بنام خداوند متعال
آيا محمد پيامبر اسلام آريائى نژاد است ؟
ممكن است پرسيده شود به چه درد مى خورد كه ما بدانيم محمد (ص) كيست و اصل و نژادش چیست بايد توجه داشت كه ما نمى خواهيم نژادپرستى را تشويق كنيم بلكه اين امر از آنجا ناشى شد كه وقتى ما روى عربها ی جزیره العربیه مطالعه مى كنيم مى بينيم كه در ميان عربها نه در قديم نه در جديد هيچ فرد برجسته اى به وجود نيامده است ناگفته نماند مردم كشورهاى عراق ـ سوريه ـ فلسطين ـ مصر ـ و كشورهاى افريقائى بعد از فتوحات اسلامى زبانشان تبديل به عربى شد و در اصل عرب نيستند به آنها مستعرب مى گويند و سئوال طرح مى شود كه چگونه است محمد (ص) از ميان عربها برخاسته و اين تناقص را چگونه بايد حل كرد و از طرفی شناختن نژاد و نسل انسانها نه تنها امر مذموم نيست بلكه يك امر ممدوح نيز مى باشد و خود قرآن ما را براى اين شناخت ها دعوت مى كند.
سوره حجرات آيه 13:
و جعلناكم شعوباً و قبائل لتعارفوا
و قرار داديم شما را ملت ها و طايفه ها تا بشناسيد (همديگر را)
مى دانيم كه مردم ايران كه خيلى عاشق حافظ ـ سعدى ـ مولوى ـ فردوسى ـ جامى ـ شاه نعمت الله ولى ـ عطارنيشابورى و گنجوی خاقانی .... شيخ محمود شبسترى و ..... هستند بايد بدانيم كه آنچه آنها را به اين درجه از درستى و حقانيت رسانده چيزى نبوده جز تمسك به قرآن و آنچه در كتابهايشان بيان كرده اند مضمونهاى قرآنى را بزبان فارسى و شعر بيان كرده اند و از اينرو بوده كه حافظ را لسان الغيب لقب داده اند و ديگران هم به همين منوال بوده اند.
بنابراين نبايد به دليل سوء استفاده تنى چند از مسلمانان از نام دين و قرآن دين را چيز بدى بدانيم و آن را ترك كنيم از اینرو باید گفت :
ادیان به ذات خود ندارند عيبی هر عيبى است در دینداری ملا است.
انبياء آمدند تا حقوق بشر را بر همه حاكمان و پادشاهان و قيصرها و سزارها ابلاغ كنند كه بر بندگان خدا ستم نكنيد دين آمد تا مردم را از پرستش انواع ديكتاتورها نجات دهد نه اينكه بنام دين ديكتاتورى برقرار شود كدام پيامبر ديكتاتور بود كه البته نبود دين براى حقوقمداری و استقلال و آزادى انسان است دين چيزى نيست كه ما در خدمت آن باشيم دين فقط قانون است و اين قانون در خدمت آزادى و استقلال انسان بايد باشد انسان خلق نشده است كه در خدمت دين باشد دين بايد در خدمت انسان باشد متأسفانه جاى اين دو عوض شده است ـ دين قانون دوستى ـ محبت ـ صلح و هم زيستى ـ و عشق است به خداوند و همه مخلوقات است همان چيزى كه حافظ و مولوى و ..... ديگران مى گويند بنابراين شناخت اصل و نژاد محمد هم نه براى برترى نژادى بلكه فقط براى معرفت است كه قرآن دستور آن را داده است.
وقتى مى گوئيم محمد آريائى نژاد است منظور ما اين است ولا غير اما با همه اين احوال بعضىها احاديثى از خود پيامبر نقل كرده اند كه عربهای سوسمار خور را را پيامبر زباله معرفى مى كند اما ناگفته نماند كه اين زباله بودن عربها ی سوسمار خور نه نژادى بلكه اكتسابى و نه همه انها است.اگر سوسمار خوری را ترک کنند عقلشان نیز درست کار خواهد کرد چون روغنی که در گوشت سوسمار است از کار اندازنده فعالیت مغز است
قال رسول الله (ص) از كتاب معجم طبرانى و ينابيع الموده ج 2 ص 5.
مثلى و مثل اهل بيتى كنخله تنبت فى مزبله
مثل من و مثل اهل بيت من مانند درخت خرماست كه روييده مى شود در زباله دانى .
حضرت محمد (عً) خود و اهل بيتش را درخت خرما مثل مى زند كه در زباله دانى تاریخ يعنى در دوران جاهلیت و در درون جاهل ها بدنیا امدند و محصول شيرين يعنى خرما را دادند و اين زباله دانى همان مردم عرب دوران جاهليت هستند. و اين نه به دليل تبعيض در خقلت است بلكه به سبب خوردن گوشت ضاب (سوسمار) است كه روى عقل انسان اثر تخريبى دارد و هنوزهم بعضی از اعراب به شدّت عاشق خوردن گوشت سوسمارند و اثر ان حتى به نسلهاى آينده نيز به ارث مى رسد و به اولادشان نيز سرايت مى كند اگر پيامبر خودش از عرب های سوسمار خور بود هيچ وقت نمى توانست اين سخن را بگويد پس محمد و آل محمد از عربهای سوسمار خور نبودند و اصلا نژاد شان عرب نبود به همين دليل بوده است كه فردوسى هم درباره عربها سروده است در مقابل در تمجید محمد هم شعر سروده است چرا فردوسی بین عرب و محمد فرق گذاشته ایا می دانسته است که محمد عرب نیست حتما .
زشير شترخوردن و سوسمار عرب را بجائى رسيده است كار
كه تاج كيانى كند آروز تفوء بر تو اى چرخ گردون تُفو
عرب هر چه باشد به من دشمن است بد اندیش و بدخوی و اهریمن است
اما در مورد حضرت محمد فردوسی می سراید
ترا دانش و دین رهاند درست در رستگاری ببایدت جست
به گفتار پیغمبرت راه جوی دل از تیرگیها بدین آب شوی
چه گفت آن خداوند تنزیل و وحی خداوند امر و خداوند نهی
محمد بدو اندرون با علی همان اهل بیت نبی و ولی
از کتاب صحیح بخاری درابتدای اسلام ازپیامبر راجع به حکم گوشت سوسمار ازاو پرسیدند
إن النبى صلى الله عليه وسلم سئل عن الضب فقال لم يكن من طعام قومى فأجد نفسى تعافه فلا أحلله ولا أحرمه
همانا پیامبر پرسیده شد از ضب (سوسمار ) پس گفت نبود از طعام قوم من(قوم من سوسمار نمی خورند ) پس می یابم خودمرا معاف از او (نمی خورم ) پس حلال نمی کنم و حرام نمی کنم (برای شما )
اما بعد ااینکه این ایه نازل شد حرام کرد قطعا که هیچ کس نخورد
سوره اعراف ایه 157 - ويحرم عليهم الخبائث – و حرام می شود بر ایشان خبیث ها
و درتفسیراین ایه در کتاب صحیح مسلم و ابو داود روایت می کنند که
أنه صلى الله عليه وسلم نهى عن أكل كل ذى ناب من السباع وكل ذى مخلب من الطير( همانا او (ص ) نهی کرد از خوردن هر دارنده ناخن از سباع (غیر اهلی )و هر دارنده چنگال از
پراندگان (و سوسمار از حیوانت دارنده ناخن است پس حرام قطعی کرد اما هنوز هم در عربستان بهترین غذای عرب ها است)
در نتیجه محمد و قومش ( یعنی فرزندان اسماعیل )چه قبل از اسلام و چه بعد از اسلام از گوشت سوسمار نخورده اند فرزندان اسماعیل عرب سامی نژاد
نبودند بلکه اریائی نژاد بودند چون از فرزندان ابراهیم (زردشت ) آریائی بودند
و همانطور كه بيان شد جدّ رسول الله (ص) ابراهيم است و ابراهيم را قبلا ثابت کردیم که همان زردشت است و هر دو اسم يك مسمى است و نژادشان آريائى مى باشد چرا كه زبانشان هر دو سريانى يا شعبه اى از زبان سريانى بوده است كه در نتيجه محمد (ص) که از نوادگان ابراهیم (زردشت ) است آريائى نژاد است زيرا اگر ابراهيم از نژاد سامى می بود كه ریشه نژاد عربها است بايد زبانش عربى می بود كه نبود بلكه زبانش سریانی بود که از فرزندان آربن نوح بود كه زبانشان بعد از طوفان نوح سریاکی و سپس اوستائی و سريانى شد كه بعدها به زبانهاى فرعى ديگرى منشعب شد. در نتيجه محمد از اولاد ابراهيم يعنى از اولاد زردشت است و با ايرانيان ـ قرابت و نزديكى دارد. و به همين دليل بود كه پيامبر فرمود: السلمان منا اهل البيت ـ سلمان فارسی از ما اهل البيت است. مگر مى شود سلمان - فارسى باشد محمد عربى و سلمان از اهل بيت شود هرگز نه -- بايد رابطه اى باشد آن رابطه این است که زبان فارسى شعبه اى از زبان سريانى است سلمان فارسى است و محمد از نوادگان ابراهیم (زردشت )است که سريانى زبان بود . محمد هر چند كه در ميان عربها به دنيا آمده است و در انجا بزرگ شده است و زبانش عربی شد- اما نژادش اریائی است همچنانکه فرزند دیگر ابراهیم یعنی اسحاق در میان فنقی های عبری زبان بدنیا امد و بزرگ شد زبانش عبری شد که زبان فنقی ها بود پس می بینیم که ابراهیم پدر دو فرزند است خودش سریانی زبان است اسماعیل فرزند او در میان عرب ها زندگی می کند و عرب زبان می شود و اسحاق چون در میان فنقی های عبری زبان زندگی می کند زبانش عبری می شود و هیچ کدام زبان پدری خود را سخن نمی گویند برای اینکه دقت کافی کرده باشیم از زردشت شروع می کنیم و ابراهیم بودن او را دو باره مرور می کنیم تا دوباره به اریائی بودن محمد بپردازیم حتی اگر فرض را بر این بگذاریم که ابراهیم زردشت هم نیست فرقی نمی کند ابراهیم آریائی و سریانی زبان بود
زردشت چهار سوشيانت (رهائى بخش) بعد از خود معرفى مى كند.
اوستاهات 48 بند 12 = (سوشيانس ها افرادى هستند كه كارهاى خود را با الهام از منش نيك و با خود و الهام درونى (سروش) انجام مى دهند و ما بايد اين سوشيانس هاى دانا و ياور آيين راستين را گرامى بداريم.)
كتاب ديدى نو از دين كهن نوشته فرهنگ مهر ص 107 آورده كه
شوسيانسهاى كامل كننده ى دين عبارتند از: (شوسيانسها , اشيدر, اشيدرماه, استوت اِرِتَ -و اوروتتنر - مى باشد.)
شرح:
اين سوشيانس ها عبارتند از:
1ـ اشيدر 2ـ اشيدرماه 3ـ اَستوَت اِرِتَ ـ اينها كسانى هستند كه دين را دوباره عرضه مى كنند و كاملتر مى كنند اما سوشيانت چهارمى يعنى آنكه در آخر زمان مى آيد و بشر را از شر نجات مى دهد اَوَرْ وَتَتْنَرَ است كه در اوستا در قصه جم آمده است كه دين را به طور كامل به عمل در مى آورد و زمان او زمان فرشوكرتى (بازسازى بهشت برين) خواهد بود.
ابراهيم هم چهار سوشيانس (رهائى بخش و كامل كننده دين) دارد .
1ـ موسى (ع)
موسى (ع) يكى از سوشيانت هاى حضرت ابراهيم است كه دين را دوباره عرضه مى كند بياد بياوريم كه كوروش يهوديان را از دست بخت النصر نجات مى دهد چرا كه علماء زردشتى مى دانستند كه موسى (ع) يكى از سوشيانت هائى بود كه زردشت گفته بود مى آيد و موسى همان اوشيدر مى باشد و علم حكمت در موسى بود و به نام روح در تورات آمده است در زمانی که نزدیک ظهور موسی است شخصی از ایران بنام حزقیل به در خواست علماء زردشتی که زمان امدن اوشیدر (موسی ) می دانستند از طرف خود روانه اورشلیم می کنند وقتی می فهمد فرزندان ابراهیم یعنی بنی اسرائیل به مصر رفته اند به مصر می رود و در دربار فرعون وارد می شود حزقیل که در قران بنام مومن ال فرعون از ان نام برده شده ایست دو بار جان موسی را نجات می دهد یک بار وقتی که موسی یکی از قبطی ها را کشته بود و اهالی شهر می خواستند موسی را به کشند می اید و به موسی خبر می دهد در نتیجه موسی از شهر فرار می کند بار دیگر هم وقتی که موسی به عنوان پیامبر به شهر بر می گردد و فرعون می خواهد موسی را بکشد حزقیل یعنی مومن ال فرعون به فرعون می گوید او را نکش جادو گر ها را دعوت کن و با او مسابقه بدهند که در این مسابقه موسی پیروز می شود و ایمان اورندگان زیاد می شود در نتیجه فرعون نمی تواند دیگر موسی را بکشدناگفته نماند که بنا بر تفسیر ابن کثیر در سوره بقره ایه 49 اورده است که فراعنه مصر اصلیت فارسی داشته و از اهالی استخر بوده اند این مطلب را طبری هم در تفسیر همین ایه اورده است به این دلیل بوده است که حزقیل به راحتی در دربار فرعون توانسته بود وارد شود و قران هم او را مومن آل فرعون می خواند چون ارتباط نژادی داشتند و حزقیل از اهالی اصلی مصر نبود که قبطی بودند .
قران سوره غافر ایه 28
وَقَالَ رَجُلٌ مُّؤْمِنٌ مِّنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَكْتُمُ إِيمَانَهُ أَتَقْتُلُونَ رَجُلًا أَن يَقُولَ رَبِّيَ اللَّهُ وَقَدْ جَاءكُم بِالْبَيِّنَاتِ مِن رَّبِّكُمْ وَإِن يَكُ كَاذِبًا فَعَلَيْهِ كَذِبُهُ وَإِن يَكُ صَادِقًا يُصِبْكُم بَعْضُ الَّذِي يَعِدُكُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ كَذَّابٌ ﴿28﴾
و گفت انسان ایمان آورنده ای(به خداوند ) – از آل فرعون که کتمان می کند ایمانش را – آیا می کشید انسانی را – اینکه می گوید پروردگار من خداوند است – و بدرستیکه آورد شما را شفاف کننده ها – از پروردگارتان – و چنانچه بشود دروغگوئی پس بر اوست دروغش – و چنانچه بشود راستگوئی اصابت می کند بعضی از آنکه وعده می دهد شما را – همانا خداوند هدایت نمی کند – کسی را که اوست اسراف کننده دروغگو
شرح – در نتیجه موسی همان اوشیدر است که زردشت (ابراهیم ) امدن او را بشارت داده بود
2ـ عيسى (ع)
عيسى (ع) هم يكى از سوشيات هاى ابراهيم است مى توان به انجيل مراجعه كرد آنجا كه علماء و حكماء مجوس براى يافتن عيسى (شوشيانت) به دنبال ستاره دنباله دار به اورشلم مى روند و او را مى يابند و احترام مى كنند.
كتاب عهد جديد (انجيل) نوشته متى بخش 2 ـ ستاره شناسان در جستجوى عيسى (ع)
عيسى در زمان سلطنت هیرودیس در شهر«بيت لحم» يهود بدنيا آمد در آن هنگام چند مجوس ستاره شناس از مشرق زمين به اورشليم آمده پرسيدند كجاست آن كودكى كه بايد پادشاه يهود گردد؟ ما ستاره او را در سرزمين هاى دوردست شرق ديده ايم و آمده ايم تا او را بپرستيم ـ وقتى اين مطلب به گوش هيروديس پادشاه رسيد سخت پريشان شد تمام مردم اورشليم نيز از ماجرا آگاهى يافتند او تمام علماى مذهبى قوم يهود را فرا خواند و از ايشان پرسيد و طبق پيشگوئى پيامبران مسيح در كجا بايد به دنيا آيد؟ ايشان پاسخ دادند بايد در بيت لحم متولد شود زيرا ميكاى نبی چنين پيشگوئى كرده است اى بيت لحم اى شهر كوچك تو در يهود دهكده اى بى ارزش نيستى زيرا از تو پيشوايى ظهور خواهد كرد كه قوم بنى اسرائيل را رهبرى خواهد نمود آنگاه هيروديس پيام محرمانه اى براى مجوسان ستاره شناسان فرستاده از ايشان خواست تا به ملاقات او بيايند و به او اطلاع دهند كه اولين بار ستاره را در چه زمانى ديده اند پس به ايشان گفت: بيت لحم برويد و به دنبال آن طفل بگرديد آنگاه نزد من بازگشته به من خبر دهيد تا من نيز بروم و او را ستایش کنم پس از اين گفت و گو ستاره شناسان به راه خود ادامه دادند ناگهان ستاره را ديدند كه در پيشاپيش آنان حركت مى كند تا به بيت لحم رسيده بالاى جايى كه كودك در آنجا بود ايستاد ستاره شناسان از شادى در پوست نمى گنجيدند وقتى وارد خانه اى شدند كه كودك و مادرش مريم در آن بود پيشانى بر خاك نهادند كودك را ستایش كردند سپس هداياى خود را گشودند و طلا و عطر و مواد خوشبو به او تقديم كردند. اما در راه بازگشت به وطن از راه اورشليم مراجعت نكردند تا به هيروديس گزارش بدهند زيرا خداوند در خواب به آنها فرموده بود كه از راه ديگرى به وطن بازگردند. (انجيل تمام شد)
شرح:
در نتيجه عيسى همان اوشيدرماه در بيان زردشت (ابراهیم ) است و علم و حكمت را داشت كه در انجيل به نام ملكوت آمده است.
3 ـ محمد (ص) همان پيامبرى است كه آمدن او را ابراهيم از خدا درخواست كرده بود و بنابر آيات قرآن محمد همان پيامبرى است كه عيسى به آمدن آن در انجيل بشارت داده بود. ايرانيان كه در دين مجوس (كاوشگر) بودند هميشه به دنبال سوشيانت ها بودند از اينرو مردم ايران سلمان فارسى را براى يافتن محمد (ص) روانه مى كنند سلمان يكى از علماء مجوس بود كه مى دانست در همين نزديكى ها پيامبر ديگرى خواهد آمد در نتيجه محمد يكى از پيامبرانى است كه آمدن او را زردشت (ابراهيم )از خداوند طلب كرده بود بنابراين محمد همان اسْتوَت اِرِتَ است كه يكى از سوشيانت هاى زردشت مى باشد و علم حكمت در او به كمال رسيد كه اصول آن در قرآن به نام سنت الله آمده است.
4 ـ مهدى منتظر (ع) عمل كننده كامل دين خواهد بود همان سوشيانتى است كه با او فرشوكرتى (بازسازى بهشت) خواهد شد از ابراهيم (ع) دو مسير بركت (فره) استمرار مى يابد يكى از فرزندش اسحاق كه تا عيسى ابن مريم مى رسد و ديگرى از وجود اسماعيل كه به محمد پيامبر (ص) مى رسد و در آل محمد تا به مهدى (ع) ادامه مى يابد از اينرو عيسى و مهدى هر دو زنده هستند و در فرشوكرتى (بازسازى بهشت) رهبرى جهان را بدست خواهند داشت براى اثبات اين بركت از تورات مطلب را مى آوريم.
در تورات كتاب داستان آفرينش فصل 17 آمده است خدا با ابراهيم سخن مى گويد.
ولى خداوند فرمود: مطمئن باش خود سارا براى تو پسرى خواهد زاييد و تو نام او را اسحاق خواهى گذاشت من عهد خود را با او و نسل وى تا ابد برقرار خواهم ساخت اما در مورد اسماعيل نيز تقاضاى تو را اجابت نمودم و او را بركت خواهم داد و نسل او را چنان زياد خواهم كرد كه قوم بزرگى از او به وجود آيد.«دوازده امير» از ميان فرزندان او برخواهند خواست اما عهد خود را با اسحاق كه ساره او را سال ديگر در همين موقع براى تو خواهد زاييد استوار مى سازم.
شرح:
در نتيجه محمد (ص) كه از فرزندان ابراهيم است و يكى از سوشيانت هاى زردشت نيز مى باشد يعنى او استوَت اِرتَ مى باشد و از نسل او دوازده امير به زبان تورات و يا امام از آل محمد (ص) به وجود مى آيد كه آخرين آن مهدى منتظر (ع) مى باشد كه آخرين سوشيانت زردشت يعنى
اوَر وَتَتْ نَرَ مى باشد كه در زمان او جهان فرشوكرتى (يعنى بازسازى شده) بهشت تمام خواهد بود و بركت زردشت يعنى ابراهيم از دو طرف از دو آل به هم خواهند پيوست يكى آل خود ابراهيم كه تا عيسى ابن مريم ادامه دارد و ديگرى از آل محمد كه خود از نژاد ابراهيم است و اين دو بركت (فره) در فرشوكرتى به هم خواهند رسيد و جهان سراسر بهشت را خواهند ساخت و زردشت همان ابراهیم است پس محمد پیامر هم از نظرنژاد آریائی است در واقع محمد پیامبر عرب نیست بلکه چون در میان عرب ها بدنیا امد زبانش عربی شده است محمد اریائی نژاد است و یکی از شوشیانت های است که زردشت (ابراهیم ) امدن ان را بشارت داده بود بنا ابراین اسلام دین اریائی ها می باشد و نباید ظاهر قضیه ما را فریب دهد که فکر کنیم محمد عرب است
زردشت پيامبر آريائى است
قبلا گفتيم كه آريائى ها زبانشان سريانى بوده است و از اين زبان زبانهاىپهلوی - اوستائى ـ سنكريت ـ كردى ــ تاتى ـ فارسى درى- اچومی ـ و زبانهاى اروپائى منشعب شده است و چون زبان اوستائى شعبه اى از زبان سريانى است. كه زبان آريائى ها مى اشد پس زردشت آريائى نژاد مى باشد.
ابراهیم پیامبر اریائی است واو خود زردشت است
در بسيارى از كتابهاى قصص انبياء آورده اند كه زبان حضرت ابراهيم سريانى بوده است و مى دانيم كه كسانى كه زبانشان سريانى بوده از نژاد آريائى بوده اند چرا كه:
نژاد حامى زبانشان قبطی بوده است.
نژاد يافثى زبانشان ترکی بوده است.
نژاد سامى زبانشان عربى بوده است ـ
دركتاب تاريخ انبياء از آدم تا خاتم نوشته سيدمحمدمهدى ابن سيدمحمد جعفر الموسوى ص 73 آمده .
آورده اند كه: نمروديان را هر سال دو جشن بود يكى مهرگان گفتند و ديگرى در نوروز بعد از آن روزى به جشن مى رفتند (سيزده بدر) آذر گفت اى ابراهيم فردا به صحرا آى تا دين و آيين ما را تماشا كنى و ايشان را قاعده چنين بود كه قبل از رفتن به صحرا بتان را بيآراستندى و طعامهاى ملوّن آوردندى و نزديك بتان نهادندى تا بركت آنها به طعامها رسد و در بازگشت به بتخانه آمدندى و بتان را به زبان ها نواختندى و آن طعام ها بخوردندى و به خانه هاى خود بازگشتندى گفتند اى ابراهيم يقين مى دانيم كه اگر آداب ما را ببينى زبان از سرزنش ما كوتاه كنى و به دين ما درآيى و چو صباح شد خواستند به صحرا روند آزر گفت اى ابراهيم برخيز بيرون رويم گفت من بيمارم و اين است قول خداى تعالى كه اخبار نمود ( فقال انى سقيم) يعنى ابراهيم گفت من بيمارم پس قوم به صحرا رفتند به زينت تمام و عشره مالا كلام ابراهيم پنهان از قوم خود تبرى برداشت و به بتخانه برفت و بتان بر يكديگر شكست و خورد خورد ساخت و اين است قول خداى تعالى (فجعلهم جذاذاً الا كبيرهم) يعنى همه بتان را خورده كرده مگر بت بزرگى را كه تبر بر گردن وى نهاد و از بتخانه بيرون آمد. (نقل از تاريخ انبياء تمام شد)
شرح:
1ـ قوم ابراهيم داراى دو جشن مهرگان و نوروز بوده اند.
2ـ يك روز هم به صحرا مى رفتند (سيزده بدر).
نتيجه = جشن مهرگان و نوروز و سيزده بدر همه به آريايى ها تعلق دارد بنابراين ابراهيم آريايى نژاد بوده است و نه سامى نژاد , نژاد سامى هيچ وقت مهرگان و نوروز و سيزده بدر را گرامى نمى دارد و همان طور كه قبلا ذكر شد اين فقط آريايى ها بودند كه نوروز را جشن مى گرفتند و ناگفته نماند كه آر در تورات به نام آرفخشد آمده است و فرزند سام معرفی شده است و اين اشتباه تاريخى و يا تحريف تورات است كه آرفخشد را فرزند سام را ذكر كرده اند به دو دليل واضح آرفخشد برادر سام و فرزند نوح است و ابراهيم (زردشت) آريايى نژاد است چون:
1ـ زبان ابراهيم سريانى بوده در صورتى كه زبان سامى ها عربى بوده است
2ـ قوم ابراهيم داراى جشن مهرگان و نوروز و سيزده بدر بوده اند كه متعلق به آريايى ها مى باشد.
3ـ آرفخشد اگر فرزند سام باشد بايد زبانش عربى باشد و جشن مهرگان و نوروز و سيزده بدر هم نداشته باشند. سامى ها امروز هم اين جشن ها را ندارند و در نتجه آرفخشد فرزند نوح و برادر سام مى باشد كه زبانشان سريانى بوده كه ريشه و اصل همه زبانهاى هند واروپايى مى باشد و جشن مهرگان و نوروز و سيزده بدر در آريايى نژادها باقى مانده است و اگر آرفخشد فرزند سام باشد ايرانى ها و همه هند و اروپايى ها سامى نژاد خواهند بود.
در نتيجه = قوم ابراهيم تصميم مى گيرند كه ابراهيم را بسوزانند براى اين كار آتش بزرگى فراهم مى آورند در يك گودالى و ابراهيم را از بالاى بلندى به درون آتش مى اندازند اما به امر خداوند و با استفاده ابراهيم از علم حكمت بر ابراهيم گلستان مى شود و او را نمى سوزاند و از آن روز به بعد نزد كسانى كه به او ايمان آورده بودند آتش مقدس مى شود و مورد احترام قرار گيرد چون پيامبر خداوند را نسوزانده است و چون آتش بر او گلستان شده است ملقب به زردشت مى شود. در زبان سريانى قدیم که ابراهیم و قومش بر آن زبان بودند :
كلمه زر به معنى گل است.
كلمه دشت به معنى استان است.
و معنى استان همان (زمين) مى باشد مثل كردستان ـ پاكستان يعنى جائى كه زمين كردها و زمين پاك ها (مسلمانان) است بنابراين:
زردشت = گلستان مى شود و گلستان يعنى جائى كه خوش و خرم و بدون آزار و اذيت است در نتيجه زردشت لقب كسى مى شود كه آتش بر او گلستان يعنى خوش و خرم و بدون آزار و اذيت شده است و به همين لقب در ميان مردم شناخته مى شود و اين كلمه در نوشته ها و كتب نسلهاى بعد كه اوستا و ديگر كتب را نوشته اند وارد شده است و نام اين پيامبر در تكوين ابَرْهُوم (ابراهيم) بوده است نتیجه ای که تا اینجا بدست اوردیم ابرهیم آریائی بوده است و چون محمد از نوادگان ابراهیم است پس محمد هم اریائی است
1- اما چرا در میان عرب ها به پیامبری منصوب شد و چگونه این کار عملی شد .
عرب ها از جاهلترین انسانها زمانه بوده اند و به دلیل جهلشان هر پیامبری که می امد چون به زبان انها سخن نمی گفت بر پیامبران ایمان نمی اوردند و بهانه انها این بود که زبان این پیامبر را نمی فهمیم براى اينكه جاهل بودن عربها را ثابت كنيم به قول پیامبر اكتفاء نمى كنيم که گفت ما اهل بیت در میان مزبله بدنیا آمده ایم از قران شاهد مى آوريم.
سوره توبه آيه 96:
الاعرابُ اشَدُّ كفراً و نفاقاً ـ و اَجدَرُ انْ لايَعلموا حدود ما انَزَلَ الله على رسوله و الله عليم حكيم.
عربهای ( سوسمار خور ) شديدترین كفر (انکار حق) و نفاق (دوروئى را ) دارند و شايسته است كه علم نداشته باشند حدود آنچه را که فرستاد خدا بر رسولش خدا علم و حكيم است.
بله ـ خداوند مى فرما يد:عربها شديدترين كفر (يعنى انكار حق) و نفاق يعنى دوروئى را دارند و به همين است كه سزاوار اين هستند كه علم نداشته باشند به قرآنى كه بر محمد نازل شده است چرا كه قرآن كتاب حق و حقوق بشر است.
و اگر عرب اين است چگونه ممكن است برجسته ترين انسان تاريخ بشر به گواهى دانشمندان ـ محمد و از عرب باشد عربى كه خود محمد می گوید زباله است و خداوند نادانى آنها را در قرآن تاييد مى كند آيا اين تناقض نيست بله اين تناقض است و راه خروج از تناقض همين است كه ما اثبات كرديم محمد عرب نيست قرآن را ما ايرانيان خواهيم فهميد و آنچه مفيد است از آن خواهيم گرفت عربها پوسته اى از قرآن را فهميده اند همان طور كه, مولوی می گوید
ما زقران مغز را برداشتيم پوست را بر دیگران بگذاشتيم.
2- چرا قرآن به زبان عربى نازل شده است
با توجه به آيه اى كه از سوره توبه آورديم و دانستيم كه عربها شديدترين كفر و نفاق را دارند و آنچه بر پيامبر نازل شده است را نمى فهمند با اينكه به زبان مادريشان است و اگر قرآن به زبان ديگرى مى آمد عرب هرگز آن را قبول نمى كرد همان طور كه انبياء بسيارى در فلسطين آمده بودند ولى چون اين انبياء و كتابى كه از طرف خدا آورده بودند به زبان عبرى یا ارامی بود عربها هرگز به آن انبياء و كتابشان ايمان نياورده بودند در صورتى كه اقوام بسيارى از غيرعرب به انبياء عبرى یا ارامی زبان ايمان آوردند مثل رُم آن زمان ناگفته نماند انبياء عبرى و ارامی زبان - همه از فرزندان ابراهيم (زردشت) مى باشند.
و اگر محمد (ع) نيز در منطقه غيرعربى مثل ايران ـ تركيه يا هر منطقه اى ديگر به دنيا مى آمد و به پيامبرى مى رسيد باز هم عربها به او ايمان نمى آوردند پس خداوند تدبيرى كرد كه محمد هر چند از فرزندان ابراهيم است و ابراهيم نيز همان زردشت پيامبر ايرانى است ـ محمد در ميان عربها به دنيا بيايد و زبان عربى را تكلم كند و وقتى كه به پيامبرى مى رسد و كتابى را که مى آورد بزبان عربی باشد و ديگر بر عرب حجتى نمانده باشد و بهانه اى نداشته باشند در ايمان نياوردن بر پيامبر خدا - و خداوند در آيه اى تمناى قلبى عربها را آورده است كه مى گفتند اگر پيامبرى از عرب بيايد ما بهترين ايمان آوردندگان خواهيم بود از اينرو خداوند محمد (ع) را در ميان عربى زبانها به دنيا آورد با اين همه باز هم عربها اشكال تراشى كردند و مى كنند و هنوز هم كه هنوز است دين خدا را نفهميده ايد و ايمان نياورده اند.
سوره قصص آيه 47:
و لو ان تصيبهم مصيبهٌ بما قدمت ايديهم فيقولوا ربّنا لولا ارسلت الينا رسولاً فنتبع آياتک و نكون من المومنين
و اگر نه اينكه دچار شوند ايشان به مصيبتى بدانچه عمل كردند ـ پس مى گويند پروردگارا چرا نفرستادى به سوى ما پيامبرى. پس پيروى كنيم آيات تو را و باشيم از ايمان آورندگان
عربها وقتى كه به سبب عمل كردشان دچار مصيبت مى شدند بهانه را بر اين مى گذاشتند كه به سوى ما پيامبرى نيامده تا راه را از چاه به ما نشان دهد به همين دليل ما دچار مصيبت ها مى شويم. و تمناى آمدن پيامبرى مى كردند كه آنها را هدايت كند از اينرو خداوند به ابراهیم گفت همسرت هاجر و بچه ات اسماعیل را ببر در صحرای عربستان بگذار و ابراهیم هم همین کار را می کند و قصه هاجر و در جستجوی اب دویدنش در زمینی که بعد ها مکه شد همه می دانند که بعد جهیدن اب از زیر پای اسماعیل اعراب برای خاطر اب دور انها جمع شدند و بعد ها هم ابراهیم بدستور خداوند کعبه را در انجا ساخت به این ترتیب محمد از نسل اسماعیل در مکه بدنیا امد کسی که نژادش اریائی است اما چون در داخل مردم عرب زبان بدنیا امد زبانش عربی شد و زبان هر گز نژاد انسان را عوض نمی کند در نتیجه خداوند محمد را به پيامبرى در ميان عربها انتخاب کرد و قرآن را به زبان عربى نازل کرد تا عرب دیگر بهانه نیاورد که ما زبان این پیامبر را نمی فهمیم در واقع خداوند بر عرب کلک زد
سوره انعام آيه 155:
و هذا كتابٌ انزلناه مبارك فاتبعوه و اتقو لعلكم ترحمون
و اين كتاب (قرآن) را فرستاديمش به مباركى- پس پيروى كنیدش و حفظ كنيد (موازينش را) شايد شما رحم كرده شويد.
اما جواب عرب ها چه بود باز خود قرآن جواب را نيز داده است.
سوره فاطر آيه 42:
و اقسموا بالله جهد اَيمانهم لَئن جائهم نذيرٌ ليكونّن اهدى من احدى اُلامُمم فلمّا جائهم نذيرٌ مازادهم اِلاّ نفوراً
و قسم خوردند؛ سخت ترين اختیارشان- البته چنانچه بيايد ايشان را هشدار دهنده اى البته حتماً مى شويم هدايت يافته تر از يكى از امتها پس وقتى كه آمد ايشان را هشدار دهنده نيفروزد ايشان را مگر رميدن (از ـ قرآن)
همان طور كه تیر- از چله كمان مى رمد عرب ها نيز از قرآن مى رمند ـ با اينكه به زبان خودشان است ولى چندان ميلى به قرائت آن ندارند و هنوز در گمراهى هستند و خواهند بود چرا كه اگر هم بخوانند , نخواهند فهميد چون خداوند فرمود كه:
سوره توبه آيه 97:
اجدران لايعلموا حدود ما انزل الله على رسوله
سزاوارند كه علم نداشته باشند - حدود آنچه را که فرستاد خدا بر رسولش.
نتيجه اين كه ـ قرآن در ميان جاهل ترين انسانها آمد تا بهانه اى ديگر نداشته باشند چون اگر به زبان ديگرى مى آمد عربها هرگز ايمان نمى آوردند و امروز هم كه ايمان آورده اند نمى فهمند- واى بر اين كه اگر به زبان ديگرى مى بود و اينكه چرا قرآن به زبان عربى آمده خود قرآن جواب مى دهد. اولاَ عناد عربها و نژاد پرستی ىشان و دوماَ جهل آنها و نادانى آنها دیگر بهانه نباشد .
و حالا به قرآن مراجعه مى كنيم و سبب اينكه قرآن چرا به زبان عربى آمده را درست بشناسيم.
سوره الشعراء آيات 191 تا 199:
اِنّ ربك لهو العزيز الرحيم ـ و اِنّه لتنزيلُ رب العالمين
همانا پروردگارت البته شريف و مهربان است ـ و همانا او (قرآن) البته فرستاده پروردگار جهانيان است.
نزل به الروح الامين ـ على قلبك لِتكونَ من المنذرين
فرود آوردش روح الامين (جبرييل) ـ بر قلب تو تا باشى از هشدار دهندگان.
بلسانٍ عربىٍ مبين
به زبان عربى آشكار است ـ
و اِنّه لفى زُبُر الاولين
و همانا او (قرآن) البته در دفتر پيشنيان بود (يعنى قرآن همان چيزى است كه بر انبياء قبل آمده بود.)
اَولم يكن لهم آﻳﺔً اَن يَعْلَمَهُ عُلموُا بنى اسرائيل
آيا و نبود براى ايشان علامتى كه بدانندش علماء بنى اسرائيل (يعنى بود و هست علامت و علماء بنى اسرائيل آن را مى دانند كه قرآن ادامه همان كتب قبلى است.)
و لو انزلّناهُ على بعض الاعجمين فَقَرَاهُ عليهم ما كانوا به مومنين
و اگر مى فرستاديم بر برخى از عجمها (غيرعرب) پس مى خواندنش برايشان (بر عربها) نبودند به او (قرآن) ايمان آورندگان ).
در اين آيات مطالب بسيار وجود دارد:
1ـ قرآن فرستاده خداست و محمد از پيش خود نساخته و خدا توسط جبرائيل بر او (محمد) نازل كرده است.
2ـ به زبان عربى روشن است ـ همانى است كه بر انبياء قبل آمده بود ولى به دليل عرب نبودن اين انبياء عربها به آن انبياء ايمان نياوردند.
3ـ علماء بنى اسرائيل را شاهد مى آورد كه آنها مى دانند علامتهاى در كتب قبل مثل تورات و انجيل بود كه علماء بنى اسرائيل مى دانند كه محمد پيامبر است و همان تعاليم را آورده كه پيامبران قبلى آورده بودند اما پيامبران قبل عجم بودند (غيرعرب) و اين بار خداوند بر پيامبرى پيام داده كه به زبان عربى سخن مى گويد.
4ـ نكته مهم اين كه مى گويد اگر باز قرآن بر پيامبر عجم مى آمد عربها بر آن ايمان نمى آوردند و در تمام اين آيات خداوند نمى گويد كه محمد عرب است بلكه مى گويد قرآن را به زبان عربى فرستاده چون محمد در داخل عربها به دنيا آمده و زبان عربى را مى داند و مى تواند با اين امر به عرب ها حجت را تمام كند كه نگوئيد سخن پيامبران قبلى را ما نمى دانيم.
در ادمه باز قرآن خود مى گويد:
سوره النمل آيه 103:
و لقد نعلم اِنّهم يقولون انما يعلّمُه بشرٌ
و البته بدرستى كه مى دانيم همانا ايشان (عربها) مى گويند جز اين نيست كه او را ياد مى دهد بشرى ( از غيرعرب)
لسان الذى يلحدون اليه اعجمى و هذا لسانُ عربىٌ مبين
زبانى كه بدان اشاره مى كنند عجمى است و اين (قرآن) زبانى عربى آشكار است.
يعنى اگر غيرعربها به او ياد مى دهند بايد به زبان غيرعربى باشد در صورتى كه اين قرآن عربى است پس از ديگر بشر ياد نمى گيرد و وحى خداست و به زبان عربى آمده است.
از سوره فصّلت آيه 44:
و لو جعلناهُ قرآنٍ اعجمياً
و اگر قرار مى داديم قرآن را به زبان عجمى (غيرعربى)
لقالوا لو لافصلت آياتهُ
البته مى گفتند چرا شرح داده نشد آياتش (يعنى به زبان عربى شرح داده نشده ).
اَاَعجمىٌ و عربىٌ
آيا (قرآن) عجمى باشد و (مردم) عربى.
و اين غيرممكن بود كه قرآن به زبان عجمى بيايد وهر چند شرح يعنى ترجمه هم به زبان عربي شود ـ در هيچ وقت عربها به آن ايمان نمى آورد ند و همچنانکه بر كتب قبلى ایمان نياوردند.
قل هو للذين آمنوا هدى و شفاء و الذين لايومنون فى اذانهم و قرّ و هو عليهم عمىٌ اولئك ينادون من مكانٍ بعيد
بگو او (قرآن) براى آنان كه ايمان آوردند رهنما و شفاءدهنده است و آنان كه ايمان نمى آورند (عربها) در گوشهايشان سنگينی است و او (قرآن) برايشان كور است - آنها را (مانند اين است) كه صدا مى زنند از مكان دورى.
چرا ایمان نمی آورند چون جاهل هستند چون در گوششان سنگينى است و سخن حق را نمى شوند و چشمشان آن را نمى بينندبدلیل خودن گوشت سوسمار .
مطالبى كه در اين آيات قابل ذكر است:
1ـ اولا قران به زبان عربى نازل شد تا عرب ها بهانه نداشته باشند دوماَ اگر به زبان عجمى (غيرعربى) مى آمد مى گفتند مگر مى شود كتاب عجمى بيايد براى مردم عربى ـ در صورتى كه بسيارى از مردم دنيا عربى نمى دانند ولى ترجمه آن را مى خوانند و مى فهمند و ايمان مى آورده ند ولى عرب هرگز به اين اصل ايمان نمى آورد همچنانكه به كتابهاى تورات ـ انجيل ـ اوستا ـ ریگ ویدا ايمان نياورده بودند.
2ـ قرآن براى كسانى مايه راهنمائى و شفابخش دردهاى اخلاقى و اجتماعى است كه آن را بفهمند همان طور كه قبلاَ بيان شد عربها سزاورند كه علم نداشته باشند به آنچه بر پيامبر نازل شده است - چون مغزهای آنها از كار افتاده است چرا ؟ به دليل مصرف گوشت ضاب (سوسمار) نوعى سوسمار كه در گوشت او ماده اى وجود دارد كه سلولهاى مغز را از كار مى اندازد و انسان قدرت تجزيه و تحليل را از دست مى دهد وعربها پيوسته و هم اکنون نيز آن را به فراوانى مى خورند و براى همين مغزشان كار نمى كند از اينرو گوششان براى رسيدن كلام حق سنگين است از اينرو وقتى با عرب صحبت كنى
اول نمى شود
دوم ـ مى شنود نمى فهمند.
سوم ـ مى شنود و مى فهمد اما فهميدنى سطحى و هرگز به عمق كلام پى نمى برند.
چندين بارما اين مسئله را تجربه كرده ايم به اين دليل است كه عرب قدرت تجزيه و تحليل ندارد. به همين دليل وقتى كه عربها به پيامبر مى گفتند ما ايمان آورديم بر تو و كتاب تو پيامبر مى گفت نگوئيد ايمان آورديم بگوئيد مسلمان شديم چون ايمان احتياج به شناخت عميق از دين و عمل به حق را مى خواهد و اين هرگز براى عربها حاصل نمى شود و خداوند در قرآن به اين مطلب اشاره مى كند.
سوره حجرات آيه 14:
قالت الاعراب آمنا ـ قل لم تومنوا ولكن قولوا اسلمنا و لمّا يدخل الايما قلوبكم
گفتند عربها ايمان آورديم ـ بگو ايمان نياورديد ولى بگوئيد مسلمان شديم و هنوز داخل نشده ايمان در قلبتان.
و در آيه ديگرى خداوند با اشاره به ابراهيم و رابطه ابراهيم با محمد مى فرمايد كسانى كه به محمد ايمان آورده اند آنها همان كسانى هستند كه به ابراهيم (زردشت نزديكترند) در دين- چرا كه بنيان دين را ابراهيم گذاشته و محمد فرزندان اوست و كساني به ابراهيم ايمان داشته وکسانی که به محمد نواده ابراهیم ايمان آورده اند آنها در راه حق هستند چرا كه دين يعنى پندارنيك گفتارنيك و كردارنيك از ابراهيم باقى است و در اين آيه خداوند اين مطلب مى آورد و سپس بعد از آيه خواهيم گفت كه چه كسانى دين را خوب و به درستى مى فهمند يا خواهند فهميد.
سوره آل عمران آيه 68:
اِن اَولىَ الناس بابراهيم للذين اتبعوهُ
همانا نزديكترين مردم به ابراهيم البته آنانند كه پيروى كردند او را (ابراهيم)
و هذا النبى و الذين آمنوا و الله ولى المومنين
و اين پيامبر را و آنان كه ايمان آوردند - و خدا يار مومنين است.
1 ـ چه كسانى از ابراهيم پيروى كردند مگر نه زردشت ابراهيم است و ايرانيان از قبل در دين ابراهيم بودند.
2 ـ و مگرنه اين كه اين پيامبر (محمد) نيز از فرزندان ابراهيم.
3 ـ پس كسانى كه از ابراهيم پيروى كردند از قبل و به اين پيامبر نيز ايمان آوردند ـ خدا يار اينهاست و اينها در راه حق خدائى هستند.
و براى تأييد اين كلام باز به خود قرآن مراجعه مى كنيم وقتى عربها از تفسير اين آيه كه در زير مى آوريم سئوال مى كنند پيامبر اقوم فارس را در اين مقام معرفى مىكند.
از كتاب تاريخ اسلام ـ نوشته الحافظ ذهبى از علماء قرن 7 ص 197.
و در تفسير ابن كثير دمشقى در زير آيه تفسير آن آمده است.
سوره محمد آيه 38:
و اِن تتولوا يستبدل قوماً غيركم ثم لايكنوا امثالكم
و چنانچه روى برگردانيد (از اسلام) تبديل مى كند(ایمان آورندگان را ) به قومى كه غير از شماست- سپس نمى شوند مانند شما (يعنى روى برنمى گردانند از دين)
قالو يا رسول الله من هولاء؟ ـ فضرب على فخذ سلمان الفارسى ثم قال
گفتند يا رسول الله چه كسانى اند اينها ـ پس زد بر پاى سلمان فارسى پس گفت
هذا و قومه ولو كان الدين عند الثريا لتناوله رجالٌ من الفرس
اين و قومش و اگر بود دين نزد (ستاره) ثريا البته دست مى يابدش مردانى از فارس (به دين حق)
نتايج:
1ـ پيامبر در تفسير آيه مى فرمايد باكى نيست شما از دين برمى گرديد یا نمی فهمید و امروز برگشته اند ولى مردانى از قوم سلمان فارسى اصل دين را خواهند فهميد و بدان عمل خواهند كرد نه دين استبدادی بلكه دين مردم سالارى را و حقوق بشری .
به همين دليل در كتاب تاريخ اسلام ـ الحافظ ذهبى ص 197 امام على مى فرمايد:
سلمان ادرك العلم الاول و العلم آخر بحرٌ لايُدرك قعره و هو منا اهل البيت
سلمان درك كرد علم اول (ابراهيم و .......) و علم آخر (محمد) را و دريائى است كه عمق آن درك نمى شود و او از ما اهل بيت است.
سلمان فارسى يكى از بزرگترين علماء دين زردشتى بود و علم اول يعنى دين زردشت (ابراهيم را) درك عميق كرده بود و در جستجوى پيامبر خاتم به جزيرﺓالعربيه آمده بود و علم آخر يعنى محمد را هم درك كرد و چون از قوم فارس بود و محمد و آل محمد هم از فرزندان ابراهيم (زردشت) هستند پس از محمد و آل محمد سلمان را از اهل بيت خود مى دانند يعنى يك خون داشتند و از يك نژاد بودند ـ چرا پيامبر و امام على ديگران را نمى گويند از ما اهل بيت هستند فقط سلمان فارسى را مى گويند. و باز در آخر كلام آيه 96 از سوره توبه را تكرار مى كنيم كه عربهای سوسمار خور نه تنها جاهل بودند هنوز نير جاهلند و به دليل سوسمارخورى هيچ نمى توانند شناختى درست از دين داشته باشند و نه از هيچ چيز.
الاعراب اَشدُّ كفراً و نفاقاً ـ و اجدرُ اَلا يعلموا حدودَ ما انزل الله على رسوله
عربهای (سوسمار خور ) شديدترين كفر و نفاق را دارند ـ و سزاوار است كه علم نداشته باشند به حدود ی (قوانینی ) كه نازل كرد خدا بر رسولش.
آيا بهتر از اين و اضح تر از اين مى توان كلامى يافت.
در اينجاست كه حديث رسول الله را خوب مى توانيم بفهميم آنجا كه گفت:
كتاب ينابيع الموده ج 2 ص 5 :
مَثَلى و مثل اهل بيتى كنخله تنبت فى مزبله
مثل من و مثل اهل بيت من مانند درخت خرمااست كه مى رويد در زباله دانی
زمينه اى كه در آن محمد و آل محمد مى رويند يعنى به دنيا مى آيند داخل مردم عرب سوسمار خور بود پس عربهای سوسمار خورکه از نژاد سامی هستند مساوى زباله می باشند
و خداوند نبوت را در خانواده ابراهيم (زردشت )قرار مى دهد همه انبياء بعد از ابراهيم از فرزندان او هستند يعنى همه انبياء بعد از ابراهيم نيز آريائى هستند حتی عیسی ابن مریم .
استورت چمبرلین - 1927- 1855 -
چمبرلین در نژاد سفید شاخه آریایی را نژاد برتر در جامعه بشری می دانست و برای تأیید نظر یاتش فرضیه های انسان شناسی را می پذیرفت به نظر وی حضرت عیسی مسیح یک پیغمبر آریایی بوده و این تعلق را اختصاصات مسیح مانند دوست داشتن – ترحم و شرف که از مشخصات روانی نژاد آریا بوده ثابت می کرده و بر این کشف تاریخی اصرار داشت که در محلی که عیسی متولد شد جماعتی آریایی زندگی می کرده اند.
شرح – عیسی از نژاد ابراهیم است و ابراهیم همان زردشت است که اریائی می باشد و در اذربایجان متولد شد و به پیامبری رسید سپس برای تبلیع به بین النهرین و فنقیه ( فلسطین) امروزی مهاجرت کرد
در نماز مسلمانان در تشهد دوم پيامبر متنى را قرار مى دهد كه هنوز براى مسلمانان درست تفسير نشده است شيعه آن را ناقص مى خواند و سُنى کامل مى خواند ولى هدف آن را نمى داند و آن اين است.
اللهم صلّ على محمد و آل محمد كما صليت على ابراهيم و آل ابراهيم انك حميد مجيد
و بارك على محمد و آل محمد كما باركت على ابراهيم و آل ابراهيمانك حميد مجيد
و ترحّم على محمد و آل محمد كما ترحمت على ابراهيم و آل ابراهيم انك حميد مجيد
وتحنن على محمد و آل محمد کما تحننت علی ابراهيم و آل ابراهيم انك حميد مجيد
و سلّم على محمد و آل محمد كما سلمت على ابراهيم وآل ابراهيم انك حميد مجيد
ترجمه:
خداوندا درود بفرست بر محمد و آل محمد همچنانكه درود فرستادى بر ابراهيم و آل ابراهيم در جهانيان همانا توئى ستوده گرامى.
و بركت بده بر………همچنانكه بركت دادى بر………
و رحمت كن بر………همچنانكه رحمت كردى…بر……
و محبت كن بر………همچنان كه محبت كردى بر………
وتشویق کن بر .......... همچنان كه تشویق كردى بر………
و سلام بده بر…….همچنانكه سلام دادى بر………
سئوال اساسى اين است چرا خداوند محمد و آل محمد را مثل ابراهيم و آل ابراهيم قرار داده است چه هدفى در آن است و در چه مواردى مشابه هم هستند.
ابراهيم و آل ابرهیم کما | محمد و آل محمد |
1ـ ابراهيم با زن بيوه ثروتمند ازدواج مى كند و آل ابراهيم در فرزندان آن زن استمرامى يابد(سارا)2ـ دين ابراهيم و آل ابراهيم اسلام است.3ـابراهيم وآل ابراهيم داراى علم-الكتابند(اصول دين)4ـ خداوند به ابراهيم وآل ابراهيم ملك عظيم (هدایت مردم) را داده است5ـ ابراهيم و آل ابراهيم امامند.6ـ ابراهيم وآل ابراهيم ملائكه رابه خدمت مى گيرند.7ـ ابراهيم و آل ابراهيم 14 نفرند و 12 نفرامام از آنها ست = ابراهیم -– لوط – اسحاق – یعقوب – یوسف- موسی – هارون - الیا س- داود – سلیمان – زکریا – یحیی- عیسی - و مریم8ـ نفر دوازدهم آل ابراهيم عيسى زنده وغایب است.9ـ عيسى ظهور خواهد كرد ومردگان رازنده مى كند.10ـ آل ابراهيم اولياء الله هستند.11ـ آل ابراهيم (باعمل به اصول راهنمای حق ) مطهرند.12ـ ابراهيم و آل ابراهيم در مله (مذهب)حنیف بودند13- یک زن برجسته در آل ابراهیم بود و آن مریم است14ـ دو نفر از آل ابراهیم حکومت کردند داود و سلیمان و یک نفر در حکومت نفر دوم بود یوسف15-یک نفر در آل ابراهیم از فرزندگان ابراهیم نبود و ان لوط است
16-حمل پیراهن ابراهیم نزد ال ابراهیم نشانه انها بود
17- خداوند ادامه ال ابراهیم را در فرزندان هارون (نه موسي) قرار دادند18-در ظهور مهدی آل ابراهيم اسلام (صلح) جهانى خواهد شد. | 1-محمد با زن بيوه ثروتمند ازدواج مى كند و آل محمد در فرزندان آن زن استمرار مى يابد (خديجه)2- دين محمد و آل محمد اسلام است.3-محمد و آل محمد داراى علم -الكتابند(اصول دين)4-خدا به محمد و آل محمد ملك عظيم (هدایت مردم ) راداده است .5-محمد و آل محمد امامند.6-محمد و آل محمد ملائكه را به خدمت مى گيرند.7-محمد و آل محمد 14 نفرند و 12 نفر امام ازآنهاست =محمد –علی –حسن –حسین-زین العابدین- محمد الباقر – جعفر الصادق- موسی الکاظم – علی الرضا – محمد التقی – علی النقی - حسن العسگری - محمد المهدی- و فاطمه8-نفر داوزدهم آل محمد مهدى زنده و غایب است.9-مهدى ظهور خواهد كرد و مردگان را زنده مى كند.10-آل محمد اولياء الله هستند.11-آل محمد (باعمل به اصول راهنمای حق ) مطهرند.12-محمد و آل محمد هم در مله(مذهب) حنیف بودند .13- و یک زن برجسته در آل محمد است و آن فاطمه است14- و دو نفر از آل محمد حکومت کردند علی و حسن و یک نفر هم در حکوت نفر دوم شد امام رضا15- و یک نفر از آل محمد هم از فرزندان محمد نبود و ان علی است
16-حمل سلاح رسول الله در نزد ال محمد علامت ایشان است
17- ادامه ال محمد را در فرزندان حسين (نه حسن) قرار داد18-در ظهور مهدی آل محمد اسلام (صلح) جهانى خواهد شد . |
این همه این در و اون در زدن و چرت و پرت گفتن و آسمان را به زمین بافتن ... بعد یه مشت چرت و پرت تحویل خواننده میدید .. یعنی نویسنده ما را مثل خود کرده ؟؟؟!!! پس علت عرب نبودن پیامبر نخوردن سوسماره ؟؟؟!!!!! پس با این استدلال و منطق باید بیشتر مردم جنوب شرق آسیا و امریکای لاتین را که انواع سوسمار جزو غذاهای گرانقیمت آنهاست عرب خالص دانست !!! و بعد برای اثبات نظر خویش افسانه های شاهنامه را دلیل میآورد!!!! که خود فردوسی اول باید اثبات تاریخی شود بعد به چرت پرتهایی که به عنوان تاریخ به خورد ابن ملت بدبخت تخدیر شده جهان سومی که فکر میکند باهوشترین ملت جهانه و همه چیز از ایران آغاز میشود از جمله تمدن بشرری ولی اثر مادیی جز تخت جمشید حقیر در برابر بناهای عظیم دیگر ملتها از جمله عربها ندارد پرداخت!!! آقای نویسنده خودتی
پاسخ دادنحذفای کاش دوست عزیز نقد علمی و تاریخی می کردید تا از بیان شما استفاده کنیم شما بدون ارائه دلیل حکم صادر کرده اید و حکم را فقط مستبد ان صادر می کنند امید وارم شما اشتباه کرده باشید و از مستبدان نباشید من خودم هستم و خودم ایرانی هستم وخودم مسلمان هستم اذری هستم برای همه حق اختیار و انتخاب قائلم اما شما را نمی دانم خودت چه هستی
حذف