18=
منشأ دین و خدا باوری جستجوی انسان برای شناختن حقیقت
ازادی و استقلال مطلق است
بنام خداوند جان وخرد
منشأ دین و خدا باوری جستجوی انسان برای شناختن حقیقت ازادی و استقلال مطلق است
منشأ دین و خدا باوری جستجوی انسان برای شناختن حقیقت ازادی و استقلال مطلق است
دین قانونی است عمومي كه در
تمام مظاهر زندگاني بشر متجلي است . تاريخ دنيا نشان مي دهد كه هر قوم و ملتي
داراي دیني ويژه خودش بوده است و پرستش و دعاء طبيعي ترين اصل زندگاني بشر به شمار
مي آمده است . همانطور كه خوردن و آشاميدن براي انسان امر لازمي بوده ، پرستش و
دعا را نيز براي خود فريضه اي مي
دانسته و از اين رو نوعي رضايت و خوشوقتي باطني در خويش احساس مي نموده است . دین
در زندگاني فردي و اجتماعي اشخاص جلوه و ظهور نموده و در عداد واجبات وضروريات اوليه قرار گرفته است ، وليكن اين موضوع
مانند ساير مواضيع و مطالب ديگر در اين عصر مورد بحث واقع شده و نظريه هاي بيشماري
از هر طرف به معرض افكار عموم گذاشته شده است كه : اوّلاً ضرورت دین را تخطئه و
ثانياً در بحث راجع به منشأ دین ، خرده گيريها و اعتراضاتي نموده اند . حتا از اين
هم پا را فراتر گذاشته گفته اند : منشأ دین جز توّهم و خيال باطل چيز ديگري نيست و
بنابراين دین نه تنها ضرورت ندارد بلكه مضّر هم هست ! بايد دانست كه دین لازم و
ضروري است. در حالی که اصل دین بایستی در جهت تکامل افراد دنیا باشد و امری است
اختیاری و درونی که بایستی به خودسازی انسانها بپردازد . اين موضوعي است كه مربوط
به حيات هر فردي مي شود و بنابراين شايسته و سزاوار آن است كه مورد امعان نظر قرار
گيرد . اكنون پاره اي از نظريه ها و فرضيه هاي مهمي را كه راجع به آغاز و منشأ دین
مطرح و مورد بحث صاحب نظران واقع شده است مورد بحث قرار مي دهيم :
1-دین چه معنی دارد = سیستم= بنیان = سامانه
2-دین باطل
است - باطل یا حق بودن چیست ومعیار حق و باطل کدم
است (
معیار حق اصول پنجگانه دین خداوند است که در 5 کتاب توسط 5 پیامبر برای
بشر اورده شده است و عبارتند از توحید -بعثت – امامت –
عدالت – معاد که در وبلاگ مرکز پژوهش شرح داده شده است
https://mptra.blogspot.com/
https://mptra.blogspot.com/
– مطابق يكي از نظريه
ها يا فرضيه هاي مذكور ، آغاز و منشأ دین ، ترس است و مردم از روي ترس متابعت دین
را نموده اند . مثلاً مردماني كه در دوره بداوت مي زيستند و از تمدن حظي نبرده
بودند ، از قوا و برخي از مظاهر طبيعت ، مانند طوفان ، رعد و برق ، صاعقه ، زلزله
و آتش مي ترسيدند و از اين رو تصور يك نيروي مافوق الطبيعه اي را نموده سعي مي
كردند كه خود را در پناه آن نيروي مرموز قرار دهند و دین از اين مسئله به وجود آمد
. از آن پس دین به روشهاي گوناگون نسل به نسل به مردم رسيد و در زندگاني بشر عامل
يا عنصري لازم بشمار آمد .
1-دین فقط
در رابطه با پرستش خدا نیست دین سامانه روابط بین انسانها هست
2-سئوال این
است چه دینی چه تاثیری بر زندگی دارد – دین تک خدائی –دین چند خدائی –
دین بی خدائی . جواب دین تک خدائی که فقط
خداوند را مطلق فعال می داند و به غیر از خداوند همه موجودات را نسبی و
فعال می داند اعتقاد به این خدا اساس حقوق انسان و مردم سالاری و
برابری همه انسانها است اما دین چند خدائی . انسانها را تجزیه می
کند نسبت به تعداد خدا ها و عامل جنگ برای برتری دادن این خدا بر- ان خدا می
شود و به نمایندگی از خدا ها برتریطلبی این گروه بر ان گروه
می شود و نابود کنند مبداء برابری و در نتیجه حقوق انسان و مردم سالاری است اما دین بی
خدائی انسانه را تجزیه می کند به تعداد انسانها در نتیجه هر
انسانی خود خدای خود می شود و خود را برتر از دیگران می بیند در نتیجه عامل تضاد
میان همه انسانها می شود در نتیجه مبداء نابرابری
که نتیجه اش تضاد و جنگ دائمی در زندگی انسانها می
شود
اين فرضيه که ترس را منشأ
و سرآمد دین دانسته اند ! قانع كننده به نظر نمي رسد اگر ترس منشاء دین بوده
حالاکه ترس نیست پس دین چرا هست. درست است كه ترس ، مقام و موقعيت مهمي در زندگاني
اقوام دور از تمدن احراز نموده و حتا امروز هم مردم ، به گونه اي كامل خود را از
زيربار آن خلاص ننموده اند ، وليكن اگر دین مولود ترس و واهمه باشد ، پس بايد به
همان نسبت كه بشر در علوم و معارف ترقي نموده و به مجهولات عالم طبيعت پي برده و
كيفيّات طبيعي را با تغييرات علمي روشن نموده ، از قوت دین كاسته آن را از دست
داده باشد و حال آنكه حقيقت غير از اين است ؛ مردم خود را از زير بار خرافات و
موهومات بيرون آورده وليكن دین را از دست نداده اند وجود عده كثيري از مردمان دینی
در ميان دانشمندان ، خود دليلي بر صحت اين مدعا است . پس شايسته نيست كه بگوئيم
دین اين اشخاص مبتني بر ترس و خرافات است . ترس و خرافات ممكن است تأثيراتي از خود
در دین گذارده باشد وليكن نمي توان تجربيات اشخاص را در عالم دین با اين گونه
تعبيرات شرح و بسط داد .
1- بلکه
ادیان جدیدی برای سامانه زندگی اختراع کرده اند
2- و این
ادیان بر چه پایه و اصولی بنا شده اند . توحید – شرک نسبی – شرک
مطلق - که نتایج ان در بالا توضیح داده شد
برحسب آراء برخي ديگر ،
منشأ دین يك سلسله افكار و خيالات كودكانه بوده است و مي گويند دین كيفيتي است كه
به دوره صباوت حيات بشر تعلق دارد و براي استدلال اين عقيده چنين مي گويند :
" طفل همين كه خود را در برابر حريف نيرومندتر از خود عاجز و ناتوان مي بيند
، خويشتن را به آغوش مادر يا پدر خويش مي اندازد كه از شر دشمن در امان بماند .
همينطور هم بسياري از اشخاص كه خودشان را در هنگام مواجهه با حوادث زندگي ، بيچاره
و ناتوان مي بينند ، متوسل به خدايي مي شوند كه براي خودشان خلق كرده اند و سعي مي
كنند كه در پناه او از بليات دوران مصون بماند و در آرامش و صلح و سكون زندگي
نمايند . پس احساسات دینی در قلوب مردم و عقيده به خدا و هر چيزي كه به دین وابسته
است و ارتباط دارد ، همه ناشي از تصورات كودكانه است و هر اصل و بنيادي در عالم
حقيقت ندارد ، بلكه صرفاً مبني بر تصور و وهم خيالند ! " اين گمان هم ناسطا و
ياوه گويي است . در ابتداي امر فرضيه فوق جالب توجه است ، زيرا در معتقدات دینی
بسياري از ملل ، آثار كودكانه پيدا مي شود ، وليكن بايد گفت كه دینی از روي غرائز
كودكانه برنخاسته است ، زيرا اگر چنين بود مردم اين گونه احساسات را كنار گذارده و
هر قدر به طرف رشد و بلوغ پيشرفت مي نمودند خود را از قيد آن آزاد مي ساختند و نيز
با توجه به اين نظريه ، مردمان دینی بايستي مشتي انسانهاي جبون و ضعيف و فاقد
قدرتهاي اخلاقي باشند ؛ و حال آنكه حقيقت غير از اين است ؛ اين قبيل مردم هر
اندازه رو به رشد و بلوغ مي روند ، از آن قسمت از دین كه با افكار كودكانه سروكار
دارد ، دست بر مي دارند و در دنياي دین مقام شاخصتري احراز نموده اند از همه كس
شجاع تر و باجرأت تر بوده و بدون ترديد با كليه مصائب و مخاطرات حيات مواجه گرديده
و خود را نباخته اند . پس روا نيست اين قبيل اشخاص را كه در برابر ناملايمات و
مصائب و هرگونه شدايدي مانند سدي محكم مي ايستند ، به مردمان نابالغي تشبيه نمود
كه هنوز از مرحله كودكي قدم را فراتر ننهاده باشند .
1-اگر دین نباشد وارزشهای مرتبط به دین نباشد چرا یک انسان عاقل خود
را برای دیگران فدا کند آیا علت اصلی زوال کمونیست (اتائیسم روسی )
همین نبود ؟
جماعتي ديگر برآنند كه
دین از اجتماع برخاسته و كليه رسوم و قواعد و دستورهاي دینی عبارت است از رسوم و
آداب جمعيت بشري . اينان براين باورند كه دین يكي از محصولات و ثمرات اجتماع است و
شخص دینی خدا را پرستش نمي كند بلكه نظامات اجتماعي را مانند فرمان خدا گردن مي
نهد ، از اين رو معتقدات و احكام دینی فقط ناشي از آداب و رسوم اجتماع است . و نيز
مي گويند كه پايه و اساس يا ميزان و معيار در دین ، خدا نيست بلكه انسان يعني
جمعيت بشري است ؛ در دین چيزي نيست كه از اجتماع گرفته نشده باشد پس دین پيرو
جامعه مي باشد .
1-دینی را
که جامعه بوجود اورده بر پایه چه اصولی ساخته شده است
2- اگر بر
پایه توحید باشد دین تک خدائی است واگر بر پایه شرک
نسبی باشد دین چند خدائی است اگر بر پایه شرک مطلق باشد
دین همه خدائی است که هر کدام نتایجی برای زندگی انسان ببار می
اورند اما هر سه وجود خدا را بیان می کنند
اين نظريه را كه بسيار
جالب است مي توان با شرايطي پذيرفت بويژه كه در اين عصر در افكار جمعي از مردم
راجع به اعتبار و صحت دين ترديدي ايجاد كرده است . محل ترديد نيست كه منشأ بسياري
از رسوم و آداب دینی مبتني بر اجتماع است . بسياري از رسوم و قواعد كهن را كه
يادگار دوران جاهليت بشر است ، مي توان به آداب اجتماعي تعبير نمود و آنها را در
ميان ادیان و اديان اقوام متمدن نيز مي توان يافت ، وليكن اينها نبايد مبدأ و منشأ
دین به شمار آيد ، حتا در ميان مردمان جاهل و دور از تمدن نيز قوه اي هست كه بسيار
عاليتر و ارجمندتر از قدرت و نفوذ قبيله اي است ، و ماوراء معتقدات مزبور يك نيروي
مرموزي است كه صرفاً به محيط و نفوذ طايفه تعبير نمي شود . پس بدون شك يك نيروي
متمايز يا شخصي نيز در دین پيدا مي شود . بعضي اوقات اتفاق افتاده است كه از ميان
ملتي يك نفر ظهور كرده و آداب و رسوم و معتقدات دینی آن ملت را كه چندين قرن در
ميان آن ها حاكم بوده زير و رو كرده و انقلابي بزرگ در ميان معتقدات
دینی مردم پديد آورده است . اگردین از ويژگيهاي يك قبيله يا اجتماع
معيني باشد ايجاد اين نهضت ها غير ممكن است ، زيرا قوه شخصي و فردي دین كمتر از
قوت اجتماعي آن نيست . در دین يك نيروي ظاهری وجود دارد ، با اين حال يك نيروي
باطني نيز در آن موجود است كه حكايت از منشأ و مبدأ آن مي كند . به گونه اي اساسي نتيجه
اجتماع به شمار نمي آيد . ظواهر ادیان از اجتماع اقتباس گرديده ولي جوهر ان معنوي
است . خطاي تمام نظرات بالا ناشي از اين است كه آنها دین را از همان نخست كامل
تصور نموده و به اين نكته توجه نكرده اند كه فهم دین نيز مانند ساير شئونات زندگي
مراحل كمال را پيموده تا به اينجا رسيده است . دین يك حس دروني است و مانند ذوق
موسيقي به يك شكلي بسيار ساده در حيات بشر طلوع مي نمايد وليكن اين حس روز به روز
پاكيزه تر و زيباتر جلوه مي كند و بالاخره به عاليترين و ارزشمندترين شكل خود مي
رسد .
1-هر دینی
که با ذات انسان بیشتر سازگارتر باشد مورد پذیرش بیشتر قرار
می گیرد
2-سئوال
این است ذات انسان بر چه پایه ای استوار است بر پایه شرک و تضاد است یا بر پایه احدیت و توحید مارکس برای اینکه خدا را نفی کند فرمود ذات همه چیز بر
پایه تضاد است ایا این سخن اثبات شد یا ابطال
شد تجربه آن را ابطال کرد و توحید ذات اشیاء اثبات شد
بشر در همان وهله نخست
از مشاهده آثار و علايم طبيعت و پهناي آسمان و عظمت جبال دچار شگفتي گرديد ، با
اين كه احساس نمود كه قوه مرموزي بايد در درون اين آثار مخفي باشد . با اين كه ،
از منشأ اين نيروها آگاهي نداشتند وليكن با احترام و اعمال دینی را به جا مي
آوردند . پس از گذشت زمان به آن نيرو يك شكلي مادي داده به برخي چيزها تعظيم و
تكريم نمودند ، به تصور اين كه آن چيزها مقدسند ؛ كوهها ، سنگ ها ، درختان كهن ،
حيوانات ، آفتاب و ستارگان را مقدس پنداشته از اين رو پرستش آنها را برخود فرض مي
دانستند و حال آن كه اين عقايد در برابر معلوماتي كه ما امروز دارا هستيم همانا
ياوه سرايي و موهوماتيست كه تعلق به دوره جاهليت بشر دارند ، ولي چون انسان در
مقام جستجوي خدا برآمد ، خدا را براساس تصورات و طرز فكر خويش ، در سنگ يا كوه ،
مورد جستجو قرار داد . عاقبت اين حيرت و سرگرداني ، انسان را يك قدم جلوتر برد و
بشر از آن پس خدا را در قلمرو معنوی مورد جستجو قرار داد نه در اشياي مادي . مثلاً
چنانكه در تأليفات و آثار افلاطون ، فيلسوف يوناني ، مشاهده مي شود ، كمال و جمال
، مورد پرستش بشر گرديده است و اين خود حاكي از پيشرفتي بزرگ در تاريخ اديان مي
باشد . اما انسان به اين مقدار آگاهي بسنده نكرد و در اين مرحله توقف روا نداشت .
زيرا مي خواست از اين مرحله هم قدم را فراتر نهد . اعتقاد به جمال البته نيكوست
وليكن اينها از جمله اشياي معنوی هستند و انسان را قانع نمي كنند . انسان داراي
شخصيت مي باشد و شخصيت است كه به اين عقايد ارزش مي نهد . ارجمندترين چيزهايي كه
بشر دارا مي باشد ، شخصيت ذاتی اوست نه عقيده . پس مي بينم همين كه
انسان يك قدم جلوتر گذارد به طور شخصي خدا را در خود مشاهده نمود و متوجه
شد كه خدا نه يك نيروي مرموز و نه يك چيز طبیعی مانند جبال شامخه يا عقايد معنوی ،
بلكه موجودي است كه داراي شخصيت بوده و با انسان ارتباط پيدا مي كند . بدين منوال
دین به عالي ترين شكل خود عبارت شد . از يك رابطه
دوستي بين انسان نسبی و خدای مطلق. که انسان در او و او محیط بر انسان است در
اينجا بودکه انسان به يك آرامش ذاتی دست يافت و احساس رضايت كرد و هر چه ترس داشت از وي زايل شد .
بنابراين اگر تنها شكل اوليه و قديمي دین را در نظر گرفته و بگوييم كه دین يك چيز
بي معني يا كودكانه و يا فقط نتيجه ترس است ، صحيح نيست . هنگامي كه دین آغاز به
تعليم مي كند و پا به عرصه وجود مي گذارد ، با بسياري از چيزهاي عادي و ساده است ،
در عين حال يك خاصيت رشد و نموي در آن وجود دارد كه انسان از امعان بركات زياد آن
عبارت بهره مند مي شود ، پس نظريه هايي كه راجع به دین اظهار شده و مي شود مادامي
كه اين نكته را امعان نظر قرار ندهند فتوا و حكم آنها باطل است .
1- در مقابل چه
خدائی انسان آزاد و مستقل ودارای حقوق میشود و خود را نمونه ای
نسبی ازاو میداند و جانشین او وفرمانروای این جهان می شود
2- آیا نباید این
خدا مطلق فعال و بی نیاز از انسان بلکه از کل جهان باشد تا به انسان
زور نگوید وبر انسان سلطه بر قرار نکند و انسان در مقابل او مختار و انتخابگر
باشد و حقوقمند باشد آیا بدلیل وجود این مطلق
فعال نیست که بعضی ها می خواهند مطلق فعال شوند وبر مردم خدائی
کنند که فرعون می شوند
- بايد دانست كه آيا
دین براي بشر ضرورت دارد يا نه ؟ بزرگترين دليل بر لزوم و طبيعي بودن دین براي
انسان عبارت از تجربيات خود انسان است ؛ شناختن خدا و نزديك بودن به خدا نوعي
رضايت خاطر و حس تسكين و خوشوقتي به انسان مي بخشد . واز طرفی انسانها را دوست همدیگر و قانونمند ودارای آزادی و
استقلال و حقوقمدار می کند شخصي كه به خدا ايمان دارد ، با كمال
محبت ، نسبت به خدا و همه انسانها رفتار مي نمايد . بامدادان با احساسات محبت
آميزي به دنبال كار خويش مي رود و شبانگاهان با قيافه اي بشاش و و حالتي كه حاكي
از رضايت خاطر وي است ، برمي گردد . در صورتي كه اين رضايت را نه ثروت – نه منطقه جغرافیائی- نه نژاد –نه زبان
–نه رنگ، نه علم و و نه مقام - براي شخص نمي تواند حاصل نمايد ، بلكه
ايمان به خدا اين نيروها را به شخص عطا مي كند .و دین به قول محمد
(ع) (الدین هو الحب – دین همان
محبت است )، و محبت در حيات بشر امري طبيعي و اساسي است ، زيرا كسي كه از محبت
عاري باشد از كمالات دور است و شخص كاملي محسوب نمي شود ، زيرا بزرگترين و
ارزشمندترين صفت در زندگاني ، محبت است . دليلي ديگر نيز براي تأييد اين نظر يعني
طبيعي بودن دین وجود دارد و آن را بايد در برخي خدماتي كه اشخاص براي ترقي بشريت
به عمل مي آورند مورد تفحص و جستجو قرار داد . برخي از اشخاص و حتا پاره اي از
روشنفكران با توجه به اوهام و خرافاتي كه از ابتدا امر با دين توأم گرديده است و
همچنين با در نظر گرفتن جناياتي كه به نام دین انجام مي شود ، تصور مي كنند كه
دین دشمن ترقي و تعالي است . درست است كه به نام دین بي عدالتيها
گرديده در صورتی که عدالت از اصول دین است ،
ولي تاريخ نشان مي دهد كه دین از چندين راه به ترقي بشر خدمت كرده است و از روي
دین قوانين بشري وضع گرديده است (حمورابی قوانین را از زردشت گرفت ).
– ايمان به خداي لايزال
يك امري و طبيعي است . علاوه براين ، زندگاني با توكل به خدا براي ترقيات حقيقي
بشر لازم است . انسان داراي جسم احتياجات جسماني خود است . شخصي كه از اين نكته
غافل باشد زيان خواهد ديد . انسان داراي افكاري است كه بايد آن را به قدرت ممارست
و تعليم و تربيت ترقي دهد و اگر از پرورش و تربيت قواي دماغي خويش غافل بماند ،
صدمه خواهيد ديد . همين طور انسان داراي روحي است و اين روح هم به نوبه خود دارد ،
اين روح تشنه كمال و جمال و حقيقت و محبت است ، ارواح ، طالب چيزهايي است كه با
جمال و فضيلت توأم باشد و خدا را كه منشأ كمال و
جمال و حقيقت مطلق است جستجو مي كند جسم خواهان ماديات روح هم نيازمند
معنويات مي باشد و از معنويات است كه استحكام مي پذيرد . شخصي كه از نظر روحي مرده
باشد جسم او نيز زندگاني واقعي ندارد . اگر بي خدايي را پيشه سازيم زندگاني معنوي
ما نيروي خود را از دست مي دهد . دینی كه بر پایه
اصول حق باشد و انسانها را به طرف پيشرفت و ترقي سوق دهد و از
هر طرف جلوي ترقيات و پيشرفت روزافزون بشری باز کند ، بسيار
زيبا و دل پسند است . از طرفی دیگر هر چه به اطراف خود می نگرد پدیده
هارا نسبی و محدود ومحتاج می یابد از اینرو یک انقلاب بزرگ
در اندیشه انسان پدید آمد علم و حکمت و آزادی و
استقلال و حق مطلق وجود دارد و انسان آن را هدف کرده است چیری که
نباشد هدف نمی شود
خدا
و رابطه آن با عقل و علم انسان
خداي هر قوم
و هر انسانی باندازه عقل و علم اوست اما خدای حقیقی قابل تصور عقل و
علم نیست فقط می شود گفت که او هست پس هر چیزی که تصور
شود بت ذهنی انسان است
مقدمه= در هر مكاني پا
مي گذاريم ، مي بينيم كه مردم آن ناحيه يك نوع عقيده يا احترام دینی نسبت به مكاني
ويژه يا شخصي معين و يا چيز بخصوص با اعمال و افعال مشخصي دارا هستند و مي توان به
وضوح مشاهده كرد كه آن را مقدس مي شمارند و هميشه نسبت به آن يك حالت احترام
آميخته به احتياط دارند و براي آنها يك نيروي مرموز فوق طبيعي قايل ميباشند كه
نيروي زنده كننده و يا نابود كننده را داراست و مي تواند منشأ خير و خوبي يا مصدر
شر و بدي باشد و هم چنين آن اشياء داراي قوه بركت بخش بوده و هيچكس نميتواند به آن
دست بزند و صدمه اي به او برساند ، مگر اشخاصي كه داراي صفات ويژه اي باشند ،
مانند رئيس خانواده يا شيخ قبيله يا كاهن و كشيش . از اين رو هميشه نسبت به آن شي
ء مقدس يك حس احترام مرموز آميخته با رعب و هراس و خلوص عقيده در عالم سادگي خود
دارا هستند .
1= مانا پرستی (1) كه
يك نيروي روحاني غيبي است و اعتقاد به آن در نزد اقوام بدوي
عموميت دارد ، ولي در هر ناحيه و اقليم . آداب و رسوم و واكنشهاي خاصي نسبت به آن
معمول مي باشد ، اعتقاد به مانا در نزد هندوهاي آمريكا ، وحشيان مراكش ، پيگمي ها
وسط آفريقا ، بانتوهاي افريقاي جنوبي و بالاخره ملل و اقوام بدوي در ديگر نقاط روي
زمين همه جا ( كوتوله ها Pigmee )
به نوعي خاص وجود دارد و سرانجام به طور كلي همه اين مردم بدوي اعتقاد دارند كه يك
قدرت ساكت و نامعلوم در هر شي ء موجود است ، خاصه شبيه يك نيروي مافوق طبيعي است
كه به خودي خود داراي فعاليت است و مافوق نيروي حياتي موجود در اشياء مي باشد و به
وسيله اشخاصي معين يا در وجود اشياء زنده و متحرك ظاهر مي شود و داراي اين خاصيت
است كه مي توان آن را از اشياء جامد به افراد ذي حيات منتقل ساخت ، يا از شخصي
ديگر سرايت داد ، يا بالاخره از اشخاص زنده به اشياء جامد دوباره برگشت داد چون
ريشه عقيده به مانا را در نزد اقوام بدوي تجزيه و تحليل نموده اند ، معلوم شده است
كه مانا بيشتر از ساير قواي عادي طبيعت داراي معناي حياتي و اثر فوق العاده و صاحب
صفات و امتيازات خاصي است و حوادث بزرگ يا قدرت شگفت انگيز فرد خاص يا حيواني
درنده كه مورد توجه ايشان قرار مي گيرد ، مبتني بر مانا ( Mana )
است كه در جسم آنها وجود دارد و براي دفاع در برابر آنها يا براي استمداد از ان
جهت افزايش نيروي بازو يا بيل يا حاصلخيزي محصول خود بايد به آن توجه ويژه اي
مبذول داشت . از اين رو طبقات و نسلهاي متوالي اين اقوام درباره مانا معتقد به
خواص و آثار سحري فوق طبيعي شده اند .
2 –فتيشن پرستی ( Fetishism ) مي باشد و آن عبارت است از
استمداد از نيروي پنهاني و مستور در اشياء بيجان مانند سنگ و نهر
و كوه و مانند اينها . به عبارت ديگر قبايل بدوي نسبت به اشيايي خاص احترام و
تقديس قايل مي شدند و از آن جهت آنها را فتيش هاي طبيعي مي گويند كه داراي شكل و
صورتي خاص هستند مانند سنگريزه ها و قلوه سنگ هاي عجيب يا سنگهاي فرود آمده از
آسمان ( شهاب ) ، استخوانها ، چوبهاي عجيب و نادر و امثال آن ، و از همان وقت كه
به دستشان مي رسد ، در آن نيروي عظيمي را پنهان مي دانند كه براي خود فرد و
دوستانش مفيد و سودمند و براي دشمنانش مضر و زيان بخش مي باشد و از لحاظ نيروي
سحري قواي سودمندي در انواع آن اشياء جامد و بيجان ذخيره است مثلاً شاخ گوزن و
امثال آن انبار نيروي شگفت انگيزي مي باشد و از اين جهت در بسياري موارد از آنها
براي حصول مقاصد ساده و نيازمنديهاي بدوي استفاده مي شود . اين قتيش ها اعم از
اشياء طبيعي و مصنوعي در نظر ايشان نوعي شخصيت مستقل هستند و صاحب اراده مي باشند
. در افريقا از احساسات دارندگان فيتش چنين معلوم مي شود كه نخست با كمال سادگي
آنها را داراي يك روح عيني ميدانند و سپس آن ها مورد احترام و پرستش قرار مي دهند
، به آنها هدايا و پيشكش تقديم مي كنند و در برابر آنها با تضرع و زاري دعا مي
خوانند و انابه مي كنند ؛ اگر آن خواسته و آرزو برآورده نشد ، رفتار آن شخص وحشي
نسبت به آن فيتش تغيير مي كند ؛ نخست با او از در تملق و چاپلوسي در مي آيد ، بعد
او را ريشخند ميكند ، سپس با داد و فرياد و خشونت به او دستور مي دهد و سرانجام آن
را كتك ميزند و مجازات مي نمايد و اگر باز هم نتيجه مطلوب به دست نيامد ، آن وقت
معتقد مي شود كه روح مخفي غيبي از آن فيتش خارج شده و ديگر به درد كاري نمي خورد ،
بايد او را ترك نموده فيتش ديگري بخواهد . و يا اينكه شايد روح فيتش قويتري از
ناحيه مجاور بر آن غلبه يافته باشد كه در آن صورت بايد آن را نزد ساحر يا كاهن
برده شده تا آن را مجدداً از نيروي مخفي پركند و قدرت جديدي براي انجام نيازمندي
قوم به او بدهد .
3 –شمنيزم پرستی ( Shamanism ) تصرف در قواي روحي و غيبي
جهان است . در اين روش يكنفر شمن ( Shaman )
كه خود داراي چنين نيروي غيبي است در بدن انسان ديگر تأثير مي كند يعني روحي معين
را از بدن او خارج به جسم او داخل مي نمايد . واژه شمن از لغت مردم سيبريه گرفته
شده ، زيرا آنها در اين كار از تمام ساحران و جادوگران و كاهنان جهان معروفتر و
مشهورترند و در آن سرزمين براي غلبه بر ارواح غيبي، اعمال شگفت انگيز واعجاز آميزي
انجام مي دهند و بيماران را مداوا مي نمايند .
4-ارواح
پرستی ، ، به گمان خود كوشش مي كنند از زيانها و بديهاي ارواح موذي
جلوگيري نمايند و يا ارواح مفيد را به سود خود به كار وادارند ، بطور مثال تمام
قبيله يكجا جمع ميشوند و گناهان و خيانت هاي خود را با تشريفات خاصي به جانوري
منتقل كرده بعد آن را مي كشند و يا به قايقي منتقل ساخته آن را در دريا يا رودخانه
غرق مي نمايند ؛ هزاران گونه اعمال خرافي انجام مي دهند ، بويژه جهت حاصلخيزي زمين
بايد يا فرزند آوردن زن عقيم يا حيوانات نازا ؛ اعمال شگفت انگيز همانند رقص ها كه
در هنگام كاشتن بذر با افشاندن خون قرباني حيوان يا حتي قرباني انسان و دفن جسد او
در زمين باير و يا تقديم اولين محصول نوبر از ميوه و غله يا فرزند به خدايان و يا
پرستش گاو ، گربه و ديگر حيوانات و ...
5= تابو
پرستی( Tabu ) –. شخص رئيس گروه يا شيخ قبيله را اغلب تابو مي دانند و
افراد جماعت براي او آنچنان قوه و نيروي غيبي قايل هستند كه گمان مي كنند
دست زدن به بدن و يا فرش و اثاث او خطرناك است و اگر كسي چنين گناهي را مرتكب شود
، جان او در معرض خطر است و بايد با عملي خاص آن را جبران نمايد . حتي بعد از مردن
اين تابوها ، گور آنها نيز تابو است و از آن مقار حاجات ميطلبند و براي آنها نيروي
غيبي قايلند و هر وقت كه بتوانند به زيارت آنها مي روند . اين مردمان ساده لوح و
بي خرد در جهان كم نيستند و متأسفانه در قرن بيستم هم افراد زيادي در كشورهاي
مختلف جهان ديده مي شوند كه گور مردگان را براي خود تباو قرار داه به جاي خداوند
از آنها حاجات مي خواهند و اگر از آنها پرسيده شود كه اين گور و مرده كاري نمي
توانند انجام دهند ، با كمال سادگي و ساده لوحي جواب مي دهند ، چون اينان نزد خدا مقرب هستند ، از آنان مي خواهيم
تا نزد خداوند شفيع شوند و حاجات ما را بخواهند ، در حالي كه خداوند همه جا حاضر و
ناظر است و جاي واسطه اي بين او افراد نيست ولي اينان هم نوعي بت پرستي را به خود
و به گروه كشور اعمال مي نمايند . حكايت و روايات خرافي بسياري از قبايل بدوي نقل
شده است كه بعضي افراد قبيله از زن و مرد كه ندانسته ، نيم خورده رئيس را خورده
اند چنان هول و دهشتي بر آنها مستولي مي شد كه از شدت ترس و بيم هلاك مي گرديدند !
زيرا بر اين عقيده بودند كه آن رئيس يا پيشوا پر است از نيروي غيبي ( مانا ) ؛
همان احترام و وحشت از امرا و روحانيون كه از ديرباز در اقوام قديم به وجود آمده
درباره كساني ديگر نيز هويدا مي شد ؛ سربازان ، شكارچيان و ماهيگيران در بسياري از
طوائف وحشي ( تابو ) شمرد ميشوند ، لمس كردن جسم آدمكشان و قاتلان را حرام مي
دانستند تا وقتي كه به وسايل و عمليات مخصوصي پاك مي شوند ، طفل نوزاد دختر يا پسر
در موسم بلوغ و هنگام تشريفات آن و نيز مادر طفل شيرخوار در نزد طوايف ديگر ( تابو
) بشمار مي آمدند . بالاخره شماره تابوها درنزد مردم بدوي بيرون از آمار بود ، تا
كار به جائي مي كشيد كه اشياء مختلف و اقدام به برخي كارها و حتي سخن گفتن به بعضي
كلمات و اسامي و قدم نهادن در اماكني ويژه تابو بحساب مي آمد ؛ گروه ديگر براي
اسلحه و تير يا قطعات آهن خون بدن يا ، گيسوان يا موي سرچيده شده يا ناخن روح موذي
قايلند و لمس آنها را ممنوع مي شمارند ، بعضي غذاها يا آب دهان ، گره ها ، گره هاي
مخصوص حلقه انگشتر و نگين ، همه و همه در شمار تابوي اهمم بدوي هستند . ظاهراً
اعتقاد به تابوها منحصر به قوام بدوي و وحشي نيست ، بلكه دامنه آن گسترش پيدا كرده
تا آنجا كه كشورهاي پيشرفته و متمدن هم در عالم خود يك سلسله تابوها را رعايت مي
كنند .
در نظر اين مردم بدوي
چنانچه كسي برخلاف دستور ، رسم و آداب تابو را زير پا گذارد ، آلوده و نجس شمرده
ميشود ؛ در نزد آنان ، تولد ، مرگ ، ريختن خون ، آلوده شدن به خون و تماس با اشخاص
تابو ، همه موجب نجاست و پليدي است ، مثلاً يك روح ناپاك موذي ، آن شخص يا خانواده
يا قريه را آزار خواهد رسانيد بنابراين بايد عملياتي انجام داد تا آن روان پليد از
آن شخص ناپاك يا از آن مكان آلوده به خارج رانده شود و آن عمل را كه پاك شدن يا
تصفيه نام نهاده اند و در نزد اقوام و ملل بدوي به رسوم و آداب مختلف انجام مي
گيرد ، از آنجمله است : روزه گرفتن ، تراشيدن مو و ناخن ، بدن را روي خاك افكندن
يا در معرض دود قرار دادن و در همان حال خواندن اوراد و ادعيه خاص و دويدن در ميان
آتش مشتعل و يا پريدن از روي آن و بالاخره شستن بدن با خون يا زخم نمودن عضوي از
بدن و جاري كردن خون از آن به نام فصد يا حجامت . اين اعمال براي آن است كه روح
پليد همراه آن خارج شود ، و بطور خلاصه مي توان گفت : براي پاك نمودن و تصفيه در نزد
اقوام و امم ، هزاران وسايل گوناگون از زمانهاي باستان به جاي مانده كه به شمار
نمي آيند .
6= آنيميزم پرستی( Animism ) –،تمام موجودات اعم از متحرك يا ساكن ، مرده يا زنده داراي
روحي مستور مي باشند به ويژه انسانها كه هريك داراي روحي
در جسم خود هستند و در هنگام خواب و رؤيا از بدن او موقتاً خارج مي شود و سرانجام
در لحظات واپسين و هنگام مرگ بدن را به طور قطع رها مي كند ، در نزد ايشان ارواح
داراي شكل ، صورت ، احساسات ، عواطف و همچنين صاحب اراده و نيت مي اشند و مي توان
آنها را مانند اشخاص زنده اداره كرد و راهنمايي نمود و اگر به خشم آيند به منتها
درجه موذي و مضر خواهند بود و چون آنها از خوش آمد و چاپلوسي خشنود مي شوند و از
وفاداري و خلوص ممنون مي گردند ، از اينرو بايد همواره به ياد آنان بوده اي . بي
تايلور ( E.B.Taylor ) چنين مي گويد : " نزد اقوام بدوي سراسر
عالم پر است از موجودات روحي كه بر عالم احاطه و تصرف دارند " و چون آنها را
مركز نيروي غيبي مي دانند ، تمام سرنوشت خود را به دست آنها سپرده و هم اكنون در
سراسر جهان اعمالي كه نسبت به آنها به جاي مي آورند ، به صور متعدد و مظاهر بي
شمار مشاهده مي گردد . و – پرستش مظاهر طبيعت – هوپكين آمريكائي ( E.W.Hopkins )
مي گويد : " آدميزاد هرچه را كه در زيرزمين و در آسمانها وجود دارد ، پرستش
مي كند ، فقط به سبب روح اين موجودات سفلي و علوي است كه ميزان پرستش او كم و زياد
مي شود ، يعني ان را هميشه نمي توان از مقوله آنيميزم دانست زيرا در برخي موارد
مشاهده شده كه شخص بدوي عين ماده و جسم چيزي را مي پرستد و آن را زنده و فعال مي
داند يعني ( كينه محتوي نيروي اكتيور ( فعال ) كه همان ( مانا Mana )
مي باشد ، بعضي اوقات آن شي ء را از آن جهت مي پرستند كه آن را نماينده و رمز يك
امر حقيقي مي دانند به دو گونه اي كه اصل آن پنهان است و آن شي مظهر يا نماينده آن
امر مخفي مي باشد " در برخي مواقع اشياء از هر سه جهت مورد پرستش اند ،
چنانكه دین بت پرستي در هند از همين نوع است به اين معني كه مردم جاهل و ساده دل ،
بت را موجودي زنده و فعال مي دانند و پرستش مي نمايند ولي مردماني ديگر براي بت
روح و رواني آن را قايل هستند و به همين جهت آن را مورد پرستش قرار مي دهند ، در
حاليكه گروه دانشمندان و روشنفكران با خلوص نيت و حسن عقيده به بت احترام مي
گذارند ، چون ان را مركز مظهر رمزي يك حقيقت عالي و نهفته كه قابل ستايش است ، مي
دانند . پرستش مظاهر طبيعت انواع گوناگون دارد ، كه به شرح ذيل است : سنگ پرستي يا
عبادت ( حجار ) ، بدين صورت كه هرگونه سنگي را ، از سنگريزه گرفته تا تخته سنگ هاي
بزرگ ، در اماكن مختلف قرار مي دهند و آن ها را مي پرستند . گاهي آن را با دست
ساخته و پرداخته اند و گاهي به طور طبيعي مي پرستند ، طوايف وحشي افريقا ،
اقيانوسيه ، هند ، ژاپن و هندوان سرخ پوست آمريكا همه آلات و ادوات سنگي خود را
محترم شمرده و ستايش مي نمايند . در جزاير فيليپين ، بوميان براي سلاح و حربه جنگي
رئيس طايفه يك نيروي غيبي و روحي نهفته قايلند و هنوز در دهات آلمان و بلاد
اسكانديناوي مانند روميان و يونانيان قديم ، به تبر ( هيزم خردكن ) احترام ويژه اي
ميگذارند . عده ؛ ديگري به پرستش نباتات و اشجار گرويده اند . اين عبادت در نزد
تمام امم بدوي جهان عموميت دارد و حتي در اكثر مردمان متمدن نيز آثار آن ديده مي
شود و بقاياي همان پرستش قديم است كه در عيد ميلاد مسيح مكان جشن خود را با درختها
، بخصوص درخت كاج ، تزيين مي نمايند و در مورد گل ماه مه ( May-Pole )
كه در آن مواقع آنها را زينت و چراغاني كرده و اطراف آن به جشن و سرور مي پردازند
. اين عادت قديم هنور باقي است ، مثلاً در بعضي نواحي شمالي اروپا هيزم شكنان و
درخت افكنان ، به هنگام قطع درختي كهن و تنومند ، اوّل در برابر آن ايستاده زير لب
دعاهاي عفو و آمرزش مي خوانند ، چون قبايل بدوي براي اشجار نيروي توليدي عظيمي
قايلند و توسل و دعا در برابر درختها و نباتات به منظور التجا به درگاه طبيعت است
و از آنها فراواني غلات و بهبودي زراعت و افزايش گله و رمه و حتي زايش زنان عقيم
را درخواست مي كنند ؛ در بعضي نقاط دختران نازا را به درختهاي معيني به ازدواج در
مي آورند و معتقدند كه آن زن باردار خواهد شد و بچه خواهد زائيد ! و بالاخره عده
اي كارشان عبادت حيوانات و به قول ديگر جانورپرستي است ، اين عبادت عنصر اصلي
مذاهب اقوام بدوي و در واقع صورت ديگري از همان توتميزم است اين پرستش ناشي از آن
است كه حيوانات و جانوران را به طور فوق العاده در زندگاني بشر مؤثر مي دانند ،
هنوز بيشتر مردم جهان به انتقال روح از بدن انساني به جسم حيواني يا بالعكس (
تناسخ ) عقيده دارند . داستانها ی افسانه ها و اساطير پريان و ارواح در نزد تمام
ملل درباره حيواناتي كه داراي روح انساني هستند فراوان است ، عقيده به عفريت ، غول
، جن و امثال آنها كه گاهي به صورت حيوان و گاهي به جسم انسان در مي آيند ، بسيار
است .از جانوران خيالي به صورت ببرها و گرگها داستانهاي بسياري زبانزد خاص و عام
مي باشد ، از آنجمله پرستش شير در افريقا ، ببر و گاو ماده در هندوستان و عقاب و
خرس و سگ آبي در امريكاي شمالي ، گاو نر و گربه در يونان و مصر گاو ماده در افريقا
و اسكانديناوي ، گاوميش در جنوب هندوستان و كانگورو در استراليا ، همه نشانگر آن
است كه اين جانوران در نزد مردم قديمي آن كشورها هميشه مورد احترام و به حد عبادت
بوده اند ؛ تقديس و ستايش كبوتر ، قو و مار هنوز در نزد بسياري از ملل مرسوم
و معمول است ، بويژه پرستش مار خواه به صورت افعي ، خواه به صورت معمولي و خواه به
صورت اژدهاي بالدار به هزاران شكل گوناگون در نزد بسياري از امم عموميت دارد !
پرستش چهارپدیده ( خاك و باد و آب و آتش ) در نزد عده اي از مردم دنيا مرسوم و
معمول بوده و آنها را عبادت و پرستش مي نموده اند . آسمان نزد قبايل وحشي مكان
ابرها و مبدأ و منشأ بادها و جايگاه آفتاب است و هركدام از آنها را داراي روح و
روان غيبي دانسته اند . پرستش آب به صورت مطلق و معين نيز نزد ايشان رواج دارد ؛
چشمه سارها ، چاهها ، رودها ، درياچه ها و بالاخره درياها محيط همه و همه در دنياي
وهم و خيال انسانهاي بدوي داراي نيروي غيبي بوده اند . و اين عقايد از مدنيت هاي
قديم شروع شده و تا زماني قرون وسطي مرسوم و معمول بوده است ، يعني همان زمانيكه
در و نيز معمول بود كه دوك و نيز با درياي آدرياتيك همه ساله عقد ازدواج ببندد ! و
نيز پرستش خاك كه زمين را مادر كل و حامل غلات و حبوبات مي دانسته اند . نياز و
قرباني و تسليم هدايا – به طوريكه پيش از اين يادآور شديم ، اقوام و قبايل بدوي
كوشش مي نمودند كه از راههايي ، قواي نيرومند روحاني را مسخر و بنفع خود مجبور به
كار نمايند ، ولي بعدها آگاهي يافتند كه آن نيروهاي طبيعي به قدري قوي هستند كه
فرمانبردار ساختن ايشان غيرممكن است و به گمان ديگر ، اين ارواح مرموز و مخفي
نيرومند برتر از آنند كه بتوان بر آن ها چيره شد ، بلكه بايد آنها را با زاري و
اظهار ناتواني به انجام هدف تشويق نمود . ريشه ي تاريخي اعمالي كه از آن به مناسك
دینی تعبير مي كنند ، از اين پيشينه سرچشمه مي گيرد . اين اعمال نخست به صورت
ايثار نفس و خودكشي همه به منظور آن بوده كه نيروي عظيم مافوق بشري را رام و براي
انجام نيازهاي او آماده سازد ، البته پيشكش تحفه و هدايا بدون تكلم به سخنان و
كلمات متناسب ممكن نيست و آدمي بايد جملات و عباراتي خوش آيند خدايان بگويد ، اين
است مبأ سپاس و تحسين كه سرانجام به سرودها و مزامير پايان مي يابد و بعد از دعا و
ستايش نوبت به درخواست نياز مي رسد و از اينجا نخستين بذر دعا و مناجات در ضمير انساني
كاشته مي گردد و عبادات و دعاهاي رسمي كم كم به وجود آمده تكامل حاصل مي نمايند و
نيز به جاي آوردن شكر و سپاسگزاري از خدايان نسبت به نيروهاي غيبي از اين سرچشمه
ناشي شده است .
واضح است كه انجام دادن
اين اعمال و مناسك و ايراد كلمات و مناجاتها بدون آنكه جايگاه معيني براي محل آن
آماده باشد ، مشكل است . پس براي اين هدف ، اماكني به وجود امده كه عبارتست از
معابد و مقابر مقدسه ، البته اين اعمال به تدريج و به مرور زمان تكامل حاصل نمود و
چون انجام قرباني و ايراد ادعيه و تلاوت مناجاتها در مكان مخصوص و محل معين همه
تشريفاتي مي باشند بنابراين بايد به نحو احسن و از روي دستور انجام شوند ؛
بنابراين از اينرو براي هدايت و راهنمايي افراد ، اشخاص ترفندباز ديگري لازمند كه
آن اعمال و كلمات را بدرستي تعليم دهند ، پس ناچار طبقه كشيشان يا كاهنام و يا
خاخامها تشكيل شدند به اين معني كه عده اي شانتاژ سراسر عمر خود را صرف رسيدگي به
كارهاي معبد و آموزش اعمال و افعال ديني به اشخاص جاهل مي نمودند و چون اين افراد
به گمان عوام با عالم روحاني سروكار دارند پس از اراده و قصد خدايان آگاه هستند و
از غيب خبر مي دهند و مردم بي دانش را از سرانجام كارها آگاه مي سازند .
7=– مرده
پرستی – احترام به ارواح مردگان و پرستش اجداد در تاريخ بشر در خور بحث است ،
چون گمان به نيستي كامل در مرود شخص معيني در هنگام مردن او امري است كه براي بازماندگان دشوار و تحمل ناپذير و متناسب با تجربيات و عادات روزانه او نمي باشد . كسي كه ساليان دراز در يك خانواده با چند نفر و يا شايد با قبيله اي صحبت بوده و حركت و سكنات و رفتار او هميشه در ياد آنها است و نزديكانش گاهي اوقات او را با تجلياتي بخصوص در رؤيا مي بينند و با او حرف مي زنند و همين اوصاف احساسات در نزد نياكان باستاني بشر به نحو كامل وجود داشته از اينرو عجيب نيست اگر انسان پيش از تاريخ و يا بدويان زمان حاضر كه نمايانگر آدميان ديرينه باستاني اند ، براين باور باشند كه اموات نه فقط زنده و باقي هستند بلكه داراي همان احساسات و نيازهاي روزانه زندگي نيز مي باشند و با كمال تأسف در برخي از اديان به اصطلاح مترقي ، براين باورند كه اگر روح ميت يا اجداد از آنها خشنود نباشد ، روي آسايش و خوشبختي را نخواهند ديد و به همين جهت هدايايي براي شادي روح انان پيشكش روحانيون دين خودشان مي نمايند ! در زمانهاي باستاين ، بشر ابتدائي براي جلوگيري از رفت و آمد روح ميت به چاره انديشي پرداخته و براي دفع آنها كارهاي عوامانه اي انجام مي داده است و اين عمل در سراسر جهان در نزد هر امت به گونه اي صورت مي پذيرفت : عده اي سنگهاي زيادي بر سر قبر چيده و يا بدن ميت را با طنابهاي محكم مي بسته اند و در برخي مكانها مشاهده شده ، وقتي كه ميت را در قبر يا دخمه قرار مي دادند ، چوب نوك تيزي تهيه نموده در سينه جسد فرو برده ميت را به زمين ميخ كوب مي كردند ؛ تمام اين كارها براي آن بود كه از حركت و به راه افتادن ميت جلوگيري كنند و در همان حال هدايايي براي رضاي خاطر آنها و خشنودي روح ايشان پيشكش مي نمودند . برخي از بقاياي آن اعمال امروزه مشاهده مي شود ؛ برخي از مردم هنگام حركت دادن تابوت ترتيبي مي دهند كه سر ميت به طرف جلو و پاهاي او به طرف عقب باشد و گاهي اوقات كاملاً برعكس آن است و در بعضي موارد هم چنان است كه حاملين جنازه به خط راست حركت نمي كنند و مسير خود را تا آنجا كه ممكن است تغيير مي دهند گاهي اوقات تمام اين راهها براي اين است كه بقاياي افكار پيشينيان هنوز در جوامع متمدن امروزي اين اعمال در اصل براي آن است كه ميت راه را گم كرده نتواند مراجعت كند و در برخي از اديان كوشش مي كنند تا هرچه زودتر ميت راه را گم كرده نتواند مراجعت كند و در برخي از اديان كوشش مي كنند تا هرچه زودتر ميت را به خاك سپارند و در اينمورد سهل انگاري ننمايند و شب هنگام ميت را دفن ننمايند . اينها نيز از بقاياي خرافي پيشينيان است كه اگر ماهتاب به بدن مرده بتابد ، ممكن است روح ميت ناراحت شده عده زيادي از آن قبيله را به مرگ دعوت نمايد .
چون گمان به نيستي كامل در مرود شخص معيني در هنگام مردن او امري است كه براي بازماندگان دشوار و تحمل ناپذير و متناسب با تجربيات و عادات روزانه او نمي باشد . كسي كه ساليان دراز در يك خانواده با چند نفر و يا شايد با قبيله اي صحبت بوده و حركت و سكنات و رفتار او هميشه در ياد آنها است و نزديكانش گاهي اوقات او را با تجلياتي بخصوص در رؤيا مي بينند و با او حرف مي زنند و همين اوصاف احساسات در نزد نياكان باستاني بشر به نحو كامل وجود داشته از اينرو عجيب نيست اگر انسان پيش از تاريخ و يا بدويان زمان حاضر كه نمايانگر آدميان ديرينه باستاني اند ، براين باور باشند كه اموات نه فقط زنده و باقي هستند بلكه داراي همان احساسات و نيازهاي روزانه زندگي نيز مي باشند و با كمال تأسف در برخي از اديان به اصطلاح مترقي ، براين باورند كه اگر روح ميت يا اجداد از آنها خشنود نباشد ، روي آسايش و خوشبختي را نخواهند ديد و به همين جهت هدايايي براي شادي روح انان پيشكش روحانيون دين خودشان مي نمايند ! در زمانهاي باستاين ، بشر ابتدائي براي جلوگيري از رفت و آمد روح ميت به چاره انديشي پرداخته و براي دفع آنها كارهاي عوامانه اي انجام مي داده است و اين عمل در سراسر جهان در نزد هر امت به گونه اي صورت مي پذيرفت : عده اي سنگهاي زيادي بر سر قبر چيده و يا بدن ميت را با طنابهاي محكم مي بسته اند و در برخي مكانها مشاهده شده ، وقتي كه ميت را در قبر يا دخمه قرار مي دادند ، چوب نوك تيزي تهيه نموده در سينه جسد فرو برده ميت را به زمين ميخ كوب مي كردند ؛ تمام اين كارها براي آن بود كه از حركت و به راه افتادن ميت جلوگيري كنند و در همان حال هدايايي براي رضاي خاطر آنها و خشنودي روح ايشان پيشكش مي نمودند . برخي از بقاياي آن اعمال امروزه مشاهده مي شود ؛ برخي از مردم هنگام حركت دادن تابوت ترتيبي مي دهند كه سر ميت به طرف جلو و پاهاي او به طرف عقب باشد و گاهي اوقات كاملاً برعكس آن است و در بعضي موارد هم چنان است كه حاملين جنازه به خط راست حركت نمي كنند و مسير خود را تا آنجا كه ممكن است تغيير مي دهند گاهي اوقات تمام اين راهها براي اين است كه بقاياي افكار پيشينيان هنوز در جوامع متمدن امروزي اين اعمال در اصل براي آن است كه ميت راه را گم كرده نتواند مراجعت كند و در برخي از اديان كوشش مي كنند تا هرچه زودتر ميت راه را گم كرده نتواند مراجعت كند و در برخي از اديان كوشش مي كنند تا هرچه زودتر ميت را به خاك سپارند و در اينمورد سهل انگاري ننمايند و شب هنگام ميت را دفن ننمايند . اينها نيز از بقاياي خرافي پيشينيان است كه اگر ماهتاب به بدن مرده بتابد ، ممكن است روح ميت ناراحت شده عده زيادي از آن قبيله را به مرگ دعوت نمايد .
8=
حيوان پرستان (3)
حيوان پرستي در ابتداي
امر توسط إن ناتوم ( Ennatoom )
پاتسي (4) شهر لاگاش به منصه ظهور پيوست . او الهه ماه را گوساله اي پر زور مي
خواند كه مشيّت آدميان به دست او بود ، و او نيرو دهنده ، عظمت و شكوه دهنده و
بالاخره روزي دهنده بود . بعد از پاتسي غير از الهه گوساله ، الهه مار به وجود آمد
كه بر زمين سلطنت مي كرد . قوم لاگاش ماري حلقه زده از فلزات مي ساختند و به گردن
خود مي آويختند و معتقد بودند كه اين مار آنها را از بلاها و آفات مصون مي دارد .
گوساله پرستان در اثر جنگها و شكست ها به تدريج به كشورهاي مصر ، جليله و هندوستان
پراكنده شدند . آن قوم كه در جليله بودند یا توسط حضرت موسي كشته شدند و يا ايمان
به يكتاپرستي آوردند .
به عقيده ايرانيان ،
پيش از ظهور زرتشت ، گاوي بود كه آن را گاو اوكدات مي ناميدند و آن اولين گاوي بود
كه آفريده شد . برخي از مورخان را عقيده برآن است كه آن گاو نر بوده ، و به زعم
بيشتر مورخان آن گاو ماده بوده و با كيومرث پادشاه پيشدادي ايران در يك روز آفريده
شده است ! ( مجمل التواريخ ص 21- 24- 26 ) .
اين گاو در
هندوستان و مصر شهرت فراواني پيدا كرد و مصريان تا ظهور اسلام آن گاو را به نام
گاو آپيس ( Apis ) مقدس مي شمردند و ايمان بخصوصي به آن گاو داشتند
. كمبوجيه ، شاه ايران ، چون ، به مصر لشگركشي كرد و شهر ممفيس ( Memphis )
را گرفت ، براي تنبيه آنان دستور داد گاو آپيس را نزد او آورند و او خنجري به آن
حيوان زد و گاو آپيس كشته شد . بعد از چندي كمبوجيه براي استمالت مردم و راضي
نگهداشتن آنها گاو آپيس ديگري تهيه و در معبد مصريان قرار داد . مي گويند : مصريان
براي كشته شدن آن گاو يك هفته عزاي عمومي اعلام كردند و عزاداريها نمودند ! در مصر
پيش از اسلام ، گربه هم حيواني مقدس به شمار مي آمد . به طوري كه وقتي گربه اي مي
مرد ، براي او مراسم تشييع جنازه مفصلي ترتيب مي داند . جسد او را موميائي كرده در
تابوت مي گذاشتند و دفن مي كردند . هنگامي كه سزار ، سردار رومي مصر را شكست داد ،
با لشكريانش قدم به ساحل نيل گذاشت و در همان روز يكي از سربازان سهزار گربه اي در
زير پاي اسب خود كشته بود . مصريان با وجود قوانين سخت سزار ، سرباز را گرفتند و
آن قدر كتك زدند تا جان سپرد ! پلوز ( Peluse )
كه قلعه مستحكمي در دهانه نيل بود ، به وسيله گربه هاي مقدس به دست لشكريان
كمبوجيه افتاد . بدين ترتيب كه چون قلعه ( دژ ) بسيار مستحكم بود و شهروندان و
سربازان مصري با نهايت جديت از آنان دفاع مي كردند ، تسخر نمي شد . تا اين كه
كمبوجيه به سربازان دستور داد تا هر كدام گربه اي پيدا كرده و آن را دست آموز
نمايند . سرانجام يك روز جمعه سربازان ايراني در حالي كه هريك گربه اي را به سينه
خود مي فشردند ، به سوي دژ پلوز حمله كردند . مصريها به محض آنكه چشمشان به
سربازان ايراني و گربه ها افتاد ، عقب نشستند . حتي يك سرباز مصري جزأت نكرد به
سربازان ايراني و گربه ها حمله كند ، چون از گربه هاي مقدس هراس داشتند . و
سربازان كمبوجيه بدون آنكه حتي يك تير از كمان رها كنند ، شهر پلوز را تسخير
نمودند ! ريشه ي گربه مقدس به شرح زير است : ايزيس ( Isis )
مقدس ترين الهه مصري براي آنكه بتواند از دست يكي از خدايان بي رحمي كه قصد جان او
را كرده بود ، جان سالم به در برد ، خود را به صورت گربه ساخته بدين سبب خداوند او
را بخشيد ! ملت بيرماني نيز گربه را مدس مي دارند ، در جنگ دوّم جهاني سربازان
بيرماني به ژاپن كمك مي كردند . انگليسها تدبيري اندشيده ، روي تمام هواپيما و زره
پوشهاي خود را با تصوير يك گربه سفيد منقش نمودند . با اين تدبير ، بيرمانيها به
جاي آنكه به ژاپني ها كمك برسانند ، جزو متحدان انگليس شدند ! گاوپرستي هم اكنون
در كشور هندوستان رايج است و عده كثيري از مردم هند گاو پرستند . گاوپرستي
هندوستان از سومريان گرفته شده چون سومريان به وجود گاوي معتقد بودند كه مردوك (5)
ناميده مي شد و نر بود . و اين گاو همان است كه در جنگ ، تيامات را به دو نيمه كرد
. از يك نيمه آن آسمان و از يك نيمه ديگر آن زمين به وجود آمد . حتي در اين اواخر
مهاتمام گاندي در حفط و حمايت اين حيوان تأكيد كرد وآن را نقطه مركزي دايره
هندوئيم لقب داد و احترام و ستايش گاو را تأكيد نمود .
9= طبيعت پرستان
كلدائيان ، سيارات
پنجگانه مشتري ، زحل ، زهره ، مريخ و عطارد و نيز ماه و خورشيد را مظهر خدايان مي
پنداشتند . زهره مظهر ايشتار ( خداي عشق ) و مشتري نمودار مردوخ ( رب الارباب )
بود و حركت و برآمدن و فرورفتن آنها را در سرنوشست مردم و كشور خود مؤثر مي
دانستند . چينيان قديم ، زمين را مي پرستيدند . از اين رو در هر دهكده ، خاكريز و
تپه اي بلند از گل و خاك به علامت حاصل خيزي زمين برمي افراشتند و بر قله آن يك
درخت و اطراف آن را نهال هاي مقدس مي كاشتند و آن خاكريز تپه مانند را - شي
( Shi ) مي ناميدند . و شي در هر دهكده و روستا مركز
دینی و محل عبادت روستائيان بوده است ، كه تشريفات و آداب خاصي نسبت به خدايان
زمين در آنجا به عمل مي آمد . مردم نغمات ديني سروده به رقص مي پرداختند . و معتقد
بودند كه اين اعمال در پيشگاه شي باعث ازدياد محصول مي شود . اين خاكريز را در شهر
مركزي كه نشيمن شخص خاقان بود ( شي ) بودند بسيار بزرگ و مركب از پنج طبقه خاك كه
هر طبقه اي به رنگي بود ، مي افراشتند تا ثمرات عبادت در دامنه آن نصيب تمام مردم
كشور بشود ، شخص خاقان در تابستان در برابر اين خاكريز بزرگ حضور مي يافت زمين را
شيار مي كرد ، ارواح ارضيه را عبادت مي نمود و براي تمام اهل كشور چين دعا مي كرد
. چون روزگاري گذشت ، پرستش زمين رونق خود را از دست داد و عبادت آسمان به جاي آن
رواج يافت . در ايام سلطنت شانگها ( Shangs )
معبودي آسماني به نام تي ( Ti )
يا شانگ تي ( Shang-Ti ) مورد عبادت همه مردم
قرار گرفت ؛ معبود تي را خداوندگار ممالك آسماني يا خاقان آسمان پنداشتند و
پادشاهان آن سلسله براي طلب فيض و كسب بركت به او توسل مي جستند و مرتبه او را
برتر و والاتر از زمين مي دانستند . هنگامي كه نوبت سلطنت به سلسله چو ( Chous )
رسيد ، به جاي تي لقب تين ( Tien )
يعني آسمان دادند ، كه منزلگاه ارواح عاليه و مقام مقربين است ، بدين جهت آن سلسله
را به نام تين ( تين تيرو- Tien-Tiru )
يعني پسر آسمان ناميدند و امروز جمعی هم کل طبیعت را خدا می دانند .
خدا
از نظر پیامبران الهی
1-
خدای ادیان الهی
نوح اولین پیامبر دین توحید است که مبارزه با چند خدائی و مجسمه های خدایان پرداخت- نام خدای یگانه نوح اسورا بود که بعد ها ایرانیان به آن زروان (فضاء = دهر ) گفتند - محمد (ع) آخرین پیامبر توحید فرمود دهر را فحش ندهید دهر همان خداوند است پیامبران الهی با اینکه با فاصله های زمانی و مکانی بسیار دور از هم بدنیا آمدند اما همه در معرفی خدا - یک سخن بودند وهمه به یک خدای مطلق بی نهایت و غیر متعیین دعوت کردند وهر کدام به آمدن پیامبرهم بعدی بشارت می دادند محمد (ع) فرمود الانبیاء اخوه و دینهم واحد (پیامبران همه برادرند و دینشان یکی است ) پیامبران ماموریت داشتند تا مردم را از پرستش خدایان متعیین (بتها) به خدای واحد مطلق غیر متعیین دعوت کنند – از طرفی بسیاری از بت پرستان به خدایان نامرئی معتقد بودند و به نام آن ريشه و اصل ، مجسمه مي تراشیدند و آنها را بنمایندگی از خدايان مي پرستیدند . عقايد سومريان در مورد ريشه سه بت خود به نام آنو ( Anu ) خداي آسمانها و إئآ ( Ea ) خداي درياهاي ژرف و بل ( Bel ) خداي زمين براين است : در آغاز آپسو Upsu و تيامات ( Tiamat ) به معناي آب شور و آب ولرم با هم مخلوط بودند و خدايانشان از تركيب اين دو عنصر به وجود آمدند . نسلهاي نخستين نيروي چنداني نداشتند ، ولي پس از آنها نژاد نيرومندي به وجود آمد كه قوي ترين آنها آنو و إئا بودند . سرانجام بين خدايان جنگ درگرفت و تيامات اراده كرد كه همه آنها را نابود سازد . از سوي خدايان ، مردوك 2 به فرماندهي انتخاب شد و جنگ آغاز گرديد . مردوك ، تيامات را به دو نيمه كرد . از يك نيمه وي آسمان و از نيمه ي ديگرش زمين پديد آمد . پس از آن به آفرينش انسان پرداخت و شهر بابل را بنياد نهاد . بعدها با توجه به نياز آدمي به همسر ، براي خدايان نيز معتقد به جفت شدند .
نوح اولین پیامبر دین توحید است که مبارزه با چند خدائی و مجسمه های خدایان پرداخت- نام خدای یگانه نوح اسورا بود که بعد ها ایرانیان به آن زروان (فضاء = دهر ) گفتند - محمد (ع) آخرین پیامبر توحید فرمود دهر را فحش ندهید دهر همان خداوند است پیامبران الهی با اینکه با فاصله های زمانی و مکانی بسیار دور از هم بدنیا آمدند اما همه در معرفی خدا - یک سخن بودند وهمه به یک خدای مطلق بی نهایت و غیر متعیین دعوت کردند وهر کدام به آمدن پیامبرهم بعدی بشارت می دادند محمد (ع) فرمود الانبیاء اخوه و دینهم واحد (پیامبران همه برادرند و دینشان یکی است ) پیامبران ماموریت داشتند تا مردم را از پرستش خدایان متعیین (بتها) به خدای واحد مطلق غیر متعیین دعوت کنند – از طرفی بسیاری از بت پرستان به خدایان نامرئی معتقد بودند و به نام آن ريشه و اصل ، مجسمه مي تراشیدند و آنها را بنمایندگی از خدايان مي پرستیدند . عقايد سومريان در مورد ريشه سه بت خود به نام آنو ( Anu ) خداي آسمانها و إئآ ( Ea ) خداي درياهاي ژرف و بل ( Bel ) خداي زمين براين است : در آغاز آپسو Upsu و تيامات ( Tiamat ) به معناي آب شور و آب ولرم با هم مخلوط بودند و خدايانشان از تركيب اين دو عنصر به وجود آمدند . نسلهاي نخستين نيروي چنداني نداشتند ، ولي پس از آنها نژاد نيرومندي به وجود آمد كه قوي ترين آنها آنو و إئا بودند . سرانجام بين خدايان جنگ درگرفت و تيامات اراده كرد كه همه آنها را نابود سازد . از سوي خدايان ، مردوك 2 به فرماندهي انتخاب شد و جنگ آغاز گرديد . مردوك ، تيامات را به دو نيمه كرد . از يك نيمه وي آسمان و از نيمه ي ديگرش زمين پديد آمد . پس از آن به آفرينش انسان پرداخت و شهر بابل را بنياد نهاد . بعدها با توجه به نياز آدمي به همسر ، براي خدايان نيز معتقد به جفت شدند .
چنان كه آتو ( Auto )
را همسو آنو دانستند . قوم مزبور گذشته از خدايان ، به ارواح شريره ، عفريت ، جن و
جادو نيز اعتقاد داشتند ، و براي ايمن ماندن از گزند آنها فديه يا قرباني مي دادند
. و كار بت پرستي در ميان اقوام به غير از ايرانيان بعد از طوفان
نوح هم ادامه مي يابد در میان اوریها اکدیها و اموریا
ن بت پرستی بنمایندگی از طرف خدایان نا متعیین شروع می
شود چون خدایان را نمی توانستند معاینه کنند بتهای را
بنماینگی از آنها می ساختند تا خدایان متعیین کنند و این
بتها شفیعان مردم نزد خدایان بودند و در جنگها
مهمترين كاري كه مي كردند ، اين بود كه بت آن شهر را به شهر خود ببرند . و اين به
معني آن بود كه تمامي شهر را به اسارت برده اند . چنانكه در جنگهاي كلدانيان و
آشور ، كلدانيان مجسمه نانا ( Nana )
را از آشور به كلدان بردند . پس از 1635 سال كه ( الهه ) نانا در اختيار كلدانيان
بود ، بالاخره آشور باني پال ، شاه آشور ، قادر شد كه الهه مزبور را كه در تصرف
كلدانيان بود به شهر أرخ برگرداند تا قبل از ظهور
اسلام كه در ميان اعراب بدوي بتهاي فراواني در خانه كعبه رديف كرده هر سال به
زيارت آنها مي شتافتند تا آنجا كه هر قومي براي خود بت ويژه اي داشت
مانند 4 بت بزرگ به نام هاي : لات ، منات ، حبل و عزّي كه شهرت فراواني داشتند .
بت پرستان از ابتدا براين عقيده بودند كه بتنها روزي دهنده ، برآورنده حاجات ،
باعث غلبه بر دشمن و نيردهنده هستند . به طوري كه درباره بتهاي سومريان و چگونگي
به وجود آمدن ريشه آنها صحبت شد ، بت پرستان براي هر بت ريشه اي دارند كه در جاي
خود به تفصيل سخن به ميان خواهد آمد .
بنا بر این ايرانيان
پيش از زرتشت به خدائی زروان معتقد
بودند که بعدها دچار انحراف و ثنویت شدند ، كه خير (6) و شر (7)
زائيده اويند ؛ جهان روشنايي در بالا و جهان تاريكي در زير قرار دارد ، و مابين
آنها هواست . آنها بيشتر مظاهر طبيعت
مانند خورشيد و ماه و كوهها و ستاره ها را مي پرستيدند . عناصر مفيد و سفيد
ونوراني را داوس ( Davos )
يا خدا ، و خداي خدايان راداوس پاتر ( Dvos –Pater )
يعني پدر خدايان ( هرمزد ) مي ناميدند . وارونا ( Varuna )
خداي آسمان پر ستاره ، ايندرا ( Indra )
خداوند جنگ ، آگني ( Agni )
خداوند آتش ، ميترا ( Mithra )
يا مهر خداوند نور و عدالت و سوما ( Suma )
خداي گياه مقدس هوم (8)بود .
زروانيان تا زمان
ساسانيان بودند و گهگاهي پيروان زروان در مقابل زرتشتيان ايستادگي مي كردند . ارج
و مقام خورشيد بدان پايه بود كه پيكر هرمز را به خورشيد مانند ميكردند . صفت و
عنوان برجسته خورشيد ايزد با عنوان تيزاسب افاده مي شد . به همين جهت گردونه مقدس
خورشيد در بين ايرانيان ارج و منزلتي خاص داشت و در مواقع مهم براي تقديس و
بزرگداشت اين عنصر زندگي بخش ، آن را همراه خود مي بردند . در طلوع و غروب خورشيد
براي ستايش اش مراسمي انجام مي دادند . در اين امر بيشتر اقوام آرايي و سامي متفق
بودند ، و خورشيدپرستي يكي از قديم ترين اشكال
پرستش و ديانت است . دین را آریائیان در 5000 سال قبل به
هند بردند کتاب ریگ ویدا که منتسب به یم=جم= نوح
است نام خدای بی نهایتشان را اسورا نهاده است
که بعد از آمدن زردشت اهورا مزدا نامیده شد که به معنی خدای ابر دانش
است موسی او را یهوه و عیسی او را ایل و محمد اورا الله نامید که از
ریشه الوه است که یک کلمه سریانی است زبان سریانی ریشه اولیه زبان آریائی ها
است بر طبق قواعد عربی واو تبدیل به الف می
شود و الله نوشته می شود و معنی ان مبهوت است یعنی
انسان در فهم آن مبهوت است و نمی تواند ذات او را بشناسد فقط می توان از
آثار او بفهمد که هست
2 = از راه علم به طبیعت- انسان
به خدای مطلق نا متعیین پی برده است
الف- خدائی اتر = (10)در صد سال گذشته طبييعت پرستان، آفريننده موجودات را طبيعت ميدانستند و معتقد بودند طبيعت ، طبيعت را به وجود آورده است . تا اسپرم نر با اوول ماده تركيب نشود (اما باچه قانونی ) ، توالد و تناسلی وتناسبي وجود نخواهد داشت . علماي بيولوژي مي گويند : ماده مفروض بر خواص زندگاني است . و احتياج به وجود قوه اي غير از قوه ماده براي تفسير ظهور زندگاني در كره زمين نيست علماي شيمي مي گويند : اشعاع (9)براي تفسير ماده و تركيب هاي عضوي و غير عضوي كافي است( اشعه چگونه بوجود می آید ) از اینرو برای نفی خدا لازم بود فرمولی در طبیعت کشف شود در نتیجه مارکس گفت تضاد ذاتی در درون ماده عامل هستی و حرکت ماده است واگر تضاد ذاتی اثبات می شد خدا برای همیشه می مرد اما علم راه برعکس گفته مارکس طی کرد و علم ثابت کرد که قانون ذاتی ماده توحید است و از قدیم علمای - اورقيه ، اتر را ماده اصلي جهان مي پنداشتند و فيثاغورث آن را روح كلي كه منشأ ارواح جزئي است می دانست، و آنكساغورث آن را اصل آتش مي دانست . اما از نظر دانشمندان جديد ، اتر (10)( Ether ) ماده اي است در نهايت لطافت كه تمام جهان را پر كرده و حامل و شناور کننده امواج نور و حرارت و ديگر چيزها مي باشد . اولين كسي كه نظريه موجي را در انتقال نور طبق فرضيه اتر پيش بيني كرد هوجنس ، دانشمند علوم طبيعي بود . در بحث حقيقت نور دو نظريه در ميان دانشمندان وجود دارد .
الف- خدائی اتر = (10)در صد سال گذشته طبييعت پرستان، آفريننده موجودات را طبيعت ميدانستند و معتقد بودند طبيعت ، طبيعت را به وجود آورده است . تا اسپرم نر با اوول ماده تركيب نشود (اما باچه قانونی ) ، توالد و تناسلی وتناسبي وجود نخواهد داشت . علماي بيولوژي مي گويند : ماده مفروض بر خواص زندگاني است . و احتياج به وجود قوه اي غير از قوه ماده براي تفسير ظهور زندگاني در كره زمين نيست علماي شيمي مي گويند : اشعاع (9)براي تفسير ماده و تركيب هاي عضوي و غير عضوي كافي است( اشعه چگونه بوجود می آید ) از اینرو برای نفی خدا لازم بود فرمولی در طبیعت کشف شود در نتیجه مارکس گفت تضاد ذاتی در درون ماده عامل هستی و حرکت ماده است واگر تضاد ذاتی اثبات می شد خدا برای همیشه می مرد اما علم راه برعکس گفته مارکس طی کرد و علم ثابت کرد که قانون ذاتی ماده توحید است و از قدیم علمای - اورقيه ، اتر را ماده اصلي جهان مي پنداشتند و فيثاغورث آن را روح كلي كه منشأ ارواح جزئي است می دانست، و آنكساغورث آن را اصل آتش مي دانست . اما از نظر دانشمندان جديد ، اتر (10)( Ether ) ماده اي است در نهايت لطافت كه تمام جهان را پر كرده و حامل و شناور کننده امواج نور و حرارت و ديگر چيزها مي باشد . اولين كسي كه نظريه موجي را در انتقال نور طبق فرضيه اتر پيش بيني كرد هوجنس ، دانشمند علوم طبيعي بود . در بحث حقيقت نور دو نظريه در ميان دانشمندان وجود دارد .
نظريه ذره اي كه
طبق آن شعاع هاي نور از يك سلسله ذرات بسيار كوچك تشكيل يافته كه مرتباً از منبع
نور جدا شده و با سرعت سيصد كيلومتر در ثانيه در فضا پراكنده مي شوند و از خلأ و
هوا و اجسام شفاف عبور مي كنند . نظريه موجب كه برطبق آن شعاع نور ا امواج فوق
العاده سريع و كوتاهي تشكيل شده و با سرعتي سيصد هزار كيلومتر در ثانيه در فضا
انتشار مي يابد . و از آنجايي كه ذره احتياج به ماده سيّالي (11)دارد كه بر
آن سوار شده و در آن شناوری کند و به
هرسو برود . طرفداران نظريه موجي فرضيه اتر را پيش كشيده معتقدند كه حامل امواج نور ماده اي است بي رنگ و بي وزن و بي بو و غيره . و بي نهايت سيّال كه تمام جهان را ، حتي در ميان كرات
و آنجايي كه مي گوئيم خلأ است ، پر كرده و امواج مختلف اين ماده است
كه گاهي به صورت ماده و زماني به صورت صوت و گاهي به صورت حرارت و برابر نظريات
اخير ، گاهي هم به صورت جسم و ماده معمولي بيرون مي آيد . در اين مورد وقتي به
فرضيه اتر در مبحث نور مي رسند مي گويند : اين ماده بي وزن و نامرئي كه نامش اتر
مي باشد ، همان خداي جهان است . ارنست
هگل ( Ernest
Hegel ) دانشمند
آلماني در كتاب خود وحدت وجود نام دارد ، اتر را به
عنوان مبدأ ماوراء طبيعي قبول مي كند و در آن كتاب چنين مي گويد :
" اين تلقي در ادراك اتر موجب اقتدار نهايي فلسفه وحدت وجود مي گردد . زيرا
آراء فاسده كه فراغ را نشان مي داد به كلي پوچ و بي معني مي شود . و اين وجود غير متناهي اگرچه پر از ماده نيست ،
وليكن تمامي آن را ( اتر ) اشغال كرده است كه مي توانيم آن را خالق هستي بناميم
" .
ب-
خدای گرایتون = گرایتون همان نیروی جاذبه است که در
اطراف هر کره ای وجود دارد وقتی سفینه های فضائی از جاذبه کره ای خارج
می شوند و بلا فاصله وارد محدوده جاذبه کره دیگر می شوند دچارمشکلات
کنترل سفینه می شوند و چند بار این امر برای سفینه های فضائی امریکا
اتفاق افتاد تا اینکه توانستند با کنترل سرعت هماهنگی بین دو فضای
جاذبه ایجاد کنند نکته بسیارمهم این است که هیچ فضائی وجود ندارد که
خالی از قوه جاذبه باشد و تاکنون برای نیروی جاذبه هیچ
تعیینی کشف نشده است و بااینکه تمام فضاءرا پر کرده
است از اینرو عده ای از دانشمندان فضائی بر این اعتقادند
که اتر عامل شناوری همه چیز در فضاء
است و نیروی جاذبه عامل حفظ کنندگی همه چیز در فضاء است و
این دو صفت از یک وجود است و هم او است که جغرافیای فضاء
و سیارات را که در حرکت دائمی هستند حفظ می
کند اگر یک لحظه فضاء از اتر و
جاذبه خالی شود همه چیز نیست می
شود بنظر بسیاری از دانشمندان اتر وجاذبه دو صفت
از همان خدای نامتعیین خالق و شناوری دهنده و حافظ
همه چیز است اگر اتر و جاذبه را هوشمند بدانیم و می دانیم که هوش هم نامتعیین
است واگر این هر سه صفتهای یک ذات
باشند بمعنی خدا نزدیکتر می شویم ولی بازهم نمی تواند خدا
باشد خدا مافوقتر است
پ- خدائی تگینه = طبق اخرین دست اورد های علم فیزیک جهان هستی نسبی از لحظه ای پیدا شده است که بیگ بنگ بوجود امده است بنا براین این جهان بر طبق اثبات علمی نسبی یعنی محدود به زمان و مکان است و نمی تواند ازلی و ابدی در نتیجه خدا باشد و همان علم فیزیک ثابت می گند که لحظه قبل از بیگ بنگ تکینگی است و این تکینه است که بیگ بنگ را بوجود اورده است و انیشتن ثابت کرد که فقط تکینه مطلق است به این دلیل بود که انیشتن خدای انسان گونه یهود و مسیحیت را خدا نمی دانست او خدائی تکینه معتقد شد که ان را خدای طبیعت می دانست بعد ها در مکاتباتی که با ایت الله بوجردی داشت صفاتی که در قران برای خدا امده است را مطابق با تکینه یافت می گویند در یادشت هائی که از انیشتن باقی مانده بطور واضح ایمان خود را به خدای قران بیان کرده است اما سیاست های ایجاب می کند تا نوشته های انیشتن چاپ و انتشار نیابد به هر حال طبق تحقیقی که خود ما در مقاله انتشار داده ایم تکینه که عربی ان توحیداست همان خدای طبیعت انیشتن خدای حقیقی است و پرستش این خدا نه از ترس بلکه با اقناع علمی حاصل شده است تکینه ای که هوشمند است و نشانه هوشمندی او همین جهان پر از فرمول های علمی است که ایه ونشانه او هستند و مبداء هوشمندی و عقلانیت و خرد است و الا ماده نسبی جهان که بی شعور است نمی تواند مبداء خرد گرائی باشد و کسانی که خدائی تکینه را قبول ندارند مبدا ء را بر جهان نسبی احمق می گذارند که وحشت ناکترین خرافات را پایه زندگی می گذارند و فجیع ترین استبداد و ضد حقوق انسان بودن را بیان می کنند در حالی که خود هم شاید نمی دانند و این افراد دارای خدای بی شعور(جهان نسبی ) در واقع با عرب بت پرست صحرای عربستان فرقشان فقط در اندازه حجم بتی است که می پرستند و الا هر دو بت پرست هستند و ضد ازادی و استقلال و حقوقمندی انسان هستند چون پایه را بر بی شعوری و خرافات گذاشته اند و اگر قرار بود ترس عامل خدا پرستی باشد امروز دیگر از خدا در بین دانشمندان خبری نبود بلکه داشمندان هرروز بیشتر از قبل به وجود تکینه هوشمند مطلق ایمان می اورند در نتیجه راه انبیاء در دانشمندان ادامه دارد وهر دو به مبدا ء یگانه ای رسیده اند
پ- خدائی تگینه = طبق اخرین دست اورد های علم فیزیک جهان هستی نسبی از لحظه ای پیدا شده است که بیگ بنگ بوجود امده است بنا براین این جهان بر طبق اثبات علمی نسبی یعنی محدود به زمان و مکان است و نمی تواند ازلی و ابدی در نتیجه خدا باشد و همان علم فیزیک ثابت می گند که لحظه قبل از بیگ بنگ تکینگی است و این تکینه است که بیگ بنگ را بوجود اورده است و انیشتن ثابت کرد که فقط تکینه مطلق است به این دلیل بود که انیشتن خدای انسان گونه یهود و مسیحیت را خدا نمی دانست او خدائی تکینه معتقد شد که ان را خدای طبیعت می دانست بعد ها در مکاتباتی که با ایت الله بوجردی داشت صفاتی که در قران برای خدا امده است را مطابق با تکینه یافت می گویند در یادشت هائی که از انیشتن باقی مانده بطور واضح ایمان خود را به خدای قران بیان کرده است اما سیاست های ایجاب می کند تا نوشته های انیشتن چاپ و انتشار نیابد به هر حال طبق تحقیقی که خود ما در مقاله انتشار داده ایم تکینه که عربی ان توحیداست همان خدای طبیعت انیشتن خدای حقیقی است و پرستش این خدا نه از ترس بلکه با اقناع علمی حاصل شده است تکینه ای که هوشمند است و نشانه هوشمندی او همین جهان پر از فرمول های علمی است که ایه ونشانه او هستند و مبداء هوشمندی و عقلانیت و خرد است و الا ماده نسبی جهان که بی شعور است نمی تواند مبداء خرد گرائی باشد و کسانی که خدائی تکینه را قبول ندارند مبدا ء را بر جهان نسبی احمق می گذارند که وحشت ناکترین خرافات را پایه زندگی می گذارند و فجیع ترین استبداد و ضد حقوق انسان بودن را بیان می کنند در حالی که خود هم شاید نمی دانند و این افراد دارای خدای بی شعور(جهان نسبی ) در واقع با عرب بت پرست صحرای عربستان فرقشان فقط در اندازه حجم بتی است که می پرستند و الا هر دو بت پرست هستند و ضد ازادی و استقلال و حقوقمندی انسان هستند چون پایه را بر بی شعوری و خرافات گذاشته اند و اگر قرار بود ترس عامل خدا پرستی باشد امروز دیگر از خدا در بین دانشمندان خبری نبود بلکه داشمندان هرروز بیشتر از قبل به وجود تکینه هوشمند مطلق ایمان می اورند در نتیجه راه انبیاء در دانشمندان ادامه دارد وهر دو به مبدا ء یگانه ای رسیده اند
حالا به طرح سئوال و جواب هائی می پردازیم که بر
مبداء بی خدائی و خدا باوری و اثر ان بر زندگی انسان می پردازد
1-هستی ایا هست و واقعیت دارد یا نیست و خیال است
جواب – بنا بر علم حکمت (توحید
بعثت - امامت – عدالت و معاد )که قانون هستی است - هستی - هست و
واقعیت داردو قانون هستی در درون هر چه که هست حضور دارد
2- ایا هستی هوشمند است یا احمق است اگرهستی
هوشمند است اساس بر عقلانیت و خرد گرائی می شود و اگر هستی احمق است
اساس بر بی شعوری و خرافات است
جواب – ما بنا بر اصول قانون هستی می گوئیم -
هستی هوشمند است
3-ایا هستی هوشمند - مطلق است یا نسبی است اگر مطلق
است پس بی نهایت است و هیچ فضائی هم خالی از هستی مطلق نیست و فوق مکان و زمان هم
هست و قابل روئیت و لمس هم نیست و خود بخود هست فقط عقل ان را می
شناسد و علم فیزیک ان را تایید می کند
و اگر هستی – فقط نسبی است محدود است به مکان و
زمان - فضائی را اشغال کرده و مبداء زمانی دارد یعنی نبوده بود شده
است و هستی احمق نسبی خود بخود نمی تواند
باشد پس محتاج به بوجود اورنده دارد و بوجود اورند خود باید مطلق (خود به
خود ) بوده باشد و بنا بر علم فیزیک هستی احمق نسبی را هستی
هوشمند مطلق بوجود اورده است که به ان علم فیزیک تکینه
می گوید
4-هستی هوشمند مطلق را دین - خدا می نامد اما هستی احمق نسبی اگرمتکی بر خدا نباشد هیچ و
پوچ است و با تکیه بر خدا (هستی هوشمند مطلق )هستی اش استمرار دارد و چون مبداء ان
تکینه است هدف ان هم تکینه است
تکینه =همان هستی هوشمند مطلق است
5-هستی هوشمند چون مطلق است اجزاء و ترکیب ندارد اما
هستی احمق چون نسبی است دارای اجزاء و ترکیب است و حد اقل دو جزء
دارد بنا بر بیان علم مثبت و منفی و نر وماده یا بنا بر بیان قران زوج
هستند و هیچ پدیده ای که دارای هستی احمق نسبی
است فر د مطلق ندارد چون نسبی مطلق نیست تا اجزا نداشته باشد از اینرو چون
هستی احمق نسبی را هستی هوشمند مطلق = تکینه بود اورده و هستی احمق
نسبی قانون هستی اشت توحید بعثت امامت عدالت و معاد نسبی
است عقل می شناسد که هستی هوشمند مطلق خود همان قانون در درجه
مطلق است و هستی نسبی ایه = نشانه هستی مطلق است پس هستی مطلق
همان توحید بعثت امامت عدالت و معاد مطلق
است شاعر در این مورد چنین سروده است بنابرایت هستی هوشمند مطلق ازلی و ابدی
است و اگر هستی نسبی را ما مطلق تصور کنیم
اولا ضد علم تصوری کرده ایم که خیال و خرافه وبی خردی
است که باطل است
دوما دروغ را پایه قرار داده ایم که اساس
استبداد و اسارت و تخربب و انحطاط است و انسان را به باطل شدن
مجبور کرده ایم
این است نتیجه بی خدائی و اثر ان در زندگی انسان
اعتقاد به هستی هوشمند مطلق = تکینه = خدا
اولا واقیعت و علم و خرد مندی است که حق است
دوما صدق است که پایه انسان سالاری ازادی
و استقلال و کمال جوئی است که انسان را ذاتا حقوقمند می داند
این است نتیجه خدا باوری و اثر ان در زندگی
انسان
ذات
ناداشته از خرد هستی کی تواند که دهد از خرد
پستی
گر
نبودست خرد مطلقه درهستی پس چگونه پدیدامد
از هیچ خرد نسبی
چون
بگوئی که خردخود بخود است حال چرا منکر خدا هستی
حال
گوئی که خود با خردی پس چرا منکر
خدائی خردی
انکه
گویند خرد همان است خدا حال که دانستی ای انسان بخودآ
ودر زیر به طرح هوشمندانه بر نامه زندگی انسان و رابطه ان
با جهان هستی را که بر پایه خدا باوری و بر اساس اصول دین یعنی قانون هستی از طرف
خداوند ارائه شده است می پردازیم
انسان از لحظه ای که زندگی بر این کره خاکی را شروع
کرده به جهان هستی اندیشده است و خدا باوری و یا بی خدائی با لحظه بوجود
امدن انسان همراه بوده است در طول تاریخ بشر بی خدایان هر گز موفق به ارائه
بر نامه منسجمی برای زندگی انسان نشده اند و چون اساس کار انها بر جهان نسبی
احمق استوار بوده اصل را بر بی خردی و خرافات گذاشته اندو با مطلق فرض کردن جهان
نسبی یعنی ازلی و ابدی تصور کردن ان- ضد علم و حکمت شده اند کهعلم و
حکمت جهان را نسبی و خالق ان را تکینه مطلق = توحید مطلق می داند و از
طرفی جهان نسبی بدون شعور است اگر بر جهان نسبی شعوری قائل شوند این همان
خدا باوری است و چون نسبی است و او را به دروغ مطلق = ازلی و ابدی تصور می
کنند بدام فلسفه ومنطق صوری ارسطوئی می افتند که فلسفه ومنطق روحانیون ادیان
هم همین است در نتیجه اندیشه و عمل انسان معتقد به فلسفه ومنطق صوری همانی
می شود که روحانیون مسیحی قبلا عمل کردند و اکنون روحانیون مسلمان عمل
می کنند یعنی یعنی ضد حقوق انسان و استبداد و اسارت و جنایت و فساد می شود -
مارکس عمل روحانیون مسیحی را که بر پایه فلسفه ومنطق صوری بنام مسیح ان پیامبر
محبت فجیع ترین استبداد را ایجاد کرده بودند دید وخواست تا فلسفه
ومنطق دیگری بر پایه بی خدائی بوجود اورد و چون در ادیان هرچند صوری
(بدون عمل )اصل بر خدا باوری یعنی توحید بود برای انکار خدا تضاد را قانون
ذاتی ماده معرفی کرد و غافل از انکه تضاد قانون استبداد و مرگ و نیستی است
ودر داخل هر موجودی تضاد بوجود اید او را به مرگ و نابودی می برد و تضاد نمی تواند
قانون هستی و حیات باشد و ازادی و استقلال و برابر ی بین انسانها شود و در تجربه
هم دولت کمونیستی بر پایه فلسفه ومنطق تضاد استبدادی و جنایت و فساد و برده
داری از کار درامد اما او می دانست که خدای تضاد وجود ندارد پس فلسفه
ومنطقی را به خیال خود ساخت که محلی از خدا نباشد
و از طرفی هم نمی دانست که فلسفه ومنطق صوری ارسطوئی هم بر اساس تضاد است به
همین دلیل وقتی تضاد اصل پایه در فلسفه ومنطق روحانیون ادیان شد دین توحیدی
= برابری حقوقی بین انسانها را به دین تضادی و ضایع کردن حقوق انسان و تبعیض را
بنام دین بوجود اوردند و دین حقوق بشر را به دین ضد حقوق بشر تحریف کردند سالها
دانشمندان بزرگ بر فلسفه ومنطق بی خدائی مارکس نقد ها نوشتند تا اینکه در
عمل بطلان ان با سر نگونی کمونیسم در شوروی ثابت شد تا جائی که دولت چین برای حفظ
استبداد حاکم در چین راه را در قبول لیبرالسیم در اقتصاد را پذیرفت تا
بتواند استبداد سیاسی خود را حفظ کند اما در کشورهای اروپائی که خدا باوری در انها
اصل است باکنار گذاشتن روحانیون پیرو فلسفه ومنطق صوری که براصل تضاد است به
توحید= برابری حقوقی بین انسانها در زمینه زندگی عملی روی اوردند و با
کشف نسبیت انیشتن بی خدائی و بت پرستی =مطلق تصور کردن دنیا از بین رفت و هر
انسانی در خدائی که بدان باور دارد ازاد و مستقل شد و توحید پایه اندیشه و عمل شد
و حقوق بشر بر گرفته شده از ادیان با نگرش توحیدی تبیین شد انسان اروپائی خدا
باوری را امر خصوصی و حقوق بشر را امر عمومی در روابط انسانها قرار داد اما هنوز
تا رسیدن به توحید حقوقی کامل راه درازی در پیش است برای اینکه بشر بتواند به
توحید کامل در همه اموردست یابد باید توحید و چهار اصل دیگر که بیان
گر بر نامه برابری حقوقی هستند یعنی بعثت و امامت و عدالت و معاد را اصول
راهنمای عقل و خرد گرائی قرار دهد تا بتوان جامعه جهانی توحیدی را که نمونه
ان در ایان حج در مسجد الحرام تشکیل می شود بوجود اید جامعه ای که رئیس و مرئوس
ندارد و همه در برابر خدای خود و در رابطه با دیگران در برابری کامل حقوقی حرکت می
کند که نه نژاد ونه زنگ و نه زبان و نه سرمایه و نه مقام ونه علم و نه..........
هیچ چیز عامل تبعیض حقوقی بین انسانها نمی شود
1= جهان بینی توحیدی - نظری و عملی
2=جهان شناسی توحیدی – طبیعت شناسی وتاریخ شناسی و
انسان شناسی و جامعه شناسی
3=جهان زیستی توحیدی –
الف - حلال ها = حق ها و حرامها =باطل ها وشناخت
تقابل حق و باطل
ب-مستحب ها = مفید ها
ت- مکروه ها = مضرر ها
ث- مباح ها = بی طرف ها که اختیار ان در خود انسان
است
د- و اجتهاد ها یعنی کشفیات جدید در حقوق ملی = فرد ی و
شهروندی
در حقوق بین المللی =جهانی و رابطه با دیگر کشور ها
4= جهان تصمیمی توحیدی – یعنی رهبری شورائی عموم مردم یعنی
حاکمیت ولایت جمهور مردم در همه زمینه ای زندگی
5= جهان هدفی توحیدی – ایجاد جامعه توحیدی کامل در
حقوقمداری و ازادی و استقلال برای کمال جوئی فردی و جمعی بر روی کره زمین یعنی
جامعه ای که نمونه ان درایام حج عملی می شود تا جانی که دولت و حکومتی در
کار نباشد هر کس حق و حقوق خود را عمل می کند و حق و حقوق دیگری را هم رعایت می
کند تا انسان لیاقت زندگی در جامعه توحیدی جهانی بدون مرز و تحقق بهشت ازادی
و استقلال جهانی را داشته باشد انسان خود بر خود حاکم قطعی می شود و این است همان
خلیفه الهی انسان ازطرف خدا که به ان حاکمیت الله می گویند
پانوشت ها :
1- مانا به معني نيروي حياتي ( ديناميزم ) است
، اصل اين كلمه را دانشمندان آنتروپولوژي از لغت مالايا Malaya گرفته اند و
اكنون اين لفظ را اصطلاحاً به معناي خاص علمي به كار مي برند .
2- مردوك گاو نري بود كه در مردابهاي تاريك به
سر مي برد .
3- توتم از زبان قبيله اي از سرخپوستان
آمريكاي شمالي به نام الگونكيان گرفته شده و نام حيواني مقدس است .
4- فرمانروا = حاكم = شاه رؤساي شهرهاي سومر
را پاتسي ( Patessi )
مي خواندند .
5- مردوك گاو نري بود كه در مردابهاي تاريك
بسر مي برد ، و داراي نيروي خارق العاده بود ، كه همه چيز و همه كس را مغلوب مي
نمود .
6- خير بنام هرمزد و در جهان حكومت مي كرد .
7- شر به نام اهريمن در جهان حاكم بود .
8- هوم گياه مقدسي است كه زروانيها و پس از آن
زرتشتيان آن را جوشانده از شيره آن شراب مقدس مي گرفتند .
9- شعاع هاي نور
10- در زبان يوناني به معني هواست و در اصل
آسمان را به اين اسم مي ناميده اند . ايتر هم گفته شده كه آن هم به معني هوا و
جوّاست . در اصطلاح قدما فلك نهم و در اصطلاح شيمي مايعي است فرّار ، كه از تركيب
اسيد و الكل حاصل مي شود .
11- بسيار روان ، جاري
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر