او
سوره بقره آيه 39: باز براى اخراج از بهشت جمع را خطاب مى كند.
قلنا اِهبطوا منها جميعاً فاما ياتينكم من هدىً فمن تبع هداىَ
گفتيم فروشويد از آن همگى پس چنانچه آمد شما را از من هدايتى پس كسى كه پيروى كرد هدايت مرا
فلا خوف عليهم و لايحزنون
پس نيست ترسى بر ايشان و نه اندوهگين شوند.
آدم در بهشت علم الاسماء را از خداوند دريافت كرده بود و در آنجا ارتباط مستقيم هم با خدا داشت اما آدم وقتى كه اراده كرد به درخت نزديك شود 1- خدا را به فراموشى سپرد .2- از علم الاسماء استفاده نكرد.
علم الاسماء: فقط علم شناختن اسم هاى موجودات بود از اين رو با اين علم قادر نبود آدم رابطه ميان پديده ها را بشناسد و نتيجه اى كه از اين رابطه بوجود مى آيد را بداند و احتياجى هم به اين شناخت نداشت چون كافى بود فقط از خدا سئوال مى كرد مشكلش حل بود اما وقتى كه خداوند آنها را از بهشت بيرون كرد و رابطه تكلم مستقيم را هم از دست داد و ارتباطش با خدا از راه وحى شد و نياز به شناخت پديده ها و رابطه ها و نتايج آن شد خداوند علم المسمى را بر آدم فرستاد و آن همان كلماتى بود كه مى فرمايد :
فتلقى آدم من ربه كلماتٍ(و دریافت کرد ادم از پروردگارش کلماتی را )
در واقع همان اولين وحى بود كه بر او شد و از آن زمان پيامبر شد و اين كلمات همان اصول دين بود كه اصول راهنماى انديشه و عمل است تا آدم و ديگران خود بر خود متكى شوند و هدايت خود را به دست گيرند و اين اصول به تمام پيامبران در درجه اى داده شد تا در محمد (ص) كامل شد و در قرآن به چندین اسم آمده است و شاعر فرموده است:
ز كثرت سوى وحدت رو ز وحدت سوى كثرت آى
ز روى كثرت و وحدت ببين اسم و مسنمى را
همان اصول كه قرآن آن را اصلها ثابت توصيف مى كند.
جامعه اوليه – امت واحده بود وقتى كه خداوند آن جامعه را خلق كرد در بهشت خود به عنوان خليفه قرار داد فقط يك چيز ممنوعه را در آنجا قرار داد تا اين موجودات عاقل و داراى علم الاسماء امتحان خود را پس بدهند و آن زمان بود كه فرشتگان اعتراض كردند و گفتند:
سوره بقره آيه 30:
قالوا اتجعل فيها من يفسد فيها و يسفك الدما
و گفتند آيا قرار مى دهى در زمين كسى را كه فساد مىكند در آن و مىريزد خونها
در واقع فرشته ها موجوداتى را كه خداوند قبل از جامعه آدم و حوا خلق كرده بود و بنام نسناس بود و از نظر شکلی کاملا شبیه انسان بودند اما فاقد عقل بودند وفرشتگان ديده بودند كه خون مى ريزند و خيال كرده بودند كه اين موجودات جديد نيز مثل آنها خواهند بود اما خداوند تفاوت اين موجودات را با قبلى مى دانست چون خود خالق آنها بود و آن مسابقه در علم را ميان فرشتگان و آنها برقرار كرد و بر ملائكه ها معلوم شد كه اين موجودات لياقت خلافت الهى را دارند به دليل داشتن علم الاسماء با توجه به اينكه خداوند علم الاسماءِ را به جامعه اوليه داده بود زمينه بوجود آمدن زبان هاى مختلف نيز در مبدأ خلقت وجود داشته است . اما اينكه در چه مرحله اى اين زبان ها و لهجه ها ظهور كرده اند به تحقيق بعد از طوفان نوح مى باشد و همچنين اصل و پايه نژاد هم يكى است و آن نفس واحده اى كه جامعه اوليه از آن خلق شده اند از اينرو - سياه - سفيد - زرد - قهوه اى با رنگ هاى فرعى ديگر هيچ كدام بر ديگرى برترى ندارند چون همه در پايه خلقت برابر و مساوى هستند در نتيجه خود اين رنگ ها و زبان ها و تنوع و تكثر آنها براى شناخت همديگر انسانها مفيد است و از آيات خداوند مى باشد از اينرو در قرآن فرموده است:
سوره روم آيه 22:
و من آياته خلق السموات و الارض و اختلاف السنتكم و الوانكم
و از آياتش آفريدن آسمان ها و زمين و اختلاف زبان هاى شما و رنگ هاى شماست
اِن فى ذلك لايات للعالمين
همانا در آن البته علامت هايى براى جهانيان است.
و نيز در آيه 13 سوره الحجرات
يا ايها الناس اِنا خلقناكم من ذكرٍ و اُنثى و جعلناكم شعوباً و قبائل لتعارفوا
اى مردم همانا ما آفريديم شما را از مرد و زن و قرار داديم شما را ملت ها و طايفه ها تا بشناسيد همديگر را
اِن اكرم كم عند الله اتقكم
همانا گرامى ترين شما نزد خدا با تقوى ترين ( حقوقمدارترین ) شماست.
و از اينرو شاعر گرانمايه فارسى سعدى شيرازى گفت:
بنى آدم اعضاى يك پیکرند كه در آفرينش ز يك گوهرند
چو عضوى به در آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار
بنابراين وجود رنگ ها و زبانها يك امر طبيعى و فطرى است و هيچ كس را بواسطه رنگ يا زبان بر ديگرى برترى نيست اما شناختن نژادها زبانها را خداوند يكى از آيات خداشناسی قرار داده است و براى اين كه شناخت درستى از نژادها و زبانها داشته باشيم باز بايد به قرآن مراجعه كنيم قرآنى كه 1400 سال است به صورت خرافى و انحرافى معنى و تفسير شده است ما بر پايه همان علم اصول دين با يك نگرش توحيدى در قرآن مسئله نژاد و زبان را بررسى مى كنيم ولى قبل از اينكه به زمان نوح (ع) برسيم بايد گفت:
بعد از اينكه قابل يكى از فرزندان آدمها و حواهاى اوليه براى به دست گرفتن رهبريت جامعه اوليه با هابيل يكى ديگر از فرزندان آدمها و حواهاى اوليه - اختلاف پيدا كردند. و قابيل هابيل را كشت و از اينرو اولين جنايت و خون ريزى در تاريخ بشر شروع شد و هنوز هم تمام جنگ ها و خونريزيها برسر رهبرى يافتن است به فرمان خداوند آدم (کیومرث در شاهنامه ) شيث(سیامک در شاهنامه ) را جانشين خود قرار داد و بعد از او انوش(هوشنگ در شاهنامه ) و ادريس (طهمورث در شاهنامه )پيامبر كه نام ديگرش اخنوخ است اولين پيامبرى بود كه خواندن و نوشتن يعنى درس را به انسانها آموخت و لقبش ادريس شد از اينرو دين مدرسه است . مدرسه - علم و حكمت آموزى از كلاس اول يعنى آدم (ع) تا محمد (ص) خاتم پيامبران است بعد از ادريس خداوند نوح (جمشید جم در شاهنامه ) را به پيام رسانى فرستاد نوح (ع) حدود 6000 سال قبل يعنى 4000 سال قبل از ميلاد مسيح (ع) در منطقه بين النهرين يعنى عراق كنونى به پيامبری رسيد نوح (ع) اولين پيامبرى است كه صاحب كتاب يعنى صاحب آورنده برنامه زندگى براى بشر بوده است دينی كه نوح (ع) مبلغ آن بود همان دين اسلام بوده است ناگفته نماند دين خدا فقط اسلام است و همه پيامبر براى تبليغ آن آمده اند بنابراين ما اديان نداريم بلكه فقط يك دين وجود دارد اما با انبياءِ بسيار كه به طور تدريج آمده اند تا آموزش دين - سالم را به مردم ياد بدهند - در همين جا بگوييم كه معنى كلمه دين - قانون است - قانون زندگى بنابراين اگر در تاريخ آمده است كه اولين سرزمينى كه براى جامعه قانون داشت عراق بود كلام دروغى نيست - قوانين تمدن حمورابى(گشتاسب در شاهنامه ) كه در عراق بود برگرفته شده از دين ابراهیم (زردشت )بود.
سوره آل عمران آيه 19 آمده:
اِن الدين عند الله الاسلام
همانا دين نزد خدا فقط اسلام است .
از اينرو حضرت محمد (ع) فرمود :
الانبياء اِخوه و دينهم واحد
پيامبران همه برادرند و دينشان يكى است.
بنابراين همه دينهاى موجود اسلام است - اسلام معناش - سالم بودن و در صلح زندگى كردن است هندو -يهودى يا مسيحى يا زردشتى و ... اسم دين نيست بلكه اسم قوم – يا اسم پيامبر يا لقب پيامبر است. بنابراين هر كس در هر دينى باشد به درجه اى در دين اسلام است از اينرو جنگ اديان باطل است. مثلا دين زردشت (ع) مى گويند اسمش دين بهى است كلمه بهى يعنى بهتر و بهتر يعنى سالمتر يعنى سالم و سِلْمْ ريشه اسلام است.
اگر بخواهیم معنی اسلام را بدانیم معنی ان در خود کلمه است یعنی سالم زندگی کردن در تمام ابعاد زندگی برای کل بشریت یعنی صلح
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر